تعاریف مدیریت زنجیره تامین، مدیریت زنجیره تامین، توسعه محصولات جدید

 

مشکلات طی زنجیره تامین به طورکلی از دو منبع ناشی میشوند (Stadtler & Kilger, ۲۰۰۴).
۱- عدم اطمینان:
یک منبع اصلی عدم اطمینان زنجیره تامین، پیشبینی تقاضا است. پیشبینی تقاضا از چندین فاکتور از قبیل رقابت، قیمتها، شرایط فعلی، توسعه تکنولوژیکی و سطح عمومی تعهد مشتریان، تاثیر میپذیرد. دیگر عامل عدم اطمینان زنجیره تامین، زمان های تحویل است که خود، به عواملی مانند نسبت خرابی ماشینها در فرایند تولید خطی، فشردگی ترافیکی که در حمل و نقل دخالت می کند و مشکلات کیفیت مواد، که ممکن است تأخیرات تولید را ایجاد کند، وابسته است.
۲- عدم هماهنگی:
این نوع مشکلات، هنگامی اتفاق می افتد که یک بخش شرکت با دیگر بخشها ارتباط خوبی ندارد. یعنی وقتی پیغام برای شرکای تجاری غیرقابل فهم باشد.
همانطور که اشاره شد، مشکلات بیشماری طی زنجیره تامین میتواند رخ دهد که در این قسمت به دو مورد از مزمنترین مشکلات آن اشاره میشود.
الف – اثر شلاقی:
اثر شلاقی به تغییرات نامنظم در سفارشات طی زنجیره تامین اطلاق می شود. این اثر برای اولین بار به وسیله پروکتل و گمبل (P&G)، در ارتباط با یکی از محصولاتشان مشاهده و شناخته شد. یک تحقیق نشان داد که سفارشات توزیعکنندگان، به دلیل پیش بینی ضعیف تقاضا، کمبود هماهنگی و اطمینان درمیان شرکای زنجیره تامین، تغییرات نامنظمی داشت. به دلیل اینکه هر ماهیت مجزا طی زنجیره تامین، سفارشات و تصمیمات موجودی را با یک دید به سمت منافع خود، به طرف بالای زنجیره تامین ارسال میکرد. که این امر منجر میشود که میزان پیش بینیها به طرف بالای زنجیره، همچنان افزایش بیابد و به موجودیهای اضافهای در تمام قسمتهای زنجیره تامین منجر شود. هزینه های ناشی از این اثر بر کلیه اعضای زنجیره تأمین تحمیل میگردد و نتایج آن را میتوان در افزایش ظرفیت تولیدی کارخانجات، افزایش سطوح موجودی انبار، افزایش نرخ کالاهای معیوب، افزایش هزینه های حمل و نقل، افزایش هزینه های نیروی کار و از دست دادن مشتریان مشاهده کرد.
ب – ذخیره فریبنده:
اینگونه مشکل، زمانی که مشتریان محصولی را میخواهند که دردسترس نیست، اتفاق میافتد، گرچه در حقیقت محصول وجود دارد. مثل وقتی که محصول درجایی نادرست قرار میگیرد یا اینکه مقدار ذخیره ناصحیح است.
۳-۱-۲ مفهوم مدیریت زنجیره تامین
مدیریت زنجیره تامین (SCM)، مفهومی است که برای نخستین بار در سیستمهای تامین تویوتا که از سطح هماهنگی قابل توجهی در مدیریت عرضه و تامین برخوردار بود، ابداع گردید. رویکرد سنتی زنجیره تامین، شامل تحویل بهنگام (JIT) و مدیریت تدارک بود.
این سیستمها با هدف تنظیم مقادیر تامین، به کارخانه های تولید موتور در مقادیر صحیح، کوچک و اقتصادی، کاهش سطح موجودی و تنظیم موثر تعاملات تامینکنندگان با خط تولید، طراحی گردیده است.
