انصاف و عدالت، اعتماد به نفس، صفات شخصیت

 

«رغبت» به معناى میل داشتن و خواستن و آرزوى چیزى است. همچنین احساس خوشایند یا تمایل و کنجکاوى نسبت به چیزى یاموضوعى،«رغبت»نامیده مى شود. رغبت انگیزه مهمى براى تلاش و حرکت انسان به حساب مى آید. موفقیت در انجام هر شغلى، مستلزم داشتن رغبت است(دریکوندی، ۱۳۸۹).
۴ ـ امکانات فردى ـ اجتماعى
علاوه بر موارد مذکور، عوامل دیگرى نظیر شخصیت فردى، واقع نگرى، امکـانات محیطى و نیازهاى جـامعه در انتـخاب شغـل تـأثیر بـسزایى دارد(شفیع آبادی، ۱۳۸۷).
به طور خلاصه، مى توان گفت: عوامل فردى (از قبیل وضعیت جسمانى، استعداد، رغبت و صفات شخصیتى)، عوامل اجتماعى (نظیر فشار خانواده، ارزش هاى اجتماعى و فرهنگى، میزان امکانات هر جامعه و فرصت هایى که در اختیار افراد قرار مى دهد)، عوامل اقتصادى (همانند فقر و بیکارى) و نیز وراثت و جنسیّت در انتخاب شغل مؤثر است(دریکوندی، ۱۳۸۹)
عوامل رضایت شغلى
محققان مدت هاست در جستجوى تعیین علل اساسى رضایت از شغل در سازمان و اداره هستند. تاکنون آن ها توانسته اند به رشته اى از عوامل ثابت و مرتبط با رضایت شغلى دست یابند، اما دست یابى به یک الگوى جامع تجربى تحقق نیافته است. مى توان به اختصار به چند عامل که در این زمینه از اهمیت بیش ترى برخوردارند، اشاره کرد. پورتر و استیرز به چهار عامل ذیل اشاره کرده اند:
۱) عوامل سراسرى سازمان؛ یعنى متغیرهایى که به طور وسیع در مورد بیش تر کارکنان صدق مى کند؛ مثل حقوق و فرصت هاى ارتقا
۲) عوامل بلافصل محیط شغلى: متغیرهایى که گروه هاى شغلى را تشکیل مى دهد؛ همانند شیوه سرپرستى و کیفیت روابط با همکاران، شرایط کار و محل کار
۳)عوامل محتوایى یا فعالیت هاى بالفعل شغلى: مانند قلمرو شغل (میزان تنوع،استقلالومسؤولیت)و وضوح نقش
۴)عوامل فردى؛ ویژگى هایى که یک فرد را از دیگرى متمایز مى سازد: همچون سن، سنوات خدمت و شخصیت (اعتماد به نفس، عزم و بلوغ)(محمدزاده و مهروژان، ۱۳۸۵).
لاک، مهم ترین عوامل مؤثر بر رضایت شغلى را چنین خلاصه مى کند:
۱) کار پر مخاطره ذهنى که فرد مى تواند با موفقیت با آن سازگار شود (موفقیت در سازگارى با کار)
۲) علاقه فردى به خود شغل که هر قدر علاقه فرد به شغل بیش تر باشد میزان رضایت او بیش تر خواهد بود;
۳) کارى که از نظر جسمانى بیش از حد خسته کننده نباشد (هر قدر فرد بیش تر خسته شود، رضایتش کم تر خواهد بود و هر قدر کم تر خسته شود میزان رضایتش بیش تر خواهد بود؛
۴) پاداش براى علمکرد، منصفانه، آموزنده و منطبق با خواست فرد باشد.
۵) شرایط کار که با نیازهاى فیزیکى سازگار باشد و به اهداف شغلى کمک کند.
۶) احساس احترام به نفس از سوى شاغل; او هر قدر از سوى دیگران نسبت به خود بیش تر احساس احترام کند، میزان رضایتش بیش تر خواهد بود.
۷) عواملى که در محیط کار، نیاز به ارزش هاى شغلى را تسهیل مى کند; از قبیل افزایش حقوق و ترفیع(دریکوندی، ۱۳۸۹).
انصاف و عدالت در پرداخت نیز با رضایت شغلى ارتباط دارد. هر قدر انصاف و عدالت در پرداخت بیش تر و بهتر رعایت شود، میزان رضایت شغلى بالاتر است و هر قدر میزان رضایت بیش تر باشد، عملکرد کارگر و کارمند نیز بالاتر مى رود. همچنین رضایت شغلى به وسیله پرداخت پاداش و تشویق کردن نیز بالا مى رود. نگرش هاى فرهنگى، خدمات درمانى و تسهیلات رفاهى در بالا بردن میزان رضایت شغلى دخالت دارند(لیپ، ۱۹۸۹).