مهندسی مجدد فرآیند کسب و کار

مهندسی مجددفرآیند کسب و کار

هنگامی که از ما خواسته می شود تعریف کوتاهی از مهندسی مجدد به عمل آوریم پاسخ می دهیم که به معنای همه چیز را از نو آغازکردناست. مهندسی مجدد در پی اصلاحات جزئی و وصله کاری وضعیت موجود و یا دگرگونیهای گسترشی که ساختار و معماری اصلی سازمان را دست نخورده باقی می گذارد، نخواهد بود. مهندسی مجدد در پی آن نیست که نظام موجود را بهبود بخشیده و نتیجه کار را بهتر کند. مهندسی مجدد به معنای ترک کردن روشهای دیرپا و کهنه و دستیابی به روشهای تازه ای است که برای تولید کالاها و خدمات شرکت و انتقال ارزش به مشتری لازم هستند. شرکتها باید از خود بپرسند اگر با آگاهیهای گسترده امروزی و در اختیار داشتن فناوریهای نوین، می خواستیم شرکتی برپا کنیم، آن را چگونه می ساختیم.مهندسی مجدد یک شرکت به معنای کنارگذاشتن سیستم موجود و برپاکردن نظامی نوین است. نیازمند بازگشت به آغاز کار و ابداع روشها و راههای بهتری برای انجام کار است (همر و چمپی، 1375).

مهندسی مجدد، طراحی کردن دوباره فرآیندهای کسب و کار به گونه ای انقلابی برای دستیابی به بهبود چشمگیر است. واژه کلیدی در تعریف یادشده، «فرآیند» به معنای مجموعه گامها وفعالیتهایی است که ارزشی مشتری پسند را می آفریند (همر، 1384).

مایکل همر[1]نخستین نظریه پردازی است که مفهوم مهندسی مجدد را مطرح کرد.او با مقاله اش تحت عنوان «اتوماسیون کارساز نیست، فرآیندهای زائد را حذف کنید[2]»، نظریه مهندسی مجدد را به جهان مدیریت معرفی کرد. با چاپ کتاب «مهندسی مجدد سازمانها، منشور انقلاب سازمانی[3]» توسط مایکل همر و جیمز چمپی[4] در سال 1993، مهندسی مجددمانند یک کشتی نجات برای سازمانهای امروزی مطرح گردید(قریشی، 1387).

مهندسیمجددبرایاولینباردر کتابی با همین نام با این تعریف به جهانیان معرفی شد: باز اندیشی بنیادین و طراحی نو و ریشه‌ای فرآیندها‏، برای دستیابی به بهبود و پیشرفتی شگفت انگیز در معیارهای حساس امروزی، همچون قیمت، کیفیت، خدمات و سرعت.

چهارعنصر کلیدی تعریف فوق عبارتند از:

بنیادین[5]: بهنگام اجرای مهندسی دوباره، دست اندکاران بایستی پرسش هائی بسیار ابتدایی مانند «ما چرا اینکار ها را انجام می دهیم؟» و یا «چرا کارهایمان را اینگونه که هست انجام می دهیم؟» در خصوص شرکت هایشان مطرح نمایند. مهندسی دوباره با ترک فرض و گمان ها و پیش داده ها آغاز می شود. این نظریه، گذشته را به کلی به فراموشی می سپارد. «چه بوده است» اهمیتی ندارد، «چگونه باید باشد» مورد توجه است.

ریشه‌ای[6]: طراحی ریشه‌ای یعنی کاری را از بُن دوباره طراحی کردن. مهندسی مجدد برپاکردن شرکتی جدید و نو را در نظر دارد، نه بهسازی، اصلاح و بهبود وضع موجود.

نتایج شگفت‌انگیز[7]: هدف مهندسی مجدد دستیابی به جهشی چشمگیر است. فقط هنگامی‌که تحولی اساسی در نظر باشد‏، باید به سراغ مهندسی مجدد رفت. مهندسیمجدد به دنبال اصلاحات و بهبودهای بزرگ است.

فرآیند[8]: مجموعه گام‌هایی است که یک یا چند درونداد[9]را به کار گرفته و بروندادی[10] می‌آفرینند که برای مشتری سودمند و خواستنی است (همر و چمپی، 1375).

مهندسی مجدد یا مهندسی مجدد فرآیندها[11]به مجموعه کارهایی گفته می‌شود که یک سازمان برای تغییر فرآیندها و کنترل‌های درونی خود انجام می‌دهد تا از ساختار سنتی و سلسله مراتبی به ساختاری افقی، مبتنی بر گروه و مسطح تبدیل شود که در آن همه فرآیندها برای جلب رضایت مشتریان صورت می‌گیرد(ابلنسکی، 1376).مهندسی مجدد سازمانها را می‌توان از جهات مختلف، محصول تکامل طبیعی و عملی استراتژی‌های کاربردی برخی از رویکردهای مدیریتی اخیر دانست که تأثیر عمده‌ای بر نحوه نگرش مدیریت و تجدید ساختار در جهت دگرگونی سازمانها داشته است. مهندسی مجدد به واقع بازاندیشی بنیادین و طراحی نو وریشه‌ای فرآیندهابرای دستیابی به بهبود و پیشرفتی شگفت‌انگیز در محیط متلاطم است.مهندسی مجدد به شرکت امکان طراحی دوباره را برای پاسخ به تغییرات در استراتژی‌ها می‌دهد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نقش عامل رضایت مشتریان از کارکنان در جذب منابع مالی

مهندسی مجدد فرآیندها، به واقع طراحی برای ساده کردن و جانشین کردن آنهاست. چندین شغل ممکن است ادغام شوند، تعداد بازرسیها و مراکز کنترل ممکن است کم شده یا حذف گردند. در واقع مهندسی مجدد نه تنها فرآیندهای کار را به صورت افقی بلکه به صورت عمودی نیز فشرده می‌کند.