برخی از تعاریف مدیریت زنجیره تامین عبارتند از:
مدیریت زنجیره تامین هماهنگی در تولید، موجودی (انبار)، مکانیابی و حمل و نقل بین شرکتکنندگان در یک زنجیره تامین، جهت دستیابی به بهترین ترکیب پاسخگویی و کارایی برای موفقیت در بازار است (Hougas, 2003). هماهنگی سیستماتیک و استراتژیک کارکردهای سنتی کسب وکار و تاکتیکهای بین این کارکردها، در یک شرکت با سایر کسب و کارهای موجود در زنجیره تامین، به منظور بهبود بلند مدت عملکرد شرکت (بطور مجزا) و کل یک زنجیره تامین (Journal of Business Logistics, 2001).
مدیریت زنجیره تامین شامل یکپارچهسازی فعالیتهای زنجیره تامین و نیز جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آنها از طریق بهبود در روابط زنجیره، برای دستیابی به مزیت رقابتی قابل اتکا و مستدام میباشد. بنابراین، مدیریت زنجیره تامین عبارت از فرایند یکپارچهسازی فعالیتهای زنجیره تامین و نیز جریان های اطلاعاتی مرتبط با آن از طریق بهبود و هماهنگسازی فعالیتها در زنجیره تامین، تولید و توزیع محصول است (Hul, 1999).
امروزه سازمانها با مشتریانی رو به رو هستند که خواهان تنوع بالا در محصولات، هزینه های پائین، کیفیت بالا و پاسخگویی سریع میباشند. مدیریت زنجیره تامین، تامینکنندگان، تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و مشتریان را با بهره گرفتن از فناوری اطلاعات در جهت ارضای اثربخش و کارای نیازهای مشتری، یکپارچه میسازد.
مدیریت زنجیره تامین عبارت از مدیریت مجموعه فعالیتها، شامل مواد اولیه و تبدیل آن ها به کالاهای واسطهای یا نهایی و سپس توزیع آنها با بهرهگیری از کانالهای توزیع، میباشد. مدیریت زنجیره تامین، به یکپارچهسازی فعالیتهایی که برای فراهم نمودن مواد اولیه، حرکت مواد میان تجهیزات، ساخت کالا، توزیع نهایی کالای قابل مصرف و پشتیبانی پس از فروش، که با بهبود روابط اعضای زنجیره و در جهت کنترل و هدایت بهینه جریان کالا و خدمات صورت میگیرد، گفته میشود )عالمتبریز و رحیمی، ۱۳۸۸).
۴-۱-۲- تاریخچه و روند تکاملی مدیریت زنجیره تامین:
در طول دو دهه اخیر، مدیران شاهد یک دوره تغییرات شگرف جهانی به واسطه پیشرفت در تکنولوژی، جهانی شدن بازارها و شرایط جدید اقتصادی و سیاسی بوده اند. با افزایش تعداد رقبا در کلاس جهانی، سازمانها مجبور شدند که سریعا فرایندهای درون سازمانی را برای باقی ماندن در صحنه رقابت جهانی بهبود بخشند. در دهه ۷۰-۱۹۶۰، سازمانها به توسعه جزییات استراتژیهای بازار همت گماردند که بر برآورده سازی رضایت مشتریان متمرکز بود. آنها بدین درک نایل آمدند که مهندسی و طراحی قوی و عملیات تولید منسجم و هماهنگ، پیشنیاز دستیابی به نیازمند
یهای بازار و در نتیجه
سهم بازار بیشتر است. در دهه ۱۹۸۰ با افزایش تنوع در الگوهای موردنظر مشتریان، سازمان های تولیدی به طور فزایندهای به افزایش انعطافپذیری در خطوط تولید، بهبود محصولات و فرایندهای موجود و توسعه محصولات جدید، برای ارضای نیازمندیهای مشتریان علاقهمند شدند که این موضوع به نوبه خود چالشهای جدیدی را برای آنها رقم زد.