تعلیم و تربیت، تعامل با محیط، فضیلت اخلاقی

 

انسان عامل: خاستگاه انسان شناختی این دیدگاه عاملیت آدمی است. برآیند همه ی عناصر و نیروهای گوناگون در شخصیت انسان عمل اوست. عملی که از سویی از آن آدمی است و از سوی دیگر سازنده ی هویت او ست. در این رویکرد ، آدمی فعال است و هویت خود را با عمل خویش و با تعامل با محیط پیرامونش رقم می زند. چنین عملی دارای سه عنصر و مقوله ی اصلی شناخت ،میل و اراده است (سجادیه و همکاران،۱۳۵:۱۳۹۱)
عادت:عادت در فرهنگ فارسی به(( خوی یا کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام دهد)) معنی شده است(فرهنگ عمید) و (( ابن مسکویه)) می گوید: (( حالتی است در روان انسان که اورا به انجام عمل بدون نیاز به اندیشه و تامل سوق می دهد)) (حجتی ،۱۳۶۱: ۹۸ )
نظریهی اسلامی عمل:در این نظریه عمل آدمی مبتنی بر سه مبداء شناختی، گرایشی و ارادی است. این سه مبداء باید به ترتیب در انسان به وجود آید تا منجر یه عملی از سوی او شود. در این نظریه هر عمل دارای دو اثر است که در پی آن آفریده میشود که «اثر بازگشتی نوع اوّل» و «اثر بازگشتی نوع دوم» نامیده شدهاند. نوع اول آن ناظر به اثر عمل بر مبادی خودش است و نوع دوم ناظر به اثر عمل بر فرد موقعیت عامل. به عبارت دیگر، دستهای از آثار عمل به مبادی آن رجعت کرده، آنها را تحکیم میکنند و دستهای دیگر بر موقعیت عامل مؤثرند. این دستهی دوم نیز -در صورتی که فرد عمل خود را مورد اندیشه و تأمل قرار دهد- همچون دستهی نخست منجر به استحکام مبادی عمل میشوند. شناخت این اثرات برای شناخت جامعی از عمل ضروری است (باقری،۱۳۸۲ : ۱۰۶-۸۱ ).

فصل دوم
مبانی نظری
و پیشینۀ تحقیق
مبانی نظری:
بخش اول:عادت
معانی کلی عادت:عادت:رسم ،آیین،ج عادات،معمول ، متداول ، طبق عادت (معین،ج ۲ :۲۵۸) عادت در لغت نامه دهخدا: عادت.( د) ( ع ا ) فارسیان به معنی رسم و آیین نیز استعمال کنند. و با لفظ گردانیدن، نهادن، برداشتن، کردن، دادن و گرفتن مستعمل نمایند. اما ایزد عز ذکره بفضل خود ما را بر عادت خود بداشت(بیهقی). غلامان و ستوران افزون از عادت رسم خزیدن گرفتند.(بیهقی)(دهخدا: ۵-۶)عادت به فتح دال، خوی، کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام بدهد، جمع (عادات) (عمید: ۷۲۳)
در کتاب اخلاق ناصری ، عادت چنین معنی شده : عادت این اصطلاح اخلاقی و فلسفی وروانشناسی است، و آنچنان بود که در اول به رویت فکر اختیار کرده باشد و به تکلف در آن شروع نموده تا به ممارست، تواتر و فرسودگی در آن، با ان کار الفت گیرد و بعد از الفت تمام به سهولت بی رویت از او صادر شود، تا خلق شود او را.(صبوراردوباری،۱۳۸۶)
در لغت نامه روانشناسی در مورد عادت چنین آمده : عادت شکل حرکتی حافظه ، که در فعالیت هایی که بر اثر تکرار آسان شده اند متظاهر می گردد. بدین معنی که اعمال پیچیده ای که غالبا تکرار شده باشند،به محض شروع ،تمایل دارند به صورت خود به خود و دقیق اجرا گردند و هر بار نیز آسانتر اغاز میشوند.(گودرزی،۱۳۷۷ :۲۱)
آراء اخوان الصفا این است که : عادت به معنای رفتاری است که در اثر تکراربرای انسان ملکه می شود و از او به سادگی جدا نمی گردد( فقیهی،۱۳۷۷ : ۲۱۵)ابن مسکویه می گوید: (( عادت حالتی است در نفس که بر اثر تکرار و استمرار وصف یا فعل برای انسان پدید می آید،افعال و صورت های حسی یا عقلی، در آغاز برای نفس نامانوسند،که در این زمان به آنها ((حال)) می گویند، پس از مدتی بر اثر تکرار و استمرار، نفس با انها مرتبط گردید و در خزانه نفس مستقر گردیدند و نفس به آنها خو گرفت، به انها ((عادت)) گویند و موقعی که عادت کاملا در جان رسوخ کرد و با روح متحد گردید، به ان ((ملکه)) یا ((سجیه)) گویند.(ابوجعفری،۱۳۸۱: ۴۷)
عادت از دیدگاه فلاسفه غربی
برای بررسی مسئله عادت در تعلیم و تربیت فیلسوفان غربی از جمله سقراط، افلاطون، ارسطو، دکارت، کانت و دیوئی انتخاب شدند و آرای ایشان در این زمینه ذکر شده است.
سقراط
سقراط هدف از تعلیم و تربیت را جنگ بر علیه زشتی و تصنع و ریا می داند.سقراط با تربیت مبتنی بر عادت مخالف بود و به طور کلی سقراط معتقد است که هیچ کس از روی علم و عمد ،مرتکب گناه نمی شود و لذا فقط علم می تواند آدمی را به فضیلت کامل برساند (سپهری ، ۱۳۲۵ : ۱۷)سقراط با تربیت مبتنی بر عادت مخالف بود،پوپر متفکر مشهور فلسفه علم درباره ی وی می گوید: (( به نظر من یکی از اصول اعتقادی بسیار بنیادی سقراط ، عقل گرایی او در اخلاقیات بود .)) به کمک همین اصل اعتقادی سقراط ، من دو نکته از نظریات او را می فهمم :
الف – همسان گرفتن نیکی با خرد. یعنی نظریه او در این باب که هیچکس خلاف معرفت خود عمل نمی کند و خطاهای اخلاقی معلول فقدان معرفتند ( به عبارتی این خطاها بر حسب عادتند).ب- این نظریه که می گوید: فضیلت اخلاقی را می توان تعلیم داد و این فضیلت به غیر از هوش عمومی و عادی مردم مستلزم وجود هیچ گونه قابلیت و استعداد اخلاقی دیگری نیست ، (فیروز آبادی،۱۳۹۰).
سقراط با وجود اعتقاد به تربیت مبتنی بر تعلیم و خرد این سوال را مطرح می کند که چرا در رشته هایی مانند هