مقاله رایگان با موضوع قانون مدنی، وظایف اخلاقی، آموزش و پرورش، بنیان خانواده

دارند و محوراین قرابت اعم از آن که سببی باشد یا نسبی ، ازدواج است .60
عده ای از دیدگاه حقوقی ، خانواده را عبارت از : مجموع اشخاصی که به واسطه ی قرابت به هم ، بستگی دارند و این خویشاوندی رابطه ای است که از نسبت یا نکاح یا رضاء حاصل می شود و خود نکاح عقدی است که به وسیله ی آن زن و مرد به قصد مشارکت در زندگی و تعاون با یکدیگر قانوناًمتحد می شوند . 61
2-6-2)گفتار دوّم : تربیت و پرورش خانوادگی
پرورش خانوادگی که آغاز تربیت انسان است به دو شکل انجام می گیرد:
2-6-2-1)روش عادی :
در این روش پدر و مادر با تذکر و تکرار خود کودک را به انجام فعل مورد نظر عادت می دهند. البتّه در این میان قاعدتاً به هر میزان اطلاعات و آگاهی بیشتری داشته باشند ، نقش مفید و مؤثرتری را ایفا خواهند نمود. مثل خوردن ، نوشیدن ، خوابیدن ، بوسیدن و …
2-6-2-2)روش عقلی :
در این روش اولیاء با تلاش در بیدار کردن فکر و عقل و اندیشه ی فرزند ، راه را برای فهم درک هر چه بیشتر عقلی بر روی او می گشائید تا فرزند به جای انجام اعمال از روی عادت و غرایز به انجام اعمال عقلی مبادرت نماید.
در پرورش کودک ، ابتدا بایستی از روش عادی استفاده شود و سپس به مرور زمان و رشد عقلی فرزند ، روشهای عقلی جایگزین گردد. 62
پس بر اولیاء فرض است که در رفتار خویش به نحوه ی به کارگیری امکانات و علوم و فنون تربیتی و با در نظر گرفتن استعدادهای نهفته ی موجود در فرزندان ، نهایت دقت و ظرافت را معمول دارند. تربیتی که توآم با مسئولیت پذیری و حساسیت باشد در آن ، بین والدین و کودک پیوند عاطفی برقرار شود ، اساس و شالوده ی آموزش اجتماعی است . 63
همانگونه که می دانیم جوّ حاکم در محیط خانواده ، جوّی توأم با عاطفه می باشد . مقصود از جوّ عاطفی خانواده همان نحوه ی رفتار و طرز برخورد افراد یک خانواده با یکدیگر است که می تواند نقش بسزایی در تربیت خانوادگی داشته باشد. احساسات ، علایق ، چگونگی دخالت یا عدم دخالت آنها در کارهای یکدیگر و همکاری و رفاقت و رقابت آنها با یکدیگر ، نشانگر نحوه ی ارتباط اعضای خانواده می باشد که ممکن است این نحوه ارتباط به صور گوناگون ( دموکراسی ، آزادی مطلق و یا دیکتا توری ) عینیت یابد پس با یک نگاه می توان گفت : محیط خانواده متأثر از نوع و نحوه ی عملکرد و رفتار و ارتباط اعضای خانواده است .
برای استحکام بنیان خانواده بایستی اعضای خانواده در روابط خویش با یکدیگر اتحاد و یکدلی و اتفاق نظر داشته تا مایه ی دوستی و مودّت یگانگی و نهایتاً رعایت حقوق و انجام وظایف باشد . از طرف دیگر در روابط خویش به یکدیگر اعتماد داشته تا مانع سؤظن و گمان های بیهوده شوند و هم چنین با استقرار راستگویی و صداقت و ایجاد اعتماد تأثیر گذاری عوامل تربیتی در آنان بیشتر شود.
