ابعاد هوش هیجانی

 

شکلی از هوش است که شامل توانایی نظارت بر احساسات و هیجانات خود و دیگران برای تمایز قائل شدن بین آن‌ ها و استفاده از این اطلاعات برای تفکر شخصی و کارهای عملی است.
(مایر و سالوی، ۱۹۹۷)
هماهنگی توانش‌های فردی و اجتماعی که قابلیت تشخیص احساسات و عواطف خود و دیگران را موردتوجه قرار می‌دهد و نیز استفاده از این اطلاعات برای حل تعارض، مشکلات و بهبود تعاملات با دیگران.
(برادبری و گریوز، ۲۰۰۵)
هوش هیجانی را مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌ها می‌‌داند که فرد را برای سازگاری مؤثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می‌کنند.
(بار- آن به نقل از سبحانی نژاد، ۱۳۸۷)
۲- ۵-۳- ابعاد هوش هیجانی
جان مایر و پیتر سالوی ابعاد چهارگانه هوش هیجانی را به شرح زیر بیان کرده‌اند (بلیز، مویر، بار – آن و پارکر و بویاتزیس، ۲۰۰۲؛ به نقل از خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲).
۱- خودآگاهی: ضروری‌ترین توانایی مرتبط باهوش هیجانی این است که فرد از هیجانات و احساسات خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به افراد اجازه می‌دهد تا نقاط قوت و محدودیت‌های خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران و رهبران خودآگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خودآگاهی استفاده کرده و به‌طور شهودی، از راه درک مستقیم می‌دانند که چگونه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.
۲-آگاهی اجتماعی: شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که دارای آگاهی اجتماعی هستند؛ هیجانات، عواطف و احساسات دیگران را بیشتر عملی می‌سازند تا این‌که آن‌ ها را حس کنند. آنان نشان می‌دهند که مراقب اوضاع بوده و همچنین در زمینه شناخت روند سیاست‌های اداری تخصص دارند؛ بنابراین رهبران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می‌دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران تأثیر می‌گذارد و آن‌قدر حساسیت دارند که اگر کلام و رفتارشان تأثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر دهند.
۳- مدیریت روابط: توانایی مرتبط باهوش هیجانی شامل توانایی برقراری ارتباطات و مراودات آشکار و قانع‌کننده، فرونشاندن اختلافات و ایجاد پیوندهای قوی بین افراد است. رهبرانی که از توانایی مدیریت روابط برخوردارند، از این مهارت در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافات از طریق مزاح و شوخی و ابراز مهربانی استفاده می‌کنند. رهبری توأم با برخورداری از توانایی مدیریت روابط اگرچه کارآمد است، کاربرد محدودی دارد.
۴- خودکنترلی: عبارت است از توانایی کنترل هیجانات، عواطف، رفتار صادقانه و درست به شیوه‌های معتبر و تطبیق‌پذیر. رهبران خودکنترل اجازه نمی‌دهند بدخلقی‌هایی به‌صورت گاه و بی گاه در طول روز از آنان سر بزند. آنان از توانایی خودکنترلی به این منظور استفاده می‌کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری و اداره نکشانند و یا منشأ و علت بروز آن را به شیوه‌ای منطقی برای مردم توضیح دهند؛ بنابراین آنان می‌دانند که منشأ این بدخلقی‌ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
جردن و هارتل (۲۰۰۲) ابعاد هوش هیجانی در محیط کار را به‌صورت الگو یا مدل نشان می‌دهند. در این الگو بر اساس ابعاد مایر و سالوی، شاخص‌های فرعی‌تر تبیین شده و ارتباط آن‌ ها باهوش هیجانی مرتبط با خود و دیگران که تشکیل‌دهنده هوش هیجانی در محیط کار است، بیان‌شده است.
آگاهی از احساسات و عاطفه
هوش هیجانی محیط کار
توانایی بحث در مورد احساسات و عاطفه
توانایی به‌کارگیری احساسات و عواطف خود و دیگران
توانایی کشف نادرستی احساس ابرازشده
توانایی تشخیص احساس و عاطفه دیگران دیگران
برقراری ارتباط و همدلی