ارزش گذاری دانش فنی، دارایی های نامشهود، داراییهای نامشهود

 

سازمان با شناسایی و توسعه سرمایه فکریاش میتواند یک مزیت رقابتی را به دست آورد.
ایجاد شاخصهای کلیدی عملکرد که به ارزیابی اجرای استراتژی کمک خواهد کرد.
استفاده از ارزیابیهای غیرمالی سرمایه فکری میتواند به طرح های باز پرداخت و پاداش شرکت ارتباط داده شود.
ارتباط با سهامداران خارجی که داراییهای فکری شرکتها را در اختیار دارند(هلمن، ۲۰۰۵).
دلایل اول تا چهارم برای اهداف درون سازمانی و دلیل پنجم برای اهداف خارج از سازمان میباشد.
دنیل اندرسن دلایل شرکتها برای اندازه گیری سرمایه های فکری را اینگونه مطرح میکند: بهبود مدیریت داخلی، بهبود گزارشات خارجی، رضایت عوامل اجرایی و قانونی.
در نهایت میتوان گفت که دو مأموریت اصلی مدیریت دانش به شرح زیر است:
تلاش مداوم در جهت گسترش و توسعه بهتر سیستمها، برای ایجاد، ثبت و انتشار دانش درون سازمانها وجود دارد.
آگاهی های رو به رشدی وجود دارد که دانش به طور قابل ملاحظهای به ارزش تجارت می افزاید و در برخی موارد این دانش تقریباً نشان دهنده تمام شالوده ارزش است.
بدین جهت، ضروری است که مباحث سرمایه فکری با گرایش به سمت خلق معیارهای جدید که می تواند برای ضبط و گزارش ارزش ناشی از سرمایه فکری مورد استفاده قرار گیرد، همراه باشد. بنابراین وقت آن رسیده است که اندازه گیری سرمایه فکری و گنجاندن آن در گزارشات مالی حسابداری به طور چشمگیری مورد توجه سازمانها قرار گیرد(زنجیردار،۱۳۸۷).
۶-۱-۲) روش های اندازه گیری سرمایه فکری
همانطور که اشاره شد حسابداری سنتی ارزشهایی مثل تجربه، مهارت، خوشنامی شرکا یا مالکان را نادیده می گیرد لذا میان ارزش بازار و ارزش دفتری واحدهای تجاری در عمل شکاف بزرگی وجود دارد. حال در جهت مرتفع نمودن و کم کردن این شکاف از بین بیش از ۳۰ مدلی که برای شناخت و اندازه گیری سرمایه فکری شناسایی شده است به ۱۴ مدل و روش مهم و ویژگیهای هرکدام میپردازیم:
۱-۶-۱-۲) کیوی توبین
روش کیوی توبین، توسط جیمز توبین(۱۹۷۸)، برنده نوبل اقتصاد توسعه داده شد. این نسبت، ارتباط بین ارزش بازار یک شرکت و ارزش جایگزینی آن شرکت(هزینه جایگزینی داراییهای آن شرکت) را اندازه گیری می کند. بصورت تئوری در بلند مدت این نسبت به سمت واحد میل می کند، اما شواهدی تجربی نشان می دهد که در همین زمان این نسبت می تواند بطور معناداری با عدد یک متفاوت باشد. برای مثال شرکتهای نرم افزاری که به میزان زیادی از سرمایه فکری بهره می جویند، نسبتی در حدود هفت یا بالاتر دارند در حالیکه شرکتهای با سرمایه فیزیکی زیاد نسبتی در حدود یک دارند. نسبت کیوی توبین در اصل بسیار شبیه به نسبت بازار به دفتر می باشد با این تفاوت که توبین در هنگام محاسبه، هزینه جایگزینی دارایی های فیزیکی را به جای ارزش دفتری داراییهای فیزیکی بکار می گیرد. نسبت حاصله به این شکل بکار می رود که چنانچه نسبت کیوی یک شرکت، بزرگتر از مقدار واحد و نیز بزرگتر از مقدار کیوی رقابتی باشد، شرکت مزبور توانایی کسب سود بیشتر از شرکتهای مشابه را داراست(مجتهدزاده، ۱۳۸۲).
۲-۶-۱-۲) حسابداری منابع انسانی
حسابداری منابع انسانی یکی از روش های مهم قدیمی است که به دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی برمی گردد. این روش برخی شباهتها با مفهوم سرمایه فکری و نیز اندازه گیری آن دارد. حسابداری منابع انسانی از کارهای پیشگام در حوزه سرمایه فکری است که حاوی برخی روشها جهت محاسبه ارزش منابع انسانی است. ولی به نظر میرسد که این روشها هیچ اثری بر عملکرد شرکت ندارند و این یکی از نقاط منفی این روشها است. بنابر تعریف فلیم هولتز(۱۹۸۵)، حسابداری منابع انسانی شامل اندازه گیری هزینه های متحمل شده توسط واحدهای کسب و کار و سازمانهاست وقتی که در خصوص داراییهای انسانی کارمندیابی، گزینش، آموزش و توسعه را به انجام میرسانند. آن همچنین شامل اندازه گیری ارزش اقتصادی افراد برای سازمانهاست(Costa, 2012).
3-6-1-2) ترازنامه نامرئی
ترازنامه نامرئی بعنوان یکی از روش های پیشتاز در حوزه داراییهای نامشهود، توسط اسویبی در سوئد مطرح گردید. اسویبی در آن زمان نسبت به ناتوانی سیستم های حسابداری سنتی در جهت تدارک اطلاعات مناسب برای ارزش گذاری دانش فنی واکنش نشان داد و چهارچوبی را جهت گزارشدهی دارایی های نامشهود توسعه داد که ترازنامه نامرئی نام گرفت. هدف کتابی که تحت همین عنوان به چاپ رسید، نمایش روشی عملی جهت گزارشدهی روی نیروی انسانی بود که مهمترین منبع و نخستین مولد درآمد دانش فنی است. ۳۵ شاخص غیر مالی به منظور کامل کردن گزارش مالی با اطلاعات مرتبط به کارکنان از قبیل پایداری، دانش، توانایی، اثربخشی، پتانسیل ایجاد درآمد پیشنهاد گردید. در ترازنامه نامرئی، تفاوت بین ارزش بازار سهام یک شرکت و ارزش دفتری خالص بوسیله سه طبقه به هم وابسته از سرمایه ها تحت عنوان سرمایه انسانی، سرمایه سازمانی(ساختاری) و سرمایه مشتری توضیح داده می شود. این سه طبقه از سرمایه ها که برای اولین بار در کتاب مزبور به چاپ رسید بصورت استانداردی غیر رسمی در آینده تبدیل گردید(جعفری و همکاران، ۱۳۸۵).