تاریخچه و سیر تحول مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت کیفیت فراگیر، مدیریت موجودی کالا

 

فصل ۲
پیشینه تحقیق
فصل ۲
پیشینه تحقیق

۲-۱- مقدمه
مدیریت زنجیره تأمین هم یک تئوری است و هم یک شیوه عملی. دامنه دید آن فراتر از یک سازمان بوده و همه چیزهایی را که در تولید و ارسال یک محصول یا خدمات دخالت دارد در نظر گرفته و همه آنها را به گونهای به هم متصل میکند که به صورت یک تیم کارآمد و بدون مرز عمل کنند. یعنی اینکه مشتریان، عرضهکنندگان، شرکتهای حمل و نقل و رقبای تجاری با هم متحد شده و یک شبکه تشکیل دهند تا از وقت و منابع به کار گرفته شده، بهترین استفاده ممکن شود (غضنفری و فتحاله، ۱۳۸۹).
۲-۲- تاریخچه و سیر تحول مدیریت زنجیره تأمین (SCM)
نیاز به تأمین کالا و خدمات تقریبا همزمان با پیدایش شرکتها و سازمانها شکل گرفت. در ابتدا شرکتها و سازمانها با بهره گرفتن از رویه های موردی و بدون برنامه قبلی، کالاها و خدمات مورد نیاز خود را تأمین مینمودند. در دهه ۳۰ میلادی، تئوریهای تقسیم کار آدام اسمیت منجر به ایجاد گونه جدیدی از سازمان شد که وظیفهای عمل میکردند تا کارایی کارمندان را بالا ببرند. تجمیع وظایف کاری در قالب یک واحد سازمانی، مزیت تمرکز در مهارت و تخصص را بوجود آورد و در نتیجه منجر به پیدایش ساختارهای سازمانی وظیفهای کنونی گردید. از همان ابتدا، بخش تدارک و خرید که مسئول تهیه و تدارک کالاها و خدمات مورد نیاز جهت ایجاد محصول یک شرکت یا سازمان بود، طرحریزی شد. وجود چنین کارکرد متمرکزی در قالب یک بخش، منجر به ایجاد نظم بیشتر در فرایند تولید در سازمانها گردید (همان منبع، ص ۱۱).
به سختی میتوان زمان دقیقی را مشخص کرد که در آن، بحث درباره زنجیره تأمین برای اولین بار در دنیا شروع شد. اما لااقل از یک چیز اطمینان داریم و آن اینکه این اصطلاح که در حوالی سال ۱۹۹۳ به عنوان یکی از بزرگترین و پابرجاترین بحثهای صنایع مطرح شده است، ریشه در شیوه هایی دارد که در اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه ۱۹۶۰ میلادی اجرا میشد. اولین طرحهای اجرایی زنجیره تأمین نوین در اواخر دهه ۱۹۵۰ آغاز شد یعنی وقتی که «کارکنان برای اولین بار به مدیریت کالا به ویژه به تدارکات مربوط به انتقال مواد اولیه و محصولات تمام شده، به کارخانه و به بیرون از آن، توجه کردند». بیشتر کارشناسان با این نظر موافقند که مدیریت زنجیره تأمین به شکل امروزی آن از تلاشهای برنامه ریزی مواد اولیه (MRP) حاصل شده که شرکتهای بزرگی همچون پراکتر اند گمبل، هولت پاکارد و دیری و شرکتهای دیگر در اواخر دهه ۱۹۷۰ برای برنامه ریزی و کنترل بهتر مواد اولیه تجربه میکردند.
کارشناسان دیگر آغاز تفکر زنجیره تأمین را سال ۱۹۶۳ میدانند که در آن، نظام ملی مدیریت توزیع فیزیکی آمریکا (NCPDM) تأسیس شد که سکوی پرتابی برای تفکر نوین آن زمان درباره روابط متقابل بین عملکرد بخشهای انبارداری و حمل و نقل بود.
همه کارشناسان معتقدند که تحولات عمده در مدیریت موجودی کالا و ارسال آنها در دهه ۱۹۷۰ میلادی و اوایل دهه ۱۹۸۰ بروز کرد. یعنی وقتی که سیستمهای کامپیوتری تا آن حد تکامل یافتند که میتوانستند گزارشهای مدیریت و داده های دیگر را به دفعات بیشتر، ارائه کنند.
