تعاریف هوش معنوی

می 29, 2020 by بدون دیدگاه

تعاریف مختلفی از هوش الهی هست که در ادامه بعضی از این تعاریف ذکر می شن:

ایمونز(۲۰۰۰) به تعریف گاردنر از هوش نزدیک شده و عقیده داره که معنویت می تونه به عنوان شکلی از هوش مورد بحث قرار گیرد، چون که هوش الهی، نه فقط معنویت، بلکه اندازه برابری پذیری افراد رو پیش بینی می کنه و توانایی هایی رو به فرد می دهد که اون رو واسه حل مسائل و رسیدن به اهداف قادر می سازه. در واقع ایمونز معنویت رو از زاویه هوش مورد توجه قرار می دهد و بیان می کنه که هوش الهی چارچوبی واسه شناسایی و سازمان دهی مهارت ها و توانمندی های لازمه، به گونه ای که با بهره گرفتن از معنویت اندازه برابری پذیری فرد افزایش می یابد (آمرام[۱]، ۲۰۰۹). براساس این تعریف، معنویت ممکنه چیزی شناختی- انگیزشی باشه که مجموعه ای از مهارت های سازگاری و منابعی رو که حل مسأله و رسیدن به هدف رو آسون کردن می کنن، معرفی کنن (سیسک، ۲۰۰۲،ولمن[۲]، ۲۰۰۱).

آمرام (۲۰۰۵) اعلام کرده که هوش الهی شامل حس معنا و داشتن هدف در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می شه (به نقل از غباری بناب و همکاران،۱۳۸۶). هوش الهی، توانایی به کار گیری و بروز منابع، ارزش ها و کیفیت های معنویه، به گونه ای که بتونه کارکرد روزانه و آسایش (سلامت جسمی و روحی) رو پیشرفت دهد (آمرام، ۲۰۰۷).وهان [۳](۲۰۰۲) عقیده داره که هوش الهی، یکی از شکل های جور واجور هوش های چندگانه س که به طور جداگونه می تونه رشد و پیشرفت یابد. هوش الهی، نیازمند روش های جور واجور شناخت و وحدت زندگی داخلی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستیه. هوش الهی می تونه به وسیله تلاش، جستجو و تمرین پرورش یابد. آدم واسه کسب قدرت تشخیص در تصمیم گیری هایی که به رشد سلامت نفس و روان کمک می کنه، نیازمند هوش معنویه.

بر همین پایه، زوهر و مارشال (۲۰۰۰) فکر می کنند، هوش الهی موجب می شه که فرد در برابر رویدادها و حوادث زندگی، بینش عمیق پیدا کنه و از سختی های زندگی نترسد و با صبر و تفکر با اون ها مقابله کرده و راه حلای منطقی و انسانی واسه اونا پیدا کنه. هوش الهی، مجموعه ای از توانایی هاییه که افراد واسه به کار بردن، شکل دادن و در برگفتن منابع الهی به ارزش ها و کیفیت ها به روشی که به کارکرد خوب روزانه و بهزیستی روانی برسن، به کار می برند که شامل پنج بخش هوشیاری، لطف حق، معنا، برتری و حقیقته (آمرام و درایر[۴]،۲۰۰۷). زوهر و دریک[۵]  (۲۰۰۰) عقیده دارن هوش الهی، بافت و زمینه ای رو که هوش های دیگه در چارچوب اون عمل می کنن، جفت و جور می کنه. این کار به واسطه ایجاد معنا و راهنمایی شهودی و به وجود آوردن دلیل آوردن خلاق و یه راه و روش کل نگرانه آماده می شه. هوش الهی، تنها کامل سازی معنویت و هوش نیس. بلکه، هوش الهی نشون دهنده ترکیب خصوصیات و چیزهای مورد علاقه الهی فرد، صفات شخصیتی خاص و پروسه های عصب شناختیه. هوش الهی، هوش خاصیه که درخشش مجموعه بی همتایی از تجربه ها و ظرفیت های انسانی­است که همه آدما به درجات مختلفی اونو دارن (نوبل[۶]،۲۰۰۰،ولمن،۲۰۰۱،زوهار و مارشال، ۲۰۰۰).

هم اینکه هوش الهی سازه ایه که با روانشناسی، زیست شناسی، مذهب، معنویت و عرفان همپوشی داره (سیسک و تورنس، ۲۰۰۱). معنی سازی هوش الهی، شامل اتخاذ هدفی عمل گرایانه به معنویته (ایمونز،۲۰۰۰). معنویت ماهیتی ذهنی و فردی داره. در فرهنگ غرب، هوش الهی تحلیلی به حساب میاد که در جهت حل مسأله در دنیای خارجی عمل می کنه. سازه هوش الهی، مسائل ذهنی معنویت مربوط به تجربه های مقدس و مسائل وجودی و تکالیف خارجی جهان واقعی ای که هوش معمولا به اون ها می پردازه، در هم ترکیب می کنه (ولمن، ۲۰۰۱). واسه روشن شدن این موضوع باید گفت، انجام فعالیت های منظم و تکراری روزانه همراه با آگاهی حواس جمع، احساس حضور کامل و شناخت چیزای ساده در زندگی، می تونن دیدگاه وجودی یه فرد رو تحت اثر بذارن و موجب ایجاد حسی از تقدس شن و حتی برخوردهای عالی رو آسون کردن کنن. ترکیب فعال معنویت در زندگی روزانه و استفاده انطباقی از توانایی ها، ارزش ها و منابع مربوط به اون نشون دهنده وسیله هوش معنویه (واگن[۷]، ۲۰۰۰). هوش الهی می تونه در جهت شناسایی و تلاش واسه فهم الگوهای فکری، اهداف و عقاید که شالوده رفتارای ما و بقیه رو تشکیل میدن، به کار رود (مایس[۸]، ۲۰۰۱؛ به نقل از ناسل[۹]، ۲۰۰۴). در نتیجه، شاید هوش الهی به عنوان یه روند حواس جمع و بعضی وقتا رقابت انگیز، که لازمه گسترش روانشناختیه، معرفی و درک شه (نوبل، ۲۰۰۱). این بعد، وقتی رو می شه که هوش الهی واسه فهمی بالاتر از موقعیت های جاری، (مسائلی که در حال اتفاق افتادن هستن)، فائق بیان و بافتی بزرگ تر از زندگی فرد رو ببینه. هم جهت با این مطلب، هوش الهی شامل فکر کردن به معنی ظاهری حوادث و اتفاق های زندگی فردی و پیدا کردن معنا و هدف در همه تجربه های زندگیه. پس، به تعبیری، هوش الهی یه عدسیه که فرد از راه اون حوادث و تجربه ها رو درک می کنه و این روشی واسه دیدن چیزها از چشم اندازی بالاتره (مایس، ۲۰۰۱؛ به نقل از ناسل، ۲۰۰۴).

روانشناسی

یه ویژگی اساسی هوش الهی، خودآگاهی عمیقه که شامل آگاهی کم کم از لایه ها و ابعاد جور واجور خویشتنه. روشن کردن نظام ارزش ها و باورهای فرد به این روند کمک می کنه. هوش الهی می تونه رابطه یه فرد با خودش و با بقیه یا جهان بزرگتر، در فعالیت های روزمره رو عمیق تر کنه (سیسک[۱۲]، ۲۰۰۰). هم اینکه، هوش الهی می تونه به شکلی مستقیم، هوشیارانه و ارادی به رشد روان شناختی فرد کمک کنه. این موضوع، لازمه پذیرش مسئوایت خودمون، درس گرفتن از اشتباهات فردی، توانایی واسه بخشیدن و بخشیده شدن، تعهد به تصمیمات موثر در بهزیستی افراده (واگن، ۲۰۰۲). در آیین اسلام و عرفان اسلامی (یا همون صوفیه) هم تأکید بسیاری به موضوع شناخت خود شده. اسلام به این موضوع توجه خاصی داره که آدم “خود” رو بشناسه و موقعیت خودمون رو در جهان آفرینش تشخیص بده. این همه تأکید در قرآن در مورد آدم واسه اینه که آدم خودمون رو جوری که هست، بشناسه و مقام و موقعیت خود رو در عالم وجود درک کنه و هدف از این شناختن و درک کردن اینه که خود رو به مقام والایی که شایسته اون هستش، برسونه (مطهری، ۱۳۸۶). در آیه ۵۳ سوره فصلت قرآن کریم آمده: «به زودی نشونه های خود رو در همه افق ها و در خودشون بدیشون می کنیم، تا براشون به راستی روشن شه که اون همه حقه» (ترجمه تهرانی، ۱۳۸۵). همون طور که از معنی این آیه مشخص می شه، با ارزشی شناخت جهان خارجی و خود می تونه منتهی به شناخت حق شه. از نظر حضرت محمد(ص)، شناخت خود خیلی با اهمیته، چون که هرکه خود رو شناخت، خدای خود رو شناخته س (بحارالانوار،ج۲،ص۳۲). دین های الهی وبعضی از اشکال معنویت که براساس خرد قدیمی یا معنویت و عرفان شرقی استواره، وجود یه خالق یا یه نیروی کیهانی که همه زندگی و تجربه های اون رو فرا گرفته، تایید می کنن (به نقل از سیسک و تورنس، ۲۰۰۱).

در دین اسلام و در بین ایرانیان مسلمون، اولین اصل از اصول دین، باور به وجود خدای یگانه س، که همه جا حضور داره و بر همه افکار و اعمال آدم ها بینا و شنواه. در قرآن کریم، باور به حضور گسترده خدا بسیار مورد تأکید واقع شده، به طوری که در این کتاب مقدس، زندگی سخت (سوره طه،آیه۱۲۴) و فراموشی خودمون (سوره حشر،آیه۵۹) از یافته های فراموشی یاد خدا در این دنیا گفته شده. از نظر حضرت محمد (ص) بهترین اقسام ایمان اون هستش که بدونی هر جا هستی خدا با توست (نهج الفصاحه، ۱۳۸۵،ص۲۲۹). از نظر ولمن (۲۰۰۱)، هوش الهی نشون دهنده ظرفیت واسه پرسیدن سؤالات ریشه ای و اساسی درباره معنی زندگی و به طور هم زمان تجربه اتحاد و پیوند بین هرکدوم از ما و جهانی که در اون زندگی می کنیم، است. در نتیجه، ایشون بر جنبه تجربی اون هم تأکید داره. زوهار و مارشال (۲۰۰۰) هوش الهی رو مربوط به سوال سؤال های به چه دلیل و چه می دانند. این سؤال کردن، تا حدی به جستجو و  تفکر درباره معنی زیرین تجربه ها و مشکلات زندگی اشاره داره. شاید هوش الهی افراد رو از مسائل وجودی و معانی زیرین و مخفی آگاه کرده و قادر می کنه که با اون ها به توافق برسن (ولمن، ۲۰۰۱). ممکنه، تصور شه که هوش الهی تا حدی ظرفیت ذاتی مغز و روان، واسه پیدا کردن معنا در تجربه ها و مشکلات باشه (زوهار و مارشال، ۲۰۰۰) و مهم تر این که، به فرد یه حس شهودی از معنا می دهد (ایمونز، ۲۰۰۰؛ سیسک، ۲۰۰۲؛ ولمن، ۲۰۰۱؛ زوهار و مارشال، ۲۰۰۰). روشی که به واسطه اون افراد می تونن، زندگی و فعالیت های روزمره خود رو در داخل یه بافت بزرگ تر ببینن (مک گیچی[۱۳]، ۲۰۰۱؛ به نقل از ناسل، ۲۰۰۴). پس، هوش الهی، هوشیه که با اون می توان، کارا و زندگی خود رو تو یه بافت وسیع تر، غنی تر و با معنا تر قرار داده و می توان معناداری یه روش یا یه راه زندگی نسبت به دیگر روش ها و مسیرها رو آزمایش کرد (زوهار و مارشال، ۲۰۰۰). در نتیجه، می ‎تونه به فرد کمک کنه، از فرق ها بالاتر رفته و از دیدگاهی کل نگرانه همه چیز رو ببینه و اون ها رو آزمایش کنه (مک هاوک[۱۴]، ۲۰۰۲).
توافق