2-6-3)گفتار سوم : چگونگی متأثر شدن شخصیت فرد از مناسبات خانوادگی
البته ایجاد تمایز و مرز بین این اثرات مشکل است ؛ زیرا خانواده به واحدی غیر منفصل می نماید و هر عاملی که بر والدین اثر بگذارد تأثیر آن بر کودکان انکار ناپذیر می باشد .64
پس تأثیر مناسبات خانوادگی در شخصیت فرد شامل :
1)تأثیر مناسبات خانوادگی بر کودکان
2)تأثیر این مناسبات بر مادر
3)اثر روابط خانوادگی بر پدر
فقدان پدر هم به حیات تربیتی و هم به حیات اقتصادی لطمه می زند و فقدان مادر بیشتر به حیات تربیتی و رشد عاطفی صدمه می زند.
آنچه مسلم است هر کس قبل از آنکه در نقش پدر و مادر ظاهر شود ابتداتاً در خانواده نقش کودک را ایفا می نماید . طبق نظر فروید احساسات یک کودک خردسال به سایر اعضای خانواده اش احساس مأیوسانه و بدبینانه می باشد. یک کودک از برادرها و خواهرهای خود متنفر می گردد؛ زیرا آنها قسمتی از علاقه و توجه پدر و مادر را به سوی خودشان جلب می کنند و مانع از آن می شوند که اولیاء ، تمام توجه و علایق و محبت خود را صرف وی نمائید.
2-7)مبحث دوّم : والدین و نقش آنان در تربیت
2-7-1)گفتار اول : تعریف والدین
در فرهنگ فارسی دکتر معین ، در لغت والد به معنی پدر است و والده به معنی مادر آورده است .
والدین تثنیه والد ، در حالت نصبی وجری ، پدر و مادر می باشد .65
والدین و ملک را بگذاشتند
راه معشوق نهان برداشتند
(( مثنوی ))
در فرهنگ نامه فارسی عمید ، والد معنای پدر و والده به معنای مادر و والدین ، از والدان ، تثنیه ولد ، پدر و مادر بیان شده است .66
والدین کسانی هستند ، که وظیفه رشد و نمو و مراقبت کودک و نیز تلاش در جهت رشد ارتقاء
استعدادهای بالقوه و ذاتی وی را که خداوند در خلقت آنان به ودیعه گذاشته است ، به عهده دارند . آنان کسانی هستند ، که از زمان انعقاد نطفه و حتّی قبل از آن به منظور تولید و تناسل و بقاء و گسترش بشریت ، نقش آفرینی می نمائید.
والدین به عنوان عامل و راثتی و محیطی و نیز اولین کسانیکه ، کودک در سایه توجهات الهی از آنها منشاء می گیرد و بیشترین تماس و نقش را در سرنوشت و آینده آنان بازی می کند.
هر چند در بحث ولایت پدر و جدّ پدری ، اکثر قریب به اتفاق اصحاب امامیه بر عدم ولایت مادر(والده ) وجد مادری عقیده دارند. ولی تعدادقلیل و نادری از آنان از جمله (( ابن جنید )) معتقدند که مادر وجد مادر می توانند جایگزین پدر شوند. 67
هم چنین به عقیده ی عده ای از علمای حقوق ، تربیت اولاد وظیفه اخلاقی زوجه و ریاست سرپرستی خانواده به مصداق آیه شریفه 34 سوره نساء :
((
الرجال قوامون علی النساء ))
و نیز تأمین هزینه زندگی مشترک ، حمل سکونت و اختیار شوهر برای دختر وانتخاب شغل از جمله حقوق مرد است. ولی باید اذعان داشت که این وظیفه مرد است نه حق وی ، بطوریکه نمی توان از آن سوء استفاده کند و نهایتاً زوجین ( والدین ) وظیفه تربیت اولاد را در خانواده به عهده دارند. چنانچه در ماده 1104 قانون مدنی نیز بر این امر تأکید دارد.
ماده 1104 قانون مدنی
(( زوجین باید درتشیید مبای خانواده تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند. ))
لازم به ذکر است که امتناع زوجه از تربیت فرزند خویش از موارد نشوز محسوب نمی گردد و تربیت اولاد از وظایف اخلاقی وی می باشد . آنچه حائز اهمیت است اینکه ، هر چند پدر و مادر در تعریف والدین قرار می گیرند و ممکن است حقوق یکسانی نسبت به فرزندان داشته باشند ، امّا در امر ازدواج اکثر قریب به اتفاق امامیه بر عدم ولایت مادر عقیده دارند.
2-7-2)گفتار دوّم : انواع والدین
والدین را ازمنظرروشهاوشیوه هاییکه برای تربیت فرزندان خود بکارمی گیرندوبیانگرنگرشهایی است که آنهانسبت به فرزندان خوددارندرا می توان به سه دسته تقسیم نمود:
الف ) والدین خودکامه و مستبد : دراین الگو،والدین براعمال قدرت وانظباط اجباری تآکیدمی کنند.این والدین بافرزندان خودکمترگرم وبامحبت هستند،فرزندان خودرابسیارکنترل می کنند،ازقدرتشان استفاده افراطی می کنند.68به فرزندانشان اجازه مخالفت با تصمیمات وقواعد خودرانمی دهندوکمترباآنان گرم ومهربان هستند. طبعاً آنچه که مسلّم است نتیجه ی نا مطلوب ، کمترین آثار این نوع رفتار خواهد بود .
ب) والدین قاطع و اطمینان بخش :
والدین این الگومعمولابافرزندشان بامحبت هستندوباآنهارابطه کرم وصمیمی برقرارمی کنند.این والدین ضمن کنترل منطقی فرزندشان ازآنان توقع رفتارعاقلانه ومنطقی دارند.69
اینان برای خود و کودک خویش ارزش و احترام قائل شده و اطمینانی که از دالایل توجیهی خود برای فرامین صادره دارند ؛ سبب می گردند که در هر حال با اطمینان خاطر نسبت به انجام یا عدم انجام امری اقدام نماید و او امر و نواهی خویش را موّجه و مدلل و قابل پذیرش نمایند.
ج) والدین آسان گیر-آزادگذار : والدین آسان گیررابطه صمیمی وبامحبتی بافرزندان خوددارند. ولی راهنمایی وانظباط لازم راکه به فرزندان آنهاکمک می کندتامسوولیت رایادگرفته وملاحظه دیگران رابکنند،تامین نمی کنند .فرزندان آنهاگرایش دارندکه ناپخته تر وخودمحورترباشند. پس صدور فرامین و اوامروتبین خواسته هایی که امکان بیان دلایل توجیهی معقولی داشته باشد ، قطعاً نقش مؤثرتری در تربیت خواهد داشت .
2-8)مبحث سوم : جایگاه کودک در خلقت و خانواده
2-8-1)گفتاراول : جایگاه کودک در خلقت و خانواده
کودک موجودی انعطاف پذیر و قابل پرورش است . نوع آموزش و پرورش ، نقش چشم گیری در شکل گیری کودک خواهد داشت . لذا والدین قادرند که کودک را به هرشکل در بیاورند . چنانچه والدین توقع داشته باشند که کودکان بر مبنای معیارهای ذهنی خویش و روشهای تربیتی جوامع بیگانه ، نه بر اساس مقتضیات و شرایط اجتماعی ، اقلیمی ، فرهنگی و تربیتی خویش پرورش یابند ، ناخود اگاه به ناسازگاریهای اجتماعی آینده ی کودک خویش کمک کرده اند .
بنابراین با تعقل و برخورد اندیشمندانه می توان جلوی این اشتباه را گرفت . این سوال که کودک ازآن کیست ؟ و یا اینکه آیا کودک از آن والدین است ؟ به طور قطع پاسخ آن منفی است . چون والدین حق دخالت و اعمال نظر منفی درباره ی کودک را ندارند. به طور مثال حق ندارند وی را گرسنه نگه داشته ، سهل انگاری کنند یا دست از حمایت وی بر دارند و یا اینکه ضرری به وی وارد کنند ، بلکه باید تلاش و کوشش در جهت مثبت و ارتقاء و پیشرفت وی را وظیفه و تکلیف خود قرار داده و در همه حال حامی وی باشند .
کودک از آن اجتماع نیز نمی باشد ؛ به گونه ای که اجتماع نیز حق ندارد هر گونه که بخواهد راجع به وی اعمال نظر یا مداخله نماید. به طوری که حق ندارد از وی بیگاری بکشد یا اسیرو استثمارش کند. بلکه بایستی در جهت رشد و تعالی کودک قیام نماید.
کودک از آن خودش نیز نمی باشد ، به طوری که حق ندارد به خود صدمه بزند یا خودکشی وبی بند باری کند و خود را به سوی ا نحطاط سوق دهد ، بلکه بایستی در مسیر پیشرفت گام بردارد. پس در یک کلام باید گفت : کودک نه از آن خانواده ، نه از آن اجتماع و نه از آن خودش باشد بلکه کودک از آن خدا و امانتی الهی در دست دیگران ، اعم از والدین ، اجتماع و حتی خویش است که جملگی امانتدار خدایند و بس . لذا همه وظیفه دارند که این امانت را پس از طی طریق و کمال به سوی صاحب امانت برگردانند .
2-8-2)گفتار دوّم : ارتباط دوره ی کودکی با نوجوانی
در دوره ی کودکی ، کودک براساس عینیات و واقعیات ، تفکر و استدلال می کند ولی در دوره ی نوجوانی عملیات ذهنی خود را وسعت داده و علاوه برمنطق عینی ، براساس فرضیات نیز استدلال و استنتاج می‌نماید و به آزمودن جنبه های عملی ایده آل ها و حقیقت فرضیه ها در قبال واقعیات خارجی و نظریه های دیگران می پردازد . در حالی که کودک در زمان حال زندگی می کند ، نوجوان بالغ در تفکر خود پدیده ی زمان را به دو سو امتداد می دهد ، گذشته و آینده .70
سن نوجوانی و جوانی در دیدگاهها و نظریات مختلف ، متفاوت است . ولی معمولاً بین دوازده تا بیست و پنج سالگی را شامل می شود. ( یعنی دوازده تا هجده سالگی نوجوانی و هجده تا بیست و پنج سالگی جوانی ) که این دوره از نظر تربیتی ، دوره ی نسبتاً دشوار و از بح
رانی ترین مراحل آن می باشد .
2-8-3)گفتار سوم : نیازها و خصوصیات عاطفی دوره ی نوجوانی و جوانی
2-8-3-1)خصوصیات عاطفی دوره ی نوجوانی و جوانی
عدم تعادل و بی ثباتی عاطفی که اکثر اوقات در زمان بروز خشم منجر به عدم کنترل رفتار و گفتار گشته و نیز مورد توجه همسالان بودن به خصوص کسب تأیید نظر آنها که سبب کم اهمیت شدن بزرگسالان در نزد آنها می گردد و نیز عدم تحمل شنیدن انتقاد و سرزنش ، ظهور ظلم ستیزی و مبارزه با ظالم ، یاس وناامیدی در زمان ناکامی ها ، توجه به وضع ظاهر و آرایش ، بروز حالات رویایی و عاشق پیشگی ، نگرانی نسبت به آینده اعم از تحصیل ، شغل و خانواده و اقتصاد و غیره جملگی از خصوصیات این دوران از زندگی است .
2-8-3-2)نیازهای دوره ی نوجوانی و جوانی
رفتار انسان متأثر از نیازهای بدنی یا زیستی که نیاز اولیه نیز نامیده می شوند و یا نیازهای روحی و روانی

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع پایان نامه ارشد با موضوعحقوق بشر، جرایم سازمان یافته، نظم و امنیت، نظم عمومی

Author: mitra--javid

دیدگاهتان را بنویسید