برنامه های استراتژیک، سازمان کارآفرین، توسعه کارآفرینی

 

۲-۲-۱- تعریف کارآفرینی
ریچارد کانتیلون اقتصاددان ایرلندی که در فرانسه می زیسته(۱۷۳۴- ۱۶۸۰) مبدع لغات کارآفرین و کارآفرینی بوده و ایشان این لغات را وارد ادبیات اقتصادی کرده است(Thornton, 2005)، و در منابع بسیاری به این مهم اشاره شده است. ریشه اصطلاح کارآفرینی از فعل فرانسوی(Entreprendre) گرفته شده که به معنای به عهده گرفتن و متعهد شدن است. بنابراین کارآفرین، شخصی است که متعهد می شود اتفاقی بیافریند و کاری انجام دهد که این کار را انجام می دهد(Kirby, 2004)، یا به عبارت دیگر؛ کارآفرین کسی است که متعهــــــد می شود مخاطره یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی اداره و تقبل نماید» (اسکندانی، ۱۳۷۹).
کارآفرینی یعنی: تشکیل تیمی از افراد با مهارتها و استعدادهای مکمّل و مشاهده فرصت ها در شرایطی که دیگران تنها هرج و مرج، ‌تناقض، ‌تضّاد و ابهام را متوجه می شوند و همچنین مستلزم یافتن دستیابی و کنترل منابع برای دنبال نمودن فرصت می باشد (احمدپور،۱۳۸۰).
کارآفرینی سازه ای است که توسط بعضی در ارتباط با مجموعه ای از ویژگیهای شخصیتی(بویژه ریسک پذیری، خلاقیت و بلندپروازی)، توسط بعضی دیگر در ارتباط با مجموعه ای از رفتارهای کارآفرینانه(مانند: راه اندازی و توسعه کسب و کار) تعریف شده و گروه دیگر اعتقاد به ترکیب هر دو مورد دارند(Lewellyn and Wilson, 2003) . بنابراین، برای کارآفرین و کارآفرینی تعریف مشخص و قطعی وجود ندارد اما توافق عمومی وجود دارد که تعریف کارآفرینی گسترده تر از تعریف مدیریت کسب و کار و خوداشتغالی است، زیرا کارآفرینی علاوه بر مهارتهای کسب و کار، مهارتهای شخصی، چون خلاقیت، نوآوری و ریسک پذیری را نیز شامل می شود(Brown, 2000).
کارآفرینی شامل فعالیت هایی است که بخشی از برنامه های استراتژیک سازمان شمرده می شود. توسعه محصولات و خدمات موجود، نوآوری در محصولات و خدمات، ایجاد کسب و کارهای جدید همگی نتایج و برآیند یک سازمان کارآفرین است(Cornwal & Perlman, 2003).
کارآفرینی، فرایندی است که اشخاص و گروه ها از طریق آن فرصت های پیرامون را که برای دیگران به صورت آشفتگی تناقض و اغتشاش ، است به دام انداخته و به وسیله گردآوری بی نظیر مجموعه ای از منابع به ایجاد بروندادهای جدید(محصول، خدمات، فرایند) پرداخته و سپس با ایجاد کسب و کار این بروندادهای جدید را به بازار می رسانند(Johnson, 2001).
2-2-2- تعریف کارآفرین
کارآفرین شخصی است که ارزش فرصت های پیرامون خود را درک می نماید و یک چیزی را خلق و یا در آن تغییراتی ایجاد می نماید(جانگ، ۲۰۰۴). کارآفرین، فردی است که ریسکها را می‌پذیرد و کار جدیدی را آغاز می‌کند(Hisrich & Peters, 2002). کارآفرینان، کسانی هستند که در محل کار خود فراتر از هنجار و عرف می درخشند و در کار از دیگران پیشی می گیرند (کراس و تراوگلن ۲۰۰۳).
کارآفرین فردی که مسئولیت اولیهی [وی] جمع آوری منابع لازم برای شروع کسب و کار است و یا کسی که منابع لازم برای شروع یا رشد کسب و کاری را بسیج می نماید و تمرکز او بر نو آوری و توسعه فرایند، محصول یا خدمات جدید می باشد (احمد پور، ۱۳۸۰).