یافته های پژوهشی عصب­شناختی راماچاندران[۱۵]و پرسینگر[۱۶]در باره اینکه در مغز محلی به نام منطقه خدا[۱۷] هست درحوزه روانشناسی عام پسند بسیار مورد توجه قرارگرفته س ( دیوید سون[۱۸]، ۲۰۰۲؛زوهار و مارشال، ۲۰۰۰).  بعضی ها به منطقه خدا به عنوان یه مرکز معنویت[۱۹] که از دید عصب شناختی در لب های گیجگاهی[۲۰] قرار داره و به نظر می رسد، شامل پیوندهای  عصبی هستن که گفته می شه، تجربه ها و برداشت های فردی رو باهم پیوند میدن و اون ها رو درون بافت بزرگ تری از معنا قرار میدن. محققان این پدیده گزارش داده ان که در تحقیق سلامت روانی وقتی که ازکلمات یا موضوعات مذهبی یا الهی استفاده می شه، تغییراتی درفعالیت های لب های گیجگاهی آزمودنی ها ایجاد می شه (دیویدسون، ۲۰۰۰؛ مک گیچی،۲۰۰۱؛ به نقل از ناسل، ۲۰۰۰). هم اینکه، باور براینه که منطقه خدا در تجربه عرفانی[۲۱] یه نقش زیست­شناختی داره (زوهارومارشال،۲۰۰۰). در پشتیبانی از این عقیده، تحقیق در علم اعصاب نشون می دهد که واسه تجربه عرفانی یکی بودن و ترتیب یه پایه عصبی در مناطق لیمبیک مغز هست (دیاکویلی و نیوبرگ[۲۲]، ۱۹۹۹؛ به نقل از ناسل، ۲۰۰۴). با این حال اینجور یافته هایی نمی تونه مربوط به معنویت کاهش­پذیر یا وابسته به فعالیت های عصب­شناختی باشه،­ اما خیلی راحت می می گن که ممکنه یه ساختار فیزیولوژیکی پشتیبانی کننده از وجود اون در مغز وجود داشته باشه. پس، شاید بشه این فکر رو داشت که بعضی از تحقیق های نوروفیزیولوژیکی از وجود یه پایه عصبی واسه کامل­سازی و دادن معنا به تجربه ها و هستی فرد، پشتیبانی می کنن (دیویدسون، ۲۰۰۲).
سلامت روانی

مک شری، دراپر و کندریک[۲۳](۲۰۰۲) تأکید می کنن که هوش الهی زیربنای باورهای فرده که دلیل تاثیرگذاری بر کارکرد ایشون می شه، به گونه ای که شکل واقعی زندگی رو قالب بندی می کنه.هوش الهی باعث افزایش قدرت انعطاف پذیری و خودآگاهی آدم شده، طوری که در برابر مشکلات و سختی های زندگی، بردباری و صبوری بیشتری داره. در واقع، هوش الهی ظرفیتی واسه الهامه و با شهود و نگاه کل نگر به جهان هستی، در جستجوی پاسخی واسه سوال های بنیادی زندگی و نقد سنت ها و آداب و رسوم می باشه.الکنیز و کاوندش[۲۴](۲۰۰۴) می گن که بخش هوش الهی موجب می شه که آدم با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کنه، تلاش بیشتری واسه پیدا کردن راه حل داشته باشه، سختی های زندگی رو بهتر تحمل کنه و به زندگی خود جست و خیز و حرکت دهد.

راه حل

مک گراو[۲۵](۱۹۹۳) در تعریف هوش الهی می گوید: هوش الهی، توانایی عمل همراه با آگاهی و ترحم رو داره، در عین حالی که سلامت و آرامش داخلی و خارجی (بردباری) رو جدا از شرایط حفظ می کنه. هوش الهی، سازه های معنویت و هوش رو درون یه سازه ترکیب می کنه و به باور کینگ راهبردهای مقابله و فوت وفن های حل مشکل با بهره گرفتن از معنویت، در واقع کاربرده های سازگارانه هوش الهی هستن. این ویژگی در واقع واسطه اثرات معنویت و ترکیبی از معنویت و هوشه (معلمی و همکاران، ۱۳۸۹). هوش الهی چیزی بیشتر از توانایی ذهنی فرده و فرد رو به ماوراء فرد در رابطه می کنه.علاوه بر این، هوش الهی بالاتر از رشد روانشناختی متعارفه. بدین جهت، خود آگاهی شامل باخبر شدن از رابطه با موجود عالی، افراد دیگه، زمین و همه موجودات می شه.هوش الهی، ذهن رو روشن و روان آدم رو با بستر پایه ای وجود در رابطه می سازه (وگان، ۲۰۰۳).

هوش الهی به فرد کمک می کنه تا تشخیص دهدکه در زمان مشخصی چی مناسب ترینه و هم بعضی از ویژگی های مربوط به هوش الهی عبارتند از: عشق، مهربانی، صداقت، تحمل، شکیبایی، صلح داخلی یا تناسب در مواجه شدن با رقابت های اصالت وجودی زندگی (محمدنژاد، ۹۹، ۱۳۸۸). هوش الهی رهبران به اونا توانایی انتقال معنا بر مبنای درک سوال های وجودی خود و پیروان رو می دهد و اون ها با بهره گرفتن از این توانایی علاوه بر به رقابت کشیدن وضع موجود به عنوان الهام بخش عمل می کنن و دلیل می شه کارکنان احساس عمیق رسالت در زندگی شخصی و سازمانی خود داشته باشن، توانایی به کار گیری سطوح چندگانه آگاهی اون ها رو قادر می سازه از حالت های برتر شناخت مثل شهود در حل مسأله، انگیزه وکمک به بقیه واسه حل مشکلات سازمانی استفاده کنن. این رهبران که نسبت به بقیه سخاوت، انسانیت، مهربانی و عشق ایثارگرانه نشون میدن، بیش ازدیگران ورهبران توجه فردی به کارکنان دارن. کل این ویژگی ها، باعث ایجاد کاریزمای رهبری و هم انتقال یه جور حس رویایی به کارکنان می شه و دلیل می شه اون ها رهبر رو به عنوان الگویی رفتاری واسه خود درنظر بگیرن (فرهنگی، فتاحی و واثق، ۱۳۸۵).

هوش الهی، یعنی خودآگاهی عمیقی، که در اون فرد هرچه بیشتر از جنبه های خودآگاه می شه، به گونه ای که اون تنها یه بدن نیس، بلکه مجموعه هایی از فکر، بدن و روحه (سیسک، ۲۰۰۸).

کینگ (۲۰۰۸) هوش الهی رو به عنوان مجموعه‎ ای از سازگاری ظرفیت های روانی بر اساس جنبه های غیر مادی و عالی واقعیت، به خصوص اون ها که وابسته به طبیعت وجود شخصی، معنی شخصی، تعالی و حالت های زیاد شده معنویت می باشه، تعریف کرده. ایشون با در نظر گرفتن تحقیقات قبلی، چهار بعد هوش الهی رو شامل تولید معنی سازی شخصی، آگاهی عالی، گسترش هوشیاری و تفکر وجودی می دونه و هر کدوم از این ابعاد رو به توضیح زیر تعریف می کنه.”تولید معنی شخصی” توانایی به کار گیری تجارب فیزیکی و روحی جهت ایجاد معنا و هدف شخصیه و توانایی بهره بردن از تجارب الهی رو به آدم می دهد.”آگاهی عالی” توانایی شناسایی جنبه های عالی خودمون، بقیه و جهان با بهره گرفتن از هوشیاریه.”گسترش هوشیاری” توانایی ورود به موقعیت های الهی بالاتر از جمله تفکر عمیق، نیایش و مراقبه رو به آدم می دهد و امکان تعالی الهی رو جفت و جور می سازه.”تفکر وجودی” یعنی ظرفیت تفکر انتقادی نسبت به مباحث مربوط به هستی و متافیزیک از جمله حقیقت، جهان و نظایر اون هستش.

هوش الهی انجام سازگارانه و کاربردی موارد یاد شده در موقعیت های خاص و زندگی روزمره س (نازل، ۲۰۰۴؛ به نقل از غباری بناب و همکاران، ۱۳۸۴). در تحقیقات اسمیت[۲۶](۲۰۰۵) نشون داده شد که هوش الهی، لازمه سازگاری بهتر با محیطه و آدمایی که هوش الهی بالاتری دارن، تحمل اونا در مقابل فشارهای زندگی بیشتر بوده و توانایی بالاتری رو واسه سازگاری با محیط از خود میدن. ایشون ده مهارت هوش الهی رو بدین گونه تشریح می کنه:

۱٫تجربه الهی[۲۷]: وجود فعالیت و تجربه های خاص مذهبی

  1. مقابله با استرس[۲۸]: به کار گیری ایمان و باور مذهبی واسه حل مسائل و فشارهای زندگی
  2. هدف دار بودن[۲۹]: داشتن هدفی مشخص در زندگی با در نظر گرفتن مسائل مذهبی
  3. پرستشگاه[۳۰]: تمایل به مکان های مذهبی و رهبری مذهبی
  4. خارج شدن از اصول[۳۱]: فاصله گرفتن از اصول و عقاید کلیشه ای در زندگی
  5. محوریت اعتقادات[۳۲]: اثر مذهب در رفتار و کارکرد (مانند خوردن،آشامیدن و پوشش)
  6. مقررات مذهبی[۳۳]: رعایت قوانین و فرمایشات مذهبی در زندگی
  7. نیایش[۳۴]: دعا کردن و اعمال مذهبی در زندگی
  8. تحمل کردن[۳۵]: تحمل کردن اعتقادات بقیه مذاهب و برخورد اصولی و منطقی با اون ها
  9. مفاهیم دینی[۳۶]: باور به مفاهیم اساسی دینی (مانند خالق یکتای جهان، روح و زندگی پس از مرگ)

موسسه آگاهی سنجی پرودیو[۳۷](۲۰۰۵) در امریکا هم شش مهارت واسه هوش الهی تعریف کرده. این مهارت ها شامل دلسوزی واسه بقیه، احساس ملکوتی، خردورزی، توانایی گوش دادن، توکل بر خدا، تعهد و ایمان می باشه. هم اینکه ولمن (۲۰۰۱) اجتماعی بودن و درک فرا حسی رو دو مهارت اساسی هوش الهی معرفی می کنه.

 

[۱]- Amram

[۲]-Wolman

[۳]- Vaughan

[۴] -Amram & Dryer

[۵]-Zohar & Drake

[۶]- Nobel

[۷]-Wagon

 

[۸] – Mise

[۹] – Nasel

[۱۰]-Kovaleski

[۱۱]- Mayer

[۱۲] -Sisk

[۱۳]-Mc Geachy

[۱۴]- Mac Hovec

[۱۵] – Ramachandran

[۱۶]-Persinger

[۱۷]- God Spot

[۱۸] – Davidson

[۱۹]- spiritual center

[۲۰]- temporal lobe

[۲۱]- mystical experience

[۲۲]- D’Aquili & Newberg

[۲۳]- McSherry, Draper & Kendrick

[۲۴]- Elkins & Cavendish

[۲۵]- McGraw

[۲۶]- Smith

[۲۷]-religious experiences

[۲۸]- coping

[۲۹]- purpose

[۳۰]- worship place

[۳۱]- living out

[۳۲]- centrality

[۳۳]- religious practices

[۳۴]- prayer

[۳۵]-tolerance

[۳۶]- religious concept

[۳۷]-Conscious pursuits