دانلود پایان نامه حقوق درباره پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟
انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنید تا بکشم، آنگاه گفت:
منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایه حام علیه شفیق .
حمایت «مکتبى» نه « عاطفى»
بعضى تصور کرده‏اند که این همه حمایت ابوطالب علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر آن بود که حضرت فرزند برادرش بود و حمایت جنبه‏ى عاطفى داشته، غافل از اینکه:
1 – عاطفه‏ى انسان نسبت به فرزند خود بیش از فرزند برادر است و ما می ‏بینیم که ابوطالب فرزند
خود را فداى رسول خدا می ‏کرد. در شبهاى خطرناک خوابگاه حضرت را با خوابگاه فرزند خود
عوض می ‏نمود. «4»
2 – اگر عاطفه‏ى عمو بودن سبب این همه محبت است، چرا ابولهب عموى دیگر رسول خدا صلى الله علیه و آله این همه کار شکنى می ‏کرد؟
3 – سایر بنى هاشم که از قبیله پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و حتى به حضرت ایمان هم آوردند و در مشکلات نیز سهیم بودند هیچ یک به اندازه ابوطالب علیه السلام ایثار و فداکارى از خود نشان نمی ‏داند.
بنابراین هیچ تحلیل و تفسیرى براى آن همه ایثار در مورد پیامبر جز ایمان قلبى وى در کار نیست.
پیروان پیامبر صلى الله علیه و آله چنان شیفته مکتب می ‏شدند که براى مسایل عاطفى جز در مواردى که خود اسلام مانع می ‏شد حسابى باز نمی ‏کردند.
حتى در تاریخ می ‏خوانیم که یکى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله خدمت حضرت رسید و اجازه خواست پدر کافر خود را بکشد!!
اگر درباره ی ابوطالب، خود را از هوس ها و مشتهیات نفسانی پاک کنیم، و در او مانند یک طالب حق و حقیقت بنگریم، نتیجه می گیریم که او به خدا و رسولش ایمان داشته است. هنگامی که پدر پیامبر (عبدالله) قبل از دیدن فرزند بزرگوارش از دنیا رفت، جدش عبدالمطلب سرپرستی حضرت را به عهده گرفت، و در حالی که هشت سال از عمر شریفش سپری شده بود جدش نیز وفات کرد، اما قبل از وفاتش پیامبر صلی الله علیه و اله را به ابوطالب سپرده و خطاب به او گفت: «به او بپیوند، و با زبان و دست و مالت او را کمک و یاری کن که او دارای مقام بلندی است، گویا می بینم که این کودک به چنان عز و شرفی می رسد که هیچ عربی قبل از او و بعد از او بدان مقام نرسیده و نخواهد رسید».
ابوطالب بعد از قبول کردن سرپرستی حضرت، درباره ی وی و خصوصیاتش چنین گفته است:
«در بسیاری از شبها کلماتی از او می شنیدم که مرا به تعجب وا می داشت، هر وقت او را برای صرف غذا صدا می زدم، به خوردن و آشامیدن آغاز نمی کرد مگر این که می شنیدم می گفت: «بسم الله الاحد» و چون دست از خوردن می کشید می گفت: «الحمد لله کثیرا». روزی ناگهانی به منزل آمدم و با تعجب دیدم که از پیشانی اش نور بسیاری به طرف آسمان ساطع می شود. هیچ گاه از زبان وی دروغی نشنیدم، وهیچ گونه جهل و نادانی از او مشاهده نکردم، بی جهت نمی خندید، با کودکان به بازی نمی پرداخت، توجه ای به آنها نداشته و خلوت و تنهایی را بیشتر دوست می داشت».
ابن عساکر نقل می کند: زمانی بر قریش قحطی و خشکسالی آمد، (قریشیان گفتند:ای ابوطالب، دره خشکیده واهل شهر دچار قحطی شده اند، برخیز و طلب باران کن. ابوطالب بیرون آمد در حالی که پسری (حضرت محمد صلی الله علیه و اله) چون خورشید که از پشت ابرهای سیاه نورافشانی می کند با او بود و در اطراف آن حضرت، کودکانی بودند، ابوطالب او را برگرفت و پشتش را به کعبه چسبانید) و در حالی که او را بر سر انگشتانش بلند کرده بود، باران طلبید، بلافاصله از این سو و آن سو ابرها گرد آمدند و باریدند، به طوری که وادی از آب باران سیراب شد، اهل بادیه و ده نشینان از نظر آب به وسعت و فراخی رسیدند و دره شکفته شد. در این خصوص ابوطالب سروده است:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامی عصمه للأرامل
یعنی: رو سپیدی که ابر از روی او سیراب می گردد، پناهگاه یتیمان و نگاهبان بیوه زنان است.
فاطمه ی بنت اسد، همسر ابوطالب درباره ی حضرت محمد صلی الله علیه و اله چنین
می گوید:
«در حیات خانه ی ما درختی بود که مدت ها خشکیده بود، روزی محمد صلی الله علیه و آله پیش پای این درخت رفت و دست خود را به تنه ی آن درخت کشید، ناگهان دیدم در همان لحظه درخت سرسبز شد و خرما داد».
