تصمیم گیری چند معیاره

 

منظور از نیروی انسانی کارکنانی هستند که مهارت های ویژه ای دارند. شرکت های مواجه با ریسک نیروی انسانی در صورت از دست دادن پرسنل خود، برتری های خود را نیز از دست می دهند. نیروی انسانی اگر با شرایط بهتری در یک سازمان دیگر مواجه گردند، شرکت اول را ترک خواهند کرد، به همین دلیل شرکت ها دائماً برنامه های تشویقی را برای کارکنان خود اجرا می کنند تا درصد از دست دادن آن ها تا حد ممکن کاهش یابد. در هر سازمان، اثر بخش ترین دارایی برای ارتقای بازدهی، نیروی انسانی است. بنابراین در یک دیدگاه کلی می توان به این نتیجه رسید که مدیریت بهینه نیروی انسانی و توجه به کلیه جوانب آن می تواند بسیاری از ریسک های دیگر را قابل کنترل کند و محیطی قابل انعطاف به وجود آورد.
نمودار ۲-۲ انواع ریسک های اقتصادی را نشان می دهد.
نمودار (۲-۲):انواع ریسک های اقتصادی
جایگاه مدیریت ریسک
مدیریت ریسک، نظام و فرایندی حرفه‌ای است که هدف اصلی آن بهبود کیفیت تصمیم‌ها در کلیه سطوح بنگاه‌های اقتصادی به منظور افزایش ثروت سهامداران است. به طور کلی تا دهه ۵۰ نگرش به ریسک، محدود، یک بعدی و کیفی بوده است.
مارکویتس دانشمند آمریکایی اولین کسی بود که مقوله ریسک را کمی کرد. مارکویتس اعلام داشت که تصمیم‌ها مالی باید براساس ریسک – بازده انجام شود و نتیجه کار او ارائه خط مقدم کارا بود. کلیه نقاط روی این خط بهینه بودند، به این معنی که در یک سطح مشخص بازده، کمترین ریسک و در یک سطح مشخص ریسک، بیشترین بازده را نصیب سرمایه‌گذار می‌کردند. ویلیام شارپ ، بتا را معرفی کرد. بتا حرکت یک سهم را در مقابل حرکت بازار اندازه‌گیری می‌کند و به آن ریسک نسبی نیز گفته می‌شود. در دهه ۷۰، مک کالی دیرش را معرفی کرد. دیرش نیز معیاری از ریسک است که تغییرات قیمت اوراق بهادار با درآمد ثابت را در مقابل تغییر نرخ بهره اندازه‌گیری می‌کند. ارائه این مدل‌ها نتوانست کلیه انتظارات مدیران سرمایه گذاری را برآورده کند. همچنین اندازه‌گیری ریسک در کانون توجه شرکت‌ها، بانک‌ها، تحلیل‌گران و سازمان‌های نظارتی قرار دارد. روند فزاینده جهانی شدن بازارهای مالی و بین المللی شدن اقتصاد، درک اثر تغییرات در شرایط بازار در موقعیت بنگاه‌های اقتصادی بیش از پیش اهمیت یافته است. نوآوری مالی و خلق ابزارهای مالی جدید و رشد سرسام‌آور محصولات مشتقه از جنبه واحد معامله و پیچیدگی طراحی، اهمیت مدیریت ریسک را افزون‌تر کرده است. علاوه بر موارد فوق، ورشکستگی شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ در دهه ۸۰ که ناشی از تغییر در عوامل بازار و یا عدم توجه به عوامل بازار بود، در این امر موثر بوده‌اند.
تکامل مدیریت ریسک
هنری فایول در کتابی که به زبان فرانسوی در سال ۱۹۱۶ چاپ کرد، مدیریت ریسک را به عنوان یک وظیفه تامین در بین شش وظیفه اساسی بنگاه تجاری شناسایی کرد. در سال ۱۹۳۱ انجمن مدیریت آمریکا بخش بیمه را برای مبادله اطلاعات بین اعضا تاسیس کرد. در سال ۱۹۵۰ انجمن خریداران بیمه ملی به وجود آمد که در سال ۱۹۵۵ به انجمن آمریکایی مدیریت بیمه تغییر نام داد. در سال ۱۹۶۹ نام مجله انجمن خریداران بیمه ملی به مدیریت ریسک تغییر کرد و در سال ۱۹۷۵ خود انجمن نیز به انجمن مدیریت بیمه و ریسک تغییر نام داد.
شرکت های چندملیتی در ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم مدیریت ریسک را از نو کشف کردند. روند عمومی استفاده از مدیریت ریسک احتمالا از اوایل دهه ۱۹۵۰ آغاز شده است. یکی از منابع اولیه درباره مفهوم مدیریت ریسک مقاله راسل کالاگر است که در سال ۱۹۵۶ چاپ شد.
در اکتبر ۱۹۸۸، اولین کنگره جهانی مدیریت ریسک را فدراسیون بین المللی ریسک و انجمن های مدیریت بیمه برگزار کرد که امروزه ۲۲ عضو در سراسر جهان دارد. در سال‌های پایانی دهه ۱۹۸۰، آخرین انجمن های ملی در کشورهای سنگاپور، مالزی و فیلیپین ایجاد شدند.
