اهمیت تعهد سازمانی و ایجاد آن

اهمیت تعهد سازمانی و ایجاد آن

همچنان که مارتین و نیکولن[1] (1987)( به نقل از مقصودی، 1384 ،26 ) پیشنهاد کرده‌اند سه رکن عمده تعهد به شرح زیر می‌باشد:

1- وجود احساس تعلق خاطر نسبت به سازمان.

2- وجود احساس برانگیختگی ذاتی در شغل.

3- وجود اعتماد در مدیریت

 

1- ایجاد احساس تعلق خاطر نسبت به سازمان

برای ایجاد حالتی از داشتن تعلق خاطر نسبت به سازمان در کارکنان، بایستی وضعیتی را برای آنان به وجود آورد که با نام و یاد سازمان احساس هویت کنند. باور نمایند که برای امر مقدس و با ارزشی کار می‌کنند. در کار احساس راحتی می‌کنند و در نتیجه از رسالت سازمان و آنچه که تعیین شده (انجام شود)، ارزش‌هایش (آنچه که مدیریت باور دارد مهم هست) و هنجارهایش (طرق پذیرفته شده رفتار نمودن در سازمان) حمایت کنند.

اگر احساس «مالکیت» در بین کارکنان وجود داشته باشد. حالتی از تعلق خاطر نسبت به سازمان در بین آنان ارتقاء خواهد یافت. مشارکت در سهام کارخانه برای کارکنان مهم است؛ اما مهمتر آن هست که کارکنان از نظر مدیریت به مانند بخشی کلیدی از سازمان به نظر آیند. این مفهوم مهم از «مالکیت» بعد دیگری دارد و آن مشارکت در تصمیم‌هایی است که پیرامون پیشرفت‌های جدید و تحولات به وجود آمده در شیوه‌های کاری می‌باشد که بر اشخاص در کار اثر می‌گذارد. اگر بتوان کارکنان را در تصمیم گیری مشارکت داد و اگر آنان احساس کنند که نظراتشان شنیده شده و کاربرد این نظارت به نتایج سودمندی منجر خواهد شد، در این صورت کارکنان در سازمان تصمیمات یا تغییرات را بهتر قبول خواهند کرد. زیرا خود را در آن‌ها سهیم دانسته‌اند تا آنکه صرفاً همه چیز از سوی مدیریت تحمل شود.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع آزمون دکتری

 

2- وجود احساس برانگیختگی ذاتی در شغل

احساس برانگیختگی ذاتی در شغل به وسیله متمرکز شدن بر عوامل برانگیزاننده ذاتی کار و کاربرد این اصول به هنگام طراحی مشاغل، ایجاد می‌شود. همچنین برانگیختگی ذاتی در شغل به وسیله کیفیت رهبری و تعامل مدیران و سرپرستان به شناخت و تشخیص اینکه آنان اگر توجه مفهومی را به شیوه تفویض اختیار و مسئولیت به کارکنان‌شان داشته باشند، انگیزش و تعهد در سازمان افزایش می‌یابد. البته مدیران بایستی چشم انداز چگونگی استفاده از توانایی‌ها و مهارت‌ها را به کارکنان‌شان ارائه کنند.

 

3- اطمینان در مدیریت

وقتی که سازمان موفق است و سعی دارد این موفقیت را حفظ کند،‌ اطمینان در مدیریت بیشتر ایجاد می‌گردد و این مدیریت است که می‌داند سازمان به کدامین سو می‌رود، چگونه به مقصد مورد نظر می‌رسد و قابلیت این را دارد که طرح‌ها و برنامه‌های خیالی و ذهنی را به واقعیت درآورد. آگاه ساختن هر فرد ذی‌ربطی از موفقیت‌های سازمان ضروری است و در لحظات سخت و بحرانی، این مدیریت است که راه و روش فائق آمدن بر مشکلات را تعیین می‌نماید (همان منبع، 27 )

[1] -Martin & Nicolne

Author: 92