در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، مفهوم زنجیره تأمین هنوز وارد واژگان عامیانه سازمانی نشده بود. کارکنان درباره تولید یا دسترسی به منابع، روندهای توزیع صحبت میکردند. آنها MRP، پاسخ کارآمد به خواسته های مشتری (ECR) را که یک نسخه اولیه از جهتگیری زنجیره تقاضا بود، اجرا میکردند و برنامههایی برای پرکردن مداوم جاهای خالی انبار تنظیم کرده بودند. حدودا در سال ۱۹۹۵و ۹۶ زنجیره تأمین جای خود را در میان عموم باز کرد (زوکرمن، ترجمه تقیزاده و صالحی، ۱۳۸۳، ص۲۴-۲۸).
۲-۳- مدیریت زنجیره تأمین
مدیریت زنجیره تأمین یک مجموعه از روش هایی است که برای یکپارچه نمودن مؤثر عرضهکنندگان، تولیدکنندگان، انبارها و فروشگاه ها به کار میرود، تا محصولات مورد نیاز به مقدار مشخص و در زمان معین و در مکان معین تولید شده و به مشتریان عرضه شود تا هزینه های کل زنجیره حداقل شود و در ضمن نیاز مشتریان با سطح سرویس بالا برآورده شود (سیمچی و کامینسکی، ۲۰۰۰). نقش موجودیها، نقش اصلی در موفقیت یا شکست زنجیره تأمین میباشد. از این رو هماهنگی سطوح موجودی در سراسر زنجیره تأمین حائز اهمیت است (ستون سون، ۲۰۰۴).
کوتاه شدن دوره عمر محصول، افزایش رقابت و نیازهای متغیر مشتریان، موجبات تحول در رویکرد سنتی مدیریت تدارکات به مدیریت نوین زنجیره تأمین را فراهم آورده است. در دنیای نوین صنعتی، هر نوع اقدام به منظور کاهش هزینه های تولید، تلاش مؤثر و کارآمد به شمار میآید. مدیریت زنجیره تأمین، یکی از رویکردهای مؤثر و کارآمد است که موجبات کاهش هزینه تولید و زمان انتظار را فراهم میآورد. تعاریف زیادی از مدیریت زنجیره تأمین وجود دارد که تقریبا همه آنها شامل هماهنگ ساختن تولید، موجودی، ترابری و اطلاعات و دانش، بین اجزاء یک زنجیره تأمین میباشد تا بهترین ترکیب ممکن از پاسخدهی و کارایی برای بازاری که آن را تغذیه میکند بدست آید (رجبزاده و همکاران، ۱۳۸۶).
مدیریت زنجیره تأمین مفهومی است که برای نخستین بار در سیستمهای تأمین تویوتا که از سطح هماهنگی قابل توجهی در مدیریت عرضه و تأمین برخوردار بود، ابداع گردید. رویکرد سنتی زنجیره تأمین شامل تحویل درست به هنگام (JIT) و مدیریت تدارکات بود. اما امروزه مدیریت زنجیره تأمین از چنین مفاهیمی در مدیریت تولید و عمیات فراتر رفته است. در حقیقت مدیریت زنجیره تأمین مفهومی است که از صنایع تولیدی و سیستم تولید درست به هنگام تویوتا
آغاز شد. این سیستم با هدف تنظیم مقادیر عرضه به کارخانه های تولید موتور در مقادیر صحیح، کوچک و اقتصادی، کاهش سطح موجودی و تنظیم مطلوب و مؤثر تعاملات عرضهکنندگان با بخش خط تولید، طراحی گردید. در عمل مدیریت زنجیره تأمین تلفیقی از مدیریت کیفیت فراگیر (TQM)، طراحی/مهندسی مجدد کسب و کار (BPR) و شیوه تولید درست به هنگام (JIT) میباشد (فائزی رازی، ۱۳۸۳).
۲-۴- اجزا و عوامل SCM (تأمین/تولید/توزیع)
طی چند سال اخیر و به دنبال نمایان شدن اهمیت و ضرورت بکارگیری مدیریت زنجیره تأمین، مدلهای فرایندی و مفهومی مختلفی توسط اشخاص حقیقی و حقوقی در زمینه مدیریت زنجیره تأمین تدوین شده است. این مدلها معمولا با توجه به نوع صنعت و تجارت و زمینه کاری از لحاظ ظاهر با هم متفاوت میباشند، ولی از لحاظ مفهوم و اجزاء و فرایندهای زنجیره تأمین، کلیه مدلها معرف سه فرایند کلیدی تأمین، تولید و توزیع میباشند. این سه فرایند به صورت یکپارچه و در کنار هم منجر به شکلگیری مدیریت زنجیره تأمین میگردند.