کارآفرین، فردی است که توانایی مشاهده و ارزیابی فرصت های کسب و کار را داشته، از نامتعادلی اقتصادی بهره برده، منابع لازم را گردآوری کرده و برای تضمین موفقیت با ریسک پذیری و ابتکار عمل سعی در سودآوری دارد .(Henry, 2005). اما یک سازمان برای کارآفرین شدن می بایست رویه ها، سیاستها، خط مشی های کارآفرینانه انتخاب کند. در ادامه چگونگی حرکت به سمت کارآفرین شدن سازمان بیان شده است.
یکی از راهبردهای کلی برای توسعه کارآفرینی شناسایی رهبران و مدیران کارآفرین و آموزش آنهاست. آموزش می بایست بر روی بدست آوردن منابع در سازمان، شناسایی نقاط ضعف و قوت بازار و توسعه طرح تجاری متمرکز شود.
اولین قدم این فرایند، نهادینه کردن روح کارآفرینی و تعهد در مدیران ارشد و مدیران میانی می باشد. بدون وجود تعهد مدیران ارشد سازمان نمی توان تغییرات لازم را برای استفاده در فرایند بوجود آورد. زمانی که یک مدیر ارشد تعهد به کارآفرینی داشته باشد، این مفهوم در سازمان معرفی می شود .آموزش کارکنان توسط مدیران علاقمند با هدف انتقال تجربه به آنها.
«نوناکا و تاکئوچی» (۲۰۰۰)، نقش محوری مدیران در نوآوری و کارآفرینی را برجسته ساختند. این محققان معتقدند که: اکثر نوآوری از سطح میانی سازمان سرچشمه می گیرند و آنهایی که امیدبخش هستند به سطوح بالاتر مدیریت فرستاده می شوند تا تحلیلها و ارزیابی های لازم روی آنها انجام شود، سپس آنهایی که مناسب با استانداردها تشخیص داده می شوند، توسط تیم مدیران عالی برای مدیران میانی بازپس فرستاده می شوند تا آنها را با کارمندان در میان بگذارند. مدیران میانی بطور فعال و مستمر در پی جمع آوری ایده های نوآورانه از داخل و خارج سازمان هستند، آنها بازار را زیرنظر دارند و رقابت را تحلیل می کنند، در نتیجه به خوبی می توانند حوزه هایی که در آنها نوآوری و ریسک پذیری مورد نیاز است را شناسایی کنند. آنها همچنین از فعالیت های نوآورانه رقبا آگاه می شوند. مدیران میانی مرتباً این دانش را به سایر افراد سازمان منتقل می کنند.
از سوی دیگر مدیران میانی همواره روی ایده های خود و کارمندان کار می کنند، آنها را اصلاح و پتانسیل آنها را تعیین می نمایند. این فرایند اولیه و غیررسمی می تواند علاوه بر خلق ساختار اجرایی لازم برای ترویج ایده های نو، ما را در شکل دادن به این ایده ها یاری دهد. این مدیران می توانند در ادارات یا بخش
های مربوطه خود محیطی خلق
کنند که نوآوریها و فعالیت های نوآورانه در آن شکوفا شود(Hornsby et all, 2002).
بنابراین فرد کارآفرین، اهرم اصلی فرایند کارآفرینی به حساب می‌آید. لذا بطور ساده، کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی‌ای گفته می‌شود که توانایی تحمل ریسک را دارد و می‌تواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند، فردی که مسئولیت اولیّه‌ وی جمع آوری منابع لازم برای شروع کسب وکار است وتمرکز او بر نوآوری وتوسعه ‌فرایند ، محصول یا خدمات جدید می باشد (احمدپور،۱۳۸۰)؛ بنابراین کارآفرین پلی بین صنعت ودانشگاه یا به عبارتی پرکننده بین علم و بازار می باشد.
۲-۳ اهمیت کارآفرینی
کارآفرینی با کارکردها و پیامدهای مثبتی که دارد، به عنوان راه حلی اساسی برای رفع بسیاری از مشکلات و بحران‌های داخلی و باقی ماندن درعرصه رقابت‌های جهانی، از سوی بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه مورد توجه قرار گرفته است.
کشورهای مختلف به سه دلیل برای موضوع کار آفرینی اهمیت قایل شده و به آن پرداخته اند که عبارتند از:
ایجاد و توسعه تکنولوژی