مدیر ریسک از مدیر بیمه شکل گرفته است و از آن‌جا که مدیریت ریسک با انتخاب تکنیک های مناسب برای برخورد با ریسک های خالص که شامل بیمه نیز می شود درگیر است دامنه آن به مراتب وسیع تر از مدیریت بیمه است. فلیکس کلومن اخیرا استدلال کرده است که «سازمان‌ها با ریسک‌های جدیدتر و پویاتر درگیر شده اند؛ ریسک‌هایی که مدیریت ریسک گره خورده با صنعت بیمه، آنها را به طور مؤثری شناسایی نکرده است». استدلال وی این است که در سازمان، ریسک ها رابطه متقابل با هم دارند و وظیفه مدیریت ریسک این است که با راهبردی جامع، همه ریسک ها را شناسایی کند.
با وجود زمینه و پتانسیل، «مدیریت ریسک» هنوز در تشکیلات سازمان، عنصر اصلی به شمار نمی رود. رویکرد تحلیل عدم اطمینان های صنعت خاص جدا از عدم اطمینان های محیط عمومی اغلب مورد انتقاد قرار گرفته است. این نیز جای استدلال دارد که از هنگامی که ریسک های خالص الزاما با تصمیم گیری‌های مربوط به ریسک‌های تجاری درآمیخته‌اند محدود کردن مدیریت ریسک به ریسک های خالص، یک قسمت از وظیفه مدیریت را نیز محدود می کند. رویکرد جامع مدیریت باید همه منابع عدم اطمینان که کل ریسک مؤسسه را تحت تاثیر قرار می دهند تحلیل کند.
معرفی تکنیکهای تصمیم گیری چند معیاره “MCDM “
به منظور ایجاد روش های علمی و قابل قبول برای تصمیم گیری مدیران، روش های مختلفی توسعه پیدا کرده است. روش هایی مثل علوم تحقیق در عملیات شامل برنامه ریزی خطی، برنامه ریزی غیر خطی، تئوری صف، تئوری بازی ها و … همه روش هایی هستند که ابتدا مساله را بصورت ریاضی صورت بندی
کرده و سپس با حل مدل تصمیم بهینه( و
یا نزدیک به بهینه) را، پیشنهاد می کنند. این روش ها در مواجهه با تصمیم گیری هایی که دارای پارامترها و عوامل کیفی هستند، دچار مشکل شده و کارایی خود را از دست می دهند. برای رفع این مشکل لازم است روش هایی توسعه داده شوند که مدیران بتوانند عوامل کیفی را در تصمیم گیری های خود دخالت داده و تصمیم مناسب اتخاذ نمایند. جهت بررسی و حل یک مساله لازم است کلیه عوامل کیفی و کمی مؤثر در مساله را مورد شناسایی قرار داده و تلاش شود عوامل کیفی را نیز به نحو مطلوبی به مقادیر کمی تبدیل کرده و در نهایت نتیجه لازم را از حل مساله بدست آورد. ولی اگر عوامل کیفی به گونه ای باشند که به هیچ طریق نتوان آنها را به مقادیر کمی تبدیل کرد، در این صورت تکلیف چیست؟ آیا باید این عوامل کنار گذاشته شوند؟ اگر این عوامل نادیده گرفته شوند تصمیم نهایی تصمیم مناسبی نخواهد بود؛ چون تمامی عوامل مؤثر در مساله دیده نشده اند.
لذا ملاحظه می شود که با دخالت دادن عوامل کیفی، به مراتب جواب بهتری نسبت به حالتی که عوامل کیفی دخالت داده نشده اند بدست می آید. با اهمیت یافتن عوامل کیفی در مسائل مختلف به ویژه در مسائل تصمیم گیری در دهه های اخیر، روش های متنوعی برای دخالت دادن این عوامل، توسعه پیدا کرده است. مقولاتی مثل منطق نادقیق، هوش مصنوعی، شبکه های عصبی، سیستمهای خبره و … از این جمله اند. در این تحقیق ابتدا فرایند تصمیم گیری بررسی خواهد شد. مدل های بهینه از دوران نهضت صنعتی در جهان و بخصوص از زمان جنگ دوم جهانی همواره مورد توجه ریاضی دانان و دست اندر کاران صنعت بوده است. تاکید اصلی در مدلهای کلاسیک بهینه سازی و داشتن یک معیار سنجش( یا یک تابع هدف) می باشد؛ به طوری که مدل مذکور می تواند در مجموع به صورت خطی، غیر خطی یا مختلط باشد. اما توجه محققین در دهه های اخیر به مدل های چند معیاره برای تصمیم گیری های پیچیده معطوف گردیده است. در این تصمیم گیری ها به جای استفاده از یک معیار سنجش بهینگی ممکن است از چندین معیار سنجش استفاده گردد.
فرایند تصمیم گیری چند شاخصه MADM
بطور کلی، میتوان فرایند تصمیم گیری چند شاخصه را به چند مرحله تقسیم بندی کرد. وجود یک سازماندهی و ساختار واضح و روشنی برای رویکرد MADM ، آنرا به یک ابزار کارآمد و جذاب برای حل مسائل پیچیده مدیریت منابع طبیعی تبدیل کرده است که حتی افراد غیر حرفه ای هم میتوانند در مسیر فرایند تصمیم گیری درگیر شوند.
شکل زیر نگاهی کوتاه به ۴ قدم اصلی فرایند MADM دارد.
نمودار(۲-۳):چهار قدم اصلی فرایند MADM
قدم ۳