و در طبقات ابن سعد آمده است: فرزندان ابوطالب هر وقت که با هم یا به تنهایی غذا می خوردند سیر نمی شدند، اما چون پیامبر صلی الله علیه و اله با ایشان غذا می خورد، (از برکت آن حضرت) همگی سیر می شدند. .

13 -آئین ابوطالب قبل از بعثت پیامبر
رسول خدا پیش از آن که از مادرش متولد گردد، حضرت ابوطالب(ع) به رسالت وى ایمان داشت و هنگام تولد رسول خدا، وقتى که «فاطمه بنت اسد»، همسر ابوطالب، تولد پیامبر اسلام را به اطلاع وى رسانید، و از غرایب امرش در هنگام زایمان او سخن گفت، «ابوطالب» فرمود: از این کارها و چنین نوزادى تعجب می ‏کنى؟ صبر کن، سى سال دیگر تو نیز همانند وى را که وزیر و وصیش خواهد بود، به دنیا می ‏آورى!
14 – آئین نیاکان پیامبر اسلام (ص)
آشنائى با آئین پیامبر (ص) پیش از برانگیختگى به رسالت، در گروه این است که وضع آئین نیاکان و برخى از اعمال او، روشن گردد، زیرا معمولاً ایمان و توحید و یا ضلالت و گمراهى کودک، شاخه‏اى از درختى است که در دل خانه می ‏روید و شاخ و برگ می ‏کشد، اگر ایمان و توحید شخصیتهائى مانند «عبدالمطلب» و «ابوطالب» و «والدین پیامبر (ص)» به روشنى ثابت گردد، شک و تردید در ایمان پیامبر (ص) قبل از بعثت و گرایش او به آئین توحید، وسوسه‏اى بیش نخواهد بود.
ما براى اینکه پیرامون این موضوع به صورت مستدل و مبسوط سخن گفته باشیم نخست وضع آئین نیاکان و اعضا بیت هاشمی را تشریح می ‏نمائیم و سپس به تبیین وضع آئین رسول گرامی پیش از بعثت می ‏پردازیم.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نخست پیرامون آئین «عبدالمطلب»، «ابوطالب»، «عبدالله»پدر پیامبر (ص)، و «آمنه» مادر گرامی رسول الله سخن می ‏گوئیم. اینک تفصیل گفتار پیرامون شخصیتهاى چهارگانه:
15 – ایمان عبدالمطلب
مقصود از «ایمان» در این بحث، اعتقاد به خدا و اذعان به وجود او نیست، زیرا قاطبه عرب به جز انگشت شمارى از آنان، به وجود خالق یکتا معتقد بودند، و اعتقاد به خدا جز فرهنگ رسمی عرب به شمار می ‏رفت که از ابراهیم (ع) به یادگار مانده بود، بلکه مقصود از آن یکتاپرستى و پرهیز از پرستش اصنام و بت‏ها است که اکثریت قریب به اتفاق عرب را فرا گرفته بود، و جز افراد معدودى از «اصناف» همگان «بت» را می ‏پرستیدند، ولى سران بیت‏ هاشمی از این پلیدى به دور بودند هر چند برخى از آنان از وضع محیط متأثر بوده و افرادى در آن بیت مانند «ابولهب» از آن دفاع می ‏کردند، ولى در اخلاص و توحید عبدالمطلب در یکتاپرستى کافى است که به سخنان مورخان درباره او گوش فرا دهیم.
1- یعقوبى تاریخ نگار قرن سوم می ‏نویسد:
نیاى پیامبر (ص) «عبدالمطلب»، پرستش بتان را ترک گفت، و توحید در عبادت را پیشه خود ساخت، و به نذر خود در راه خدا وفا نمود و سنتهائى را پى‏ریزى کرد که وحى الهى اکثر آنها را تصویب نمود آنگاه به سنتهایى که نیاى پیامبر پى‏ریزى کرده بود اشاره می ‏کند.
2- در حمله «ابراهه» به سرزمین مکه به قصد تخریب خانه خدا، توحید و یکتاپرستى «عبدالمطلب» و روگردانى او از «بتان» قریش، به خوبى دیده می ‏شود او وقتى از تصمیم ابرهه آگاه شد، و گزارش رسید که شتران او را سپاه پیل به یغما برده است، یک سره به اردوگاه «ابرهه» رفت و مورد تجلیل و احترام او قرار گرفت، تنها چیزى که از او درخواست کرد این بود که دستور دهد اموال به غارت رفته او را، بازگردانند.
«ابرهه» از درخواست کوچک او در برابر تصمیم خطرناکى که او نسبت به تخریب کعبه نموده بود، در شگفت فرو رفت، و گفت من از درخواست ناچیز تو در شگفتم من آمده‏ام خانه‏اى را ویران کنم که مایه افتخار قبیله و نیاکان تو است ولى تو سخن از شترهائى که به غارت رفته می ‏رانى چه بهتر بود که از من درخواست می ‏کردى تا از این کار صرف نظر کنم.
