اندازه موسسه حسابرسی، تخصص حسابرس در صنعت، تاثیر کیفیت حسابرسی

 

گراملینگ و همکاران (2001) از ضرایب واکنش سود و توانایی سود برای پیش بینی جریان های نقدی به عنوان معیارهایی برای کیفیت سود استفاده نمودند و نشان دادند که سود صاحبکاران حسابرسان متخصص صنعت، جریان های نقدی آتی را دقیق تر از سایر صاحبکاران پی شبینی می کنند (گراملینگ و همکاران، 2001).
دی آنجلو (1981)، کیفیت حسابرسی را شامل دو احتمال تعریف میکند: اول اینکه حسابرس، ایراد های سامانه حسابداری را کشف و در گام دوم آن ها را گزارش نماید. کشف ایراد،کیفیت حسابرسی را در قالب دانش و توانایی حسابرس اندازه گیری میکند در حالی که گزارش آن به انگیزه های حسابرس برای افشاگری بستگی دارد (عرب صالحی و همکاران، 1390).
پالمروز (1988) کیفیت حسابرسی را در قالب میزان اعتبار بخشی تعریف می نماید زیرا هدف از حسابرسی، اعتبار بخشی صورت های مالی است. از این رو کیفیت حسابرسی، احتمال نبود اظهارات نادرست با اهمیت در صورت های مالی می باشد. تیتمن و ترومن (1986) کیفیت حسابرسی را در قالب صحت اطلاعات ارائه شده توسط حسابرس برای سرمایه گذاران قلمداد میکنند (دانگ، 2004)
در تحقیقات مختلف تا به حال از معیارهای از مختلفی (اندازه موسسه حسابرسی، حسن شهرت حسابرس، دوره تصدی حسابرس، تخصص حسابرس در صنعت و …) برای اندازه گیری کیفیت حسابرسی بهره گرفته اند که در ادامه همراه با نتایج تحقیق های یاد شده بیان می شود.
با توجه به این که تا به حال در ایران برای بررسی تاثیر کیفیت حسابرسی بر مدیریت سود از تخصص حسابرس در صنعت استفاده نشده است، در این پژوهش از این معیار استفاده می شود.
2-16-4 تحقیقات صورت گرفته در زمینه رابطه دوره تصدی:
استنلی و دیزورت (2007) مشاهده کردند با افزایش دوره تصدی احتمال تجدید ارائه صور تهای مالی کاهش می یابد . نتایج تحقیقات میرز و همکاران (2003) نشان می دهد با طولانی شدن همکاری حسابرس و صاحبکار، پراکندگی در توزیع تعهدی های اختیاری کاهش می یابد. به عبارت دیگر، روابط طولانی مدت می تواند منجر به اعمال قدرت از سوی حسابرسان شده تا بدین وسیله دستکاری تعهدی ها توسط مدیریت کاهش یابد.
الیتزور و فالک (1996) و دای و ژیرو (1992) در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند کیفیت حسابرسی بطور منفی تحت تاثیر سیاست چرخش اجباری حسابرس است.
گوش و مون (2005) مشاهده کردند کیفیت حسابرسی با افزایش دوره تصدی بهبود می یابد. لنوکس (1998) در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که تغییر حسابرس، دقت و صحت گزارشات حسابرس را کاهش می دهد.
مانسی و همکارانش(2004) نیز در پژوهشی تحت عنوان بررسی رابطه ویژگی های حسابرس (بویژه کیفیت حسابرسی و دوره تصدی) و هزینه سرمایه دریافتند که با افزا یش دوره تصدی، هزینه سرمایه کاهش می یابد.
2-16-5 تحقیقات صورت گرفته در زمینه دوره تصدی و استقلال حسابرس:
باربادیلو و اگولار (2002) در بررسی اثرات دوره تصدی حسابرس بر پدیده گزارش فروشی(فروش اظهار نظر) مشاهده کردند میانگین طول قرارداد حسابرسی در شرکت هایی که در آن ها گزارش فروشی مشاهده شده کمتر است. آن ها دریافتند هرچه دوره تصدی کوتاه تر است حسابرسان، بیشتر سعی دارند به منظور بازیافت سرمایه گذاری خود که صرف شناخت صاحبکار کرده اند، از هرگونه عدم توافق با صاحبکار امتناع نمایند. بنابراین درسال های اولیه شروع به کار استقلال آن ها کمتر است.
گیتزمن و سن (2003)، معتقدند زمانی که حسابرسان حق الزحمه های بالایی از صاحبکاران خود دریافت می کنند تمایل بیشتری دارند که قرارداد خود را با همان صاحبکار تمدید کنند که این موضوع می تواند انگیزه حسابرس را در حفظ استقلال تحلیل دهد. آن ها اثبات کردند که اگر در بازار، تعداد کمی صاحبکار بزرگ وجود داشته باشد تغییر اجباری می تواند یک ابزار سیاسی مطلوب باشد چرا که در این شرایط احتمال انتصاب مجدد حسابرس توسط یک صاحبکار بزرگ نامشخص است و حسابرسان در مورد اینکه آیا می توانند قرارداد خود را تمدید کنند یا خیر نگران هستند. بنابراین ریسک تبانی با مدیریت بالا میرود و این، تغییر اجباری است که می تواند برطرف کننده این مشکل باشد. اما اگر در بازار حسابرسی، صاحبکاران بزرگ زیادی وجود داشته باشد تمایل حسابرسان در حفظ اعتبار و شهرتشان آن قدر زیاد هست که بتواند جلوی ریسک تبانی را بگیرد و تغییر اجباری در این حالت تنها باعث تحمل هزینه های غیرضروری می شود. بنابراین تنها در صورت وجود بازار اشباع شده از صاحبکاران بزرگ، تغییر اجباری حسابرس می تواند قابل توجیه باشد.
نتایج مطالعات الری (1996) سامر (1998)، دوپاچ و همکاران (2001)، ووچان و همکاران و هاسی و لن (2003) نیز نشان می دهد تعویض اجباری حسابرس، به جای تقویت استقلال حسابرس آن را مخدوش می کند.
گول و همکاران (2007) دریافتند که تاثیر حق الزحمه های غیر حسابرسی بر استقلال حسابرسان مشروط به دوره تصدی است. به عبارت دیگر حق الزحمه های بالای غیر حسابرسی تنها درصورتی که دوره تصدی حسابرس کوتاه است می تواند استقلال و بیطرفی حسابرسان را مخدوش کند.
2-16-6 تحقیقات صورت گرفته در زمینه رابطه دوره تصدی حسابرس و هزینه های حسابرسی:
نتایج تحقیقات ارونادا و پازارس (1997) و ارونادا (2000) نشان می دهد، تغییر اجباری حسابرس به دلیل هزینه های گزافی که بر دوش حسابرسان و صاحبکاران می گذارد نمی تواند یک ابزار مناسب در جهت بهبود استقلال وکیفیت حسابرسی باشد.