مهندسی مجدد سازمان این امکان را می‌دهد که از انعطاف، حساسیت و توانایی بیشتری برای بهره‌برداری از فرصتهای پیش آمده و اجرای استراتژی‌های مورد نظر سازمان، برخوردار شود. مهندسی مجدد سازمانها یک رویکرد کل نگراست که طی الگوریتمی مشخص، استراتژی رقابتی سازمان را با فرآیندهای درونی و کارکنان آن مرتبط می‌کند. این ارتباط از طریق به کارگیری جدیدترین و به روزترین فناوری اطلاعات و ارتباطات برقرار می‌شود. همچنین مهندسی مجدد بر طراحی مجدد فرآیندهای کاری جهت دستیابی به بهره وری و مزیت رقابتی تمرکز می کند.مهندسی مجدد با فرآیند محوری و با تغییرات اساسی که در سازمان به وجود می آورد فعالیتهایی که در سازمان ارزش افزوده ایجاد نمی‌کنند را با فرآیندهای جدید جایگزین می کند. در آن صورت، انرژی سازمان روی کارهای واقعی و ارزش آفرین متمرکز می شود که ارتقای بهره وری را با افزایش سرعت، ارتقای کیفیت، بهبود خدمات و کاهش قیمت تمام شده به دنبال خواهد داشت.

مهندسی مجدد تنها در خود فرآیندهای کاری دگرگونی بوجود نمی آورد، بلکه سبب بروز دگرگونیهای متنوعی در سازمان می شود. وسعت دگرگونیها در یک سازمان تحت مهندسی مجدد بسیار زیاد است.مسیرهای شغلی، برنامه‌های استخدامی و آموزشی، سیاستهای ارتقای شغلی و بسیاری دیگر از سیستم های مدیریتی نیز باید به منظور پشتیبانی از طرح فرآیندهای جدید، مورد تجدید نظر و مهندسی مجدد قرار گیرد.در واقع مهندسی مجدد به دنبال ایجاد تغییرات اساسی در سازمان است. مهندسی مجدد توسط عواملی چون بازنگری و به دور ریختن روشهای قدیمی و منسوخ، استفاده از فناوری اطلاعات، کوچک‌سازی سازمان، بازخرید یا اخراج پاره‌ای از کارکنان و تغییر ساختارهای سازمانی صورت می‌پذیرد (جعفری و اخوان، 1385).

مهندسی مجدد، تجدید ساختمان یا کاهش اندازه نیست اینها اصلاحاتی برای کاهش ظرفیت به منظور پاسخ به تقاضای کمتر فعلی است. مشکلاتی که رویاروی سازمانها قرار دارد صرفاً ناشی از ساختار سازمانی آنها نیست بلکه ناشی از ساختارهای فرآیندی آنهاست. سازمان هایی که بطور جدی مبادرت به از بین بردن دیوانسالاری می کنند، اشکال کار دیوان سالاری نیست برعکس دیوانسالاری در مدت دویست سال گذشته راه حل مشکلات بوده است. چرا که با حذف دیوان سالاری هرج و مرج سازمان را فرا می گیرد. مشکل فرآیندهای پاره پاره است. مهندسی مجدد فرآیندها، جهت یکدست کردن سازمان است تا اینکه یکپارچه شوند.

نویسندگان و پژوهشگران تعاریف متفاوت و گوناگونی از مهندسی مجدد فرآیند کسب‌وکار بیان داشته‌اند ولی برخلاف تفاوت در تعاریف و واژگان، تأکید همه‌ی آن‌ها و ادبیات موجود در زمینه‌ی BPR[12]بر باز طراحی فرآیندهای کسب‌وکار با به کارگیری یک رویکرد بنیادین به تغییرسازمانی و تسهیل شده به کمک IT[13]است (Zairi&Al-Mashari، 2000).

بعنوان نمونه، همر مهندسی مجدد را، استفاده از قدرت فن‌آوری اطلاعات پیشرفته برای طراحی مجدد بنیادین فرآیندهای کسب‌وکار به منظور نیل به بهبودهای شگرف در عملکرد بیان می کند (Hammer، 1990) و یا داونپورت و شورت آن را تجزیه و تحلیل و طراحی گردش‌های کاری و فرآیندهای کار درون و بین سازمان‌ها می دانند(Short&Davenport  ، 1990).

[1] Michael Hammer

[2] Re-engineering Work: Don’t Automate Obliterate

[3] Reengineering the corporation: Manifesto for Business Revolution

[4]James Champy

[5]Fundamental

[6] Radical

[7] Dramatic

[8] Process

[9] Input

[10] Output

[11]Business Process Reengineering

[12]Business process reengineering

[13]Information technology

Author: 92