«عبدالمطلب» با چهره باز و قلبى مطمئن گفت: من صاحب شترم و براى مطالبه آن آمده‏ام خانه نیز صاحبى دارد، که از آن حفاظت می ‏کند ابرهه گفت چیزى نمی ‏تواند مانع از تصمیم من گردد این سخن را بگفت فوراً دستور داد که شتران او را بازگردانند او نیز پس از تحویل، همه را نذر کعبه کرد، و در حرم رها نمود که هر نوع دست درازى به آنها، مایه ظهور خشم الهى گردد آنگاه به سوى قریش آمد و همگان را از تصمیم ابرهه آگاه ساخت، سپس یک سره به سوى کعبه رفت و حلقه باب کعبه را با گروهى از قریش به دست گرفت و به مناجات با خداى خود پرداخت و در ضمن گفتگوى خود با خدا، چنین گفت:
پروردگارا! به جز تو به کسى امیدى ندارم، آنان را از حریم خانه خود بازدار، دشمن خانه تو، دشمن تو است، آنان را از تخریب جلوگرى نما!
اگر نیاى پیامبر یک فرد بت پرست بود در این لحظات حساس باید بسان دیگر مشرکان به بتان کعبه پناه ببرد، و دست حاجت به سوى آنها دراز نماید.
3- در یکى از سالها، که آسمان از ریزش باران بخل می ‏ورزید، در چنین شرائطى قریش حضور «عبدالمطلب» رسیدند و همگان بر فراز کوه «ابى قبیس» قرار گرفتند نیاى پیامبر او را در حالى که آن روز کودکى بیش نبود همراه خود به کوه آورد و با خداى خود چنین راز و نیاز کرد:
خداوندا این افراد بندگان و کنیزان و کودکان آنها هستند، تو از وضع آنان و خشک سالیهاى پى‏درپى آگاه هستى، پروردگارا دامها نبود شده چیزى نمانده که نفوس نیز هلاک شوند، خداى قطحى را به فراخى تبدیل بفرما، او در حالى که با خداى خود سخن می ‏گفت ناگهان رحمت حق فرود آمد، بیابانها و گودالها را پر آب نمود. در این مورد سرایندگان اشعارى عبدالمطلب سرورده‏اند که یک بیت آن را می ‏نگاریم:
«مبارک الاسم یستسقى الغمام به
ما فى الانام له عدل ولا خطر
«نام مبارک، نامی که به وسیله او از ابر آسمان، باران طلبیده می ‏شود در میان مردم براى او لنگه و همتائى نیست» .
در این مورد ابوطالب قصیده‏اى که در سیره حلبى و غیره نقل شدهاست .

4- شهرستانى در ملل و نحل سرگذشت «استسقأ» عبدالمطلب را روشنتر نقل می ‏کند و می ‏گوید: دو سال گذشت قطره‏اى باران از آسمان مکه به سرزمین آن فرود نیامد، وى به ابوطالب دستور داد که فرزند او را «محمد» که در آن روزها کودک شیرخوارى بیش نبود حاضر کند، او نوه خویش را روى دست گرفت و رو به کعبه ایستاد، و گفت خدایا به حق این کودک ما را از باران رحمت خود سیراب نما.
این جمله‏ها را می ‏گفت در حالى که نوه خود را به سمت بالا می ‏اندخت، و می ‏گرفت، دعاى او به هدف اجابت رسید، و چیزى نگذشت که باران رحمت به شدت بارید تا آنجا که ترسیدند که به مسجد الحرام آسیبى وارد شود.
سپس می ‏نویسد: او در پرتو این نور (محمد) فرزندان خود را به اخلاقى نیک و روشهاى ستوده دستور می ‏داد، و می ‏گفت پس از این جهان سراى دیگرى است که در آنجا نیکوکاران به پاداش کار خود و بدکاران به کیفر اعمال خود خواهند رسید.
5- در سایه اختلافى که میان او و قریش پس از حفر چاه زمزم رخ داد، قریش براى رفع اختلاف تصمیم گرفتند که همراه عبدالمطلب به کاهنى که در جانب شام زندگى می ‏کرد، مراجعه کنند در نیمه راه، عطش بر آنان غلبه کرد و همگى در آستان مرگ قرار گرفتند، در این موقع تصویب شد که هر فردى از آنان براى خود گودالى به عنوان قبر بکند، که اگر مرگ او فرا رسد کسى که در کنار او است او را در گودال دفن کند و بدین صورت همگى جز آخرین نفر، در زیر خاک قرار گیرند و طعمه درندگان نشوند. هر فردى براى خود قبرى کند و در انتظار فرا رسیدن مرگ خود نشست و همگى در این حالت به سر می ‏بردند که ناگهان «عبدالمطلب» گفت برخیزید در این بیابان گشت بزنیم شاید برآبى دست یابیم زیرا دراز کشیدن و در انتظار مرگ نشستن جز ناتوانى، چیزى نیست، گشت زنى آغاز

این نوشته در متفرقه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید