تعریف قدرت بر مبناى آثار آن

می 29, 2020 by بدون دیدگاه

  1. تعریف قدرت به توانایی

پارسنز مى‏گوید: «قدرت یعنی توانایی گسترش‏یافته براى تضمین اجراى تعهدات اجبار‏آور واحدهایى در نظام سازمان جمعى» (لوکس،۱۳۷۰: ۱۴۷ و ۱۴۸). وى در توضیح به دو عامل مهم اشاره مى‏کنه: اول قانون تعهدات مذکوره از جهت اثر مثبتى که در تأمین اهداف اجتماعى هماهنگ با باورها و اعتقادات مردم داره که این خود، تا حد وسیعى، منشأ پذیرش اون ها از سوى مردم میشه و این نمونه روشنىه براى «توانایی اجراى تعهد» که در تعریف اومده

است.

دوم عامل وجود ضمانت اجرایى دولتىه که به شکل جایزه و کیفر و به طور کلى احکام جزایى تجلى پیدا مى‏کنه و در موارد تمرد و عصیان که عامل اول به تنهایى تأثیرى در اطاعت افراد نداره، این عامل پشتوانه دیگرى براى اجراى تعهدات نامبرده و پذیرش قهرى اون از سوى این قشر میشه.

براساس دو عامل نامبرده، دو سطح از قدرت ظهور و بروز پیدا مى‏کنه. سطح اول به زمینه باور و باور مردم به قانون قانون و مدیران و مجریان اون مربوط مى‏شه، چون که مردم براساس باورشون، خود به خود، از قوانین اطاعت مى‏کنن و تعهدات رو به کار مى‏بندند. دوم به مواردى مربوط مى‏شه که افراد یا از نظر اینکه قانون قوانین رو باور ندارن و یا به هر دلیل دیگه، دست به تمرد و عصیان بزنن که قوانین جزایى ـ به عنوان پشتوانه اجراى قوانین مدنى و حقوقى و به عنوان یه ضمانت اجرایى دولتى ـ افراد متخلف رو به اطاعت از اون وا مى‏داره.

مک آیور قدرت اجتماعى رو توانایی به اطاعت درآوردن بقیه در هر گونه رابطه اجتماعى مى‏دونه (مک‏آیور، ۱۳۵۴: ۱۰۱). اون در ادامه تأکید مى‏کنه قدرت اجتماعى توانایی نظارت بر رفتار دیگرونه، خواه مستقیما به صورت امر و خواه غیرمستقیم و از راه تمهید وسایل موجود» (همون: ۱۰۶). ماکس‏وبر به جاى واژه «توانایی» از کلمه «فرصت» استفاده کرده است. به نظر وى «قدرت یعنی فرصتى که در چارچوب رابطه اجتماعى به وجود مى‏آید و به فرد امکان مى‏دهد تا ـ قطع نظر از مبنایى که فرصت نامبرده بر اون استواره ـ اراده‏اش رو حتى على‏رغم مقاومت بقیه بر اون ها تحمیل کنه» (وبر،۱۳۶۷: ۱۳۹). از دیدگاه وبر «قدرت، فرصت یه فرد یا تعدادى از افراده براى اعمال اراده خود حتى در برابر مقاومت عناصر دیگرى که در صحنه عمل شرکت دارن» (فروند،۱۳۶۲: ۲۳۲).

قدرت به گونه های جور واجور با اجبار، نفوذ، معروفیت، لیاقت یا توانایی، سلطه، زور و یا قدرت برابر محسوب شده است. از اون جا که واژه ای واسه بیان مفاهیم زیاد به کار بره معنی اون دقت کمتری داره، لازمه قدرت از بعضی مفاهیم جدا شه.

۲-۴-۱۷- قدرت و اجبار

اجبار رو می توان اینجور تعریف کرد: “هر واقعیتی که آدم رو مجبور به انجام دادن یا پذیرش چیزی کنه که تمایلی به اون نداره اجبار می نامیم”. و با قائل شدن تفاوت بین دو پایه یا دو گونه رابطه در قدرت تلاش می کنیم از برابری قدرت و اجبار احتراز کنیم (استیرن،۱۳۸۱: ۷۱).

دو پایه: زور یا قانون که هر کدوم هم معرف حقوق ان بایداصل زیر رو مهم بدونیمش در حالی که قانون آزادی رو ممکن می گردونه، زور اجبار آور می شه، چون “اطاعت از قانونی که پیشنهاد شده است آزادی اسمشه” یعنی این که براساس توافقی دو جانبه و طی قراردادی انتخاب می شه. پس آزادی و پیروی از قانون، خود، آزادی اساسی تری رو می طلبد و اون آزادی انتخاب کردن قوانینه (همون: ۷۲).

توافق

قانون- قرارداد، معنیش اینه که هر فردی، به اجبار جمع، مجبور به محترم شمردن قرارداد می شه و هرکی به بقیه اجازه می دهد تا اگر یکی از مفاد قرارداد رو نپذیرفت اون رو مجبور به پذیرش کنن، روسو این التزام به پیمان رو خوب نشون داده است:

پس به خاطر اینکه پیمان اجتماعی دستورالعملی بی حاصل نباشه به صورت ضمنی تعهدی رو در خود نهفته داره که به بقیه قدرت می دهد تا اگر کسی از اراده عمومی سرپیچی کرد به وسیله بقیه مجبور به فرمون بردن شه و این بدون معنیه که اون رو مجبور به آزاد بودن می کنن (همون: ۷۲).

 

۲-۴-۱۸- نفوذ و قدرت

نفوذ بر اساس ویژگی نیروهای شخصیه. منبع نفوذ، غیررسمیه؛ یعنی فرد توانایی تغییر رفتار بقیه رو بدون داشتن مقام یا موقعیت رسمی داراس. در نفوذ نقش عامل معنویت مهمتر از عامل اجباره. قدرت و نفوذ خیلی نزدیک به هم هستن ولی نفوذ بیشتر جنبه تشویق داره. نفوذ توانایی راضی کردنه در حالی که قدرت توانایی مجبور کردن، تنبیه کردن یا معتقد کردن آدما به انجام کاریه. نفوذ، قدرت ترغیبیه و فرد داوطلبانه اون رو نمی پذیرد. شخصی که بدون در اختیار داشتن یه سمت رسمی می تونه بر رفتار بقیه تاثیر گذارد، صاحب نفوذ به حساب میاد. بر خلاف قدرت که سرچشمه ای رسمی داره، نفوذ از یه سرچشمه غیر رسمی آب می خورد(کوئن،۱۳۷۰: ۳۰۱).

قدرت جدا از نفوذ و لازمه کنترل معینیه که با اِعمال ضمانت اجرایی بر عمل های دیگه آدما به دست میاد. نفوذ دربردارنده ی قدرت نیس هر چند هیچ قدرتی بدون نفوذ نیس. رابرت بیرشتات[۱]می گوید: «نفوذ متقاعدکننده است و قدرت، مجبورکننده»(کوزر و روزنبرگ، ۱۳۷۸: ۱۷۹).

 

۲-۴-۱۹- قدرت و قدرت

قدرت، قدرت قانون یافته است؛ قدرتی که پذیرفته می شه و معمولا این پذیرش و اطاعت داوطلبانه س. « قدرت قانون یافته، کارکرد بیشتری از قدرت قانون نیافته داره. قدرت قانون نیافته در بعضی مواقع اثراتی رو به دنبال داره که درست مخالف اون چیزیه که مهم بوده است.» پس، موضوع اصلی در قدرت، پذیرشه. برنارد این موضوع رو مورد تاکید قرار می دهد و بیان می کنه که « افسانه و خیاله اگرتصور کنیم اختیار از بالا به پایین و از کل به جزء جاری می شه». افراد زیادی ادعا می کنن که قدرت دارن ولی وقتی با زیردستان مواجه می شن در کسب اطاعت اون ها شکست می خورند. قدرت به صلاحیت شخص یا مقام بستگی نداره بلکه به پذیرش و اطاعت همراه با رضایت زیردستان بستگی داره. در روابط قدرت بین واحدهای اجتماعی، پذیرش قدرت عامل بسیار مهمیه (همون).

 

۲-۴-۲۰- قدرت و زور

زور در دنیای امروز بسیار مشهودتر از جلوه های دیگه قدرته. زور قدرت آشکاره. واسه به کار گیری زور تو یه موقعیت اجتماعی، قدرت لازمه. قدرت، زور رو ممکن می سازه و مقدم بر اون هستش. هر دلیلی که قدرت داشته باشه، می تونه اعمال زور کنه. هر قدرتی به نظر مجبور کننده میاد و به نظر می رسد که قدرت از زور، یعنی توانایی مجبور کردن جدایی ناپذیره، البته قدرت دائم از این زور بهره نمی جوید، اما نمی توان از این موضوع این جور نتیجه گرفت که به کار گیری زور نشونه شکست قدرته، چون قدرت همیشه زور رو کنترل می کنه و بر اون نظارت داره و همین تفوقه که قدرت رو تعریف می کنه (همون: ۷۸).

باید قبول کرد که هر قدرتی، نابرابری در سازمان سلسله مراتبی، احتمال توسل جستن به مجازات یا به گفته دیگه، یه جور “محدود کردن کردن طیف فعالیت هایی که روی بقیه باز کرده، رو به دنبال داره” (همون).

 

۲-۴-۲۱- قدرت وخشونت

خشونت آشکارترین، بدترین و انعطاف ناپذیرترین جلوه قدرت، خشونته. فرق بین قدرت و خشونت در اینه که قدرت همیشه بر تعداد متکیه و در حالت افراطی، قدرت یعنی همه در برابر یه نفر؛ در حالی که خشونت ممکنه وابسته به تعداد نباشه و بر وسیله و لوازم متکیه و درحالت افراطی، خشونت یعنی یه نفر در برابر همه. هر چند خشونت و قدرت با هم فرق دارن، ولی معمولا با هم ظاهر می شن. خشونت در جایی ظاهر می شه که قدرت در خطر باشه و به خطر بیفته. خشونت اگه کنترل نشه به نابودی قدرت می انجامد (همون).

 

۲-۴-۲۲- قدرت و سلطه

آبوت و والاس، قدرتی که یه فرد یا گروه بر فرد یا یه گروه دیگه اعمال می کنه، سلطه می نامند. این اِعمال قدرت فقط اقتصادی، فنی  یا نظامی نیس بلکه جنبه ی عاطفی، فرهنگی و روانی داره که در افراد زیرسلطه یه جور احساس پستی و نبود امنیت ایجاد می کنه(آبوت و والاس،۱۳۸۳: ۳۱۹).

اقتصادی

 

شاید لازم باشه آخرسر تعریفی کلی و خلاصه از قدرت به دست داد که فراگیرنده­ی همه­ی تعریف­های گفته شده­ یا مفاهیم نهفته در اون ها باشه، پس در تعریف قدرت می­توان گفت قدرت یعنی: «توانایی فکری و عملی واسه ایجاد شرایط و یافته های مطلوب». شکل­ها و سطوح این “توانایی” فرق داره: هم تحمیل اراده رو دربرمی­گیرد، هم به رابطه­ کسائی که می­خواهند یافته های مطلوب به بار بیارن و کسائی که باید اون یافته ها رو به بار بیارن اشاره می­ کنن، و هم شکل های جور واجور مشارکت­های سیاسی صلح­آمیز یا غیرمسالمت­آمیز افراد، گروه­ها و احزاب، حکومت­ها و دولت­ها رو دربر می­گیرد. توانایی هرکدوم از این نیروهای اجتماعی، سیاسی، واسه ایجاد شرایط و یافته های مورد خواست خود در میدون­ سیاست­های داخلی و خارجی قدرت مربوط به اون نیرو حساب می­شه. پس از قدرت فرد، قدرت گروه، یا حزب، قدرت یه حکومت، یا از قدرت یه دولت می­توان نام برد، این نیروها توانایی فکری و عملی خود رو در میدون­ مقابله­ی سیاسی، داخلی یا خارجی، در برابر نیروهای دیگه که اون ها هم می­تونن افراد، گروه ها و احزاب، حکومت­ها و دولت­ها باشن به کار می­بندند تا به هدفی که دارن و به نتیجه­ای که می­خواهند برسن (عبدالرحمان،۱۳۷۳:۹۱).

براساس تعاریف قدرت، چند عنصر اساسی در اون ملحوظه:

  • توانایی تحمیل اراده؛
  • قدرت مثل­ی یه رابطه است میان صاحبان اون و پیروان؛
  • قدرت مشارکت در اتخاذ تصمیمه(همون:۸۹).
  • قدرت، چیزی انسانی، ارادی و مدنیه(جمشیدی، ۱۳۸۵: ۴۱۰).

 

۲-۴-۲۳- ویژگی­های قدرت

قدرت دارای ویژگی­ها و مشخصاتیه که در زیر به بعضی از اون ها اشاره می­شه:

الف) عمومی ­بودن دامنه­ی قدرت

در هر نوع رابطه­ای می­توان جلوه­هایی از قدرت رو دید، روابط بین افراد، گروه­ها و کشورها بدون دلیل نیس، دلیل ایجاد روابط یا کسب منفعته یا دفع ضرر(مدنی، ۱۳۷۲: ۱۰۳). البته در منطق اسلام خیلی از مواقع، هدف از ایجاد روابط بین افراد، نه سودجویی مادی، بلکه یه جور ایثاره که در رابطه با طرف مقابل، هدف، رسوندن نفع به اونه (خدادادی، ۱۳۸۲: ۶۴ ).

ب) روانی و ذهنی بودن قدرت

قدرت رابطه­ای روانی بین کسانیه که اون­رو به کار می­برند و اون هایی که در برابر اقدام قرار می­گیرند. در واقع در پروسه اعمال قدرت، ایجاد تصور روانی مرحله­ای قبل از اعمال قدرته، به این ترتیب، ایجاد تصور روانی قدرت مرحله­ای قبل از اعمال قدرته، قدرت هر ملت به تصور ملت­های دیگه نسبت به اون ها و تصور اون ها نسبت به قدرت ملت­های دیگه بستگی داره (همون).

ج)  دو قطبی بودن قدرت

اعمال قدرت به وسیله افراد، گروه­ها و کشورها می ­تونه مانند شمشیری دو لبه باشه، یعنی، قدرت در جهت مصلحت آدم می ­تونه در تشویق به انجام کاری یا باز داشتن از انجام عملی در واسه رسیدن به اهداف مطلوب اثر داشته باشه، مانند اعمال قوانین و مقررات یه جامعه ­یا اطاعت از قوانین راهنمایی و رانندگی که در این صورت به “قدرت مثبت” معروفه و از طرف دیگه، اعمال قدرت در جهت خلاف مصلحت می ­تونه جنبه­ی بازدارنده و پیش­گیرنده داشته باشه. قدرتی که استکبار جهانی در جهان امروز علیه ملت­های تحت ستم اعمال می کنه از نوع “قدرت منفی” است (خدادادی، ۱۳۸۲:۶۵).

د) قدرت نسبی و وابسته به موقعیت

قدرت مطلق نبوده و نسبیه. اگه یکی دارای قدرته، باید یکی دیگه آماده باشه که قبول کنه اون­رو به کار ببره. رابطه­ قدرت با گذشت زمان هم از این رو به اون رو می­شه (عبدالرحمان،۱۳۷۳: ۹۱). مثلا قدرت کشوری نسبت به زمان، نسبت به مسأله­ای که قدرت متوجه اون هاست، نسبت به قدرت کشورای دیگه و نسبت به کشوری که بر علیه اون اعمال می­شه در نظرگرفته و سنجیده می­شه، مانند کشور انگلیس که در زمان جنگ جهانی اول از قدرت بالایی بهره مند بود ولی همین کشور نسبت به شرایطی که جنگ جهانی دوم به­وجود آورد، تا اندازه­ زیادی قدرتش رو از دست داد (مدنی، ۱۳۷۲: ۱۰۴).

ه)  نبود اندازه ­گیری قدرت

با توجه ­به عناصر کیفی که در شگل­گیری قدرت وجود دارن و هم با در نظر گرفتن ظریف و حساس بودن کاربرد قدرت، اندازه ­گیری اون کار خیلی مشکله (خدادادی،۱۳۸۲: ۶۶). به­ خاص اون­که شاخص و ملاک خاصی واسه اندازه ­گیری قدرت وجود نداره؛ ولی کسائی خواسته­ان که با ارائه­ راهکارهایی به اندازه گیری قدرت بپردازند. از جمله کسائی که در این باب تلاش­هایی کرده، رابرت داله که ایشون اندازه ­گیری قدرت رو در بخش­ی فعالیت عقل سلیم و شهود و یا درون­بینی می­دونه (مطهرنیا، ۷۹: ۱۷۰). به نظر­ی اون، قدرت رو براساس­ عظمت، پخش، میدون و جامعیت می­توان توصیف کرد. اون چهار روش واسه اندازه ­گیری قدرت برشمرده است:

  1. اندازه ­گیری قدرت براساس موقعیت رسمی ­بازیگر؛
  2. ارزشیابی قدرت بازیگر به وسیله موسسه­ی جداگونه بررسی­کنندگان برجسته و بی­طرف؛
  3. حق مشارکت در تصمیم ­گیری، حد قدرت خاصی رو مشخص می کنه؛
  4. بررسی تطبیقی فعالیت­های بازیگران، اندازه ­گیری قدرت اون ها رو ممکن می کنه (عبدالرحمان، ۱۳۷۳:۹۸).

علاوه ­بر دال، بشیریه هم درباره­ی اندازه ­گیری قدرت می­گوید: «واسه اندازه ­گیری قدرت از راه ­های آماری هم می­توان استفاده کرد. هر عامل قدرت واسه اعمال قدرت خود باید بهایی بپردازه، مثلا اگه پلیس تظاهراتی رو سرکوب می کنه، یا دادگاه حکمی ­رو صادر می کنه، بهایی پرداخت می­ کنن، وقتی بهای قدرت به بیشترین حد برسه، مانند حالتی که ارتش به خیابون ها بریزه و تظاهرات رو سرکوب کنه، گفته می­شه زور کامل اعمال شده است، بهای زیاد در این حالت به اندازه وقت، مخارج صرف شده و به خطر افتادن قانون دولت، بستگی داشته و بر اون استواره. در مقابل در حالت قدرت، بهای قدرت به کمترین حد ممکن می رسد، مثلا رأیی که ­یه دادگاه صالح صادر می کنه به وجود اومده توسط قانون و قدرت اون دادگاه است که دارای قدرت بیشتریه، یعنی، قدرت، قدرتیه که بهای کمتری واسه اون پرداخت می­شه، درحالی­که زور قدرتیه که بهای زیادی واسه اون پرداخت می­شه؛ چون قانون اون کمتره، این اندازه ­گیری در مفاهیمی دیگه چون نفوذ، اعتبار و… هم استفاده می­شه.»(بشیریه، ۱۳۶۶: ۱۷۸ ). اما این روش­ها، تنها روش­هایی نیستن که تحقیق­گران به اون ها تکیه کنن. در واقع اندازه ­گیری دقیق قدرت یه فرد بسیار سخته، چون قدرت در تحلیل پایانی توصیفیه. همیشه در اون طرف قدرت فشارهای ناپیدایی وجود داشته است و درحالی­که فرمانروا فقط رئیس اسمی ­کشور بوده است، یه سرمایه­دار یا یه نظامی­ قدرت واقعی رو اعمال می­کرده است.

 

۲-۴-۲۴- قدرت و ساختار اون در خونواده

معنی عام قدرت، توانایی کنترل بر اعمال بقیه آدما به رغم میل اون ها هستش. جامعه شناسا قدرت رو رابطه ای اجتماعی می دانند که فرد در موقعیتی می تونه خواست خود رو به رغم هر مقاومتی اعمال کنه براساس این تعریف می توان هسته اصلی قدرت رو وادارکردن فرد به یه رفتار به رغم میل خود دید (وبر، ۱۳۷۰:  ۵۳) منظور از ساختار قدرت در خونواده، الگوهای تصمیم گیری زن و شوهر در هزینه ها،  خرید امکانات، تربیت فرزندان و چیزای دیگه ای به جز اینا است.

نهاد خونواده به عنوان اصلی ترین هسته حیاتی و واحد فعالیت در ایران از شروع ظهور ایرانیان در تاریخ، صورتی منظم و معتبر و مقدس داشته است. از ویژگی های ممیزه خونواده بعد از ورود آریایی ها به ایران قدرت مسلم مرد و قطعیت حکم اون در فیصله امور خونواده بوده است. طبق این خونواده از این دوران به بعد خونواده ای پدرسالار بوده است که قدرت اراده خونواده با پدر بوده است. در ایران باستان زن به حکم نظام پدرسالاری که چه بخوایم نه نخوایم شوهرسالاری رو به دنبال داشت دارای اختیارات بسیار محدودی از نظر مادی و الهی بود. نوع روابط زن و مرد به عنوان عناصر اصلی تشکیل دهنده نهاد خونواده طی دوره های جور واجور تاریخ ایران کمتر دچار فراز و نشیب شده است. خونواده به عنوان اولین و کوچیکترین اجتماع تشکیل دهنده آدم ها و مهمترین عامل موثر در نهادهای بزرگتر جامعه، بر اساس روابط مساوی و متعادل میان زن و مرد نبوده است و همین موضوع ایجاد کننده رفتار مستبدانه و اقتدارگرایانه در ابعاد دیگه اجتماعی شده است. معمولا زمینه اصلی پدرسالاری و یا مردسالاری در خونواده بر اساس برداشتیه که زن رو کوچیک، کوتاه بین، احساساتی، بی وفا، نادان و… می دونه و در برابر مرد رو در مقام و موضعی شامخ و والا قرار می دهد (همون: ۳۰ ).

تئوری ارائه شده در تبیین این موضوع تئوری منابعه این تئوری اولین بار به وسیله بلود و ولف در دهه ۱۹۶۰ مطرح شد. شاید بشه گفت یکی از عوامل موثر در ایجاد این توجه و علاقه به بحث ساختار قدرت در خونواده ورود زنان به بازار کار باشه که نتیجه های بسیاری رو بر ساخت و پخش قدرت در خونواده بر جای نهاده است از جمله تغییر در روابط سنتی قدرت و ایجاد توازنی نو در روابط قدرت که تا حد زیادی به سود مشارکت بیشتر زنان در تصمیم گیری ها و افزایش دامنه قدرت اون ها در خونواده بوده است؛ بنابر این تحقیقات به این سو شکل گرفتن که عوامل یا عناصری که باعث افزایش یا کاهش قدرت هر زوج می شن کدوم ان. تعادل و توازن قدرت در تصمیم گیری ها به نفع کسیه که منابع و امکانات بیشتری رو به خونه می آورد. هر چی منابعی که فرد در اختیار داره، بیشتر باشه، از قدرت بیشتری برخورداره و اینجور فردی حق داره تصمیمات مهمی رو که بر کل خونواده اثر میذاره، در پیش بگیره. براساس این نظریه فرض شد که از اونجا که مردان معمولا منابع بیشتری رو در اختیار دارن، از قدرت افزون تری بهره مند هستن. اون ها هم فکر می کنند که افزایش سطح تحصیلات مرد و پایگاه شغلی اون منابعی هستن که مرد می تونه از اون جهت کسب قدرت بیشتر در روابط خانوادگی استفاده کنه (بلود و ولف، ۱۹۶۰:  ۲۹).

 

۲-۴-۲۵- تئوری پخش قدرت

گاه بین زن و شوهر اختلافی ایجاد می شه و هر یک واسه گرفتن منزلت خود و رسیدن به اهداف خود، از راه توسل به امکانات مالی، فرهنگی و … قصد تسلط بر دیگری رو داره. موندگاری این وضعیت، تنش درگیری بین زن و شوهر رو زیاد کرده و در آخر منتهی به جدایی و طلاق اون ها می شه. در چند دهه گذشته با تغییرات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، درخواست نفوذ و کنترل هر کدوم از زن و شوهر بر سرنوشت خود و خونواده زیاد شده و این وضعیت، یکی از عوامل مؤثر در ایجاد اختلاف و جنگ در خونواده بوده است. از یه طرف آشنایی بانوان با جایگاه حقوقی خود، کسب استقلال اقتصادی، درخواست دخالت در امور خونواده و پخش مساوی قدرت (البته در بعضی موارد جهت تغییر قدرت به سمت قدرت زنونه بوده است) و از طرف دیگه نبود پذیرش و درک مردان از شرایط جدید و ناآگاهی اون ها از حقوق و تکالیف دوطرفه زن و شوهر، موجب اختلافات و اختلافات شدید در خونواده شده است. هم اینکه با پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، گسترش رسانه ها و آموزش بیشتر، زنان از فرهنگ سنتی فاصله گرفته ان و این باعث شده است تا اون ها کمتر نقش های سنتی رو قبول کنن و یا در صورت پذیرش اون ها آزمایش منفی نسبت به نقش خود داشته باشن و این باعث نارضایتی از زندگی می شه (هرسی و بلانچارد،  ۱۳۶۵: ۲۶).

طلاق

مسئله زن همیشه با قدرت همراه بوده است. زنان همیشه در به قدرت رسیدن مردان و در تحکیم حکومت اون ها نقش داشته ان. هر گونه تغییر در ساختار مناسبات خونواده می تونه اریکه قدرت مردان رو بر هم زند زنان در عین حال نمایندگان و نگهبانان هویت و خصائل ملی هم بوده ان و همین طور بیان کننده اندازه تعهد مردان به سنت ها و مذهب به عنوان یکی از پایه های اساسی سنت ظاهر و رفتار اجتماعی زنان تابلوییه که با اون ارزش های مردونه نشون داده می شه (دوانی،۱۳۸۳: ۲۲).

[۱]Robert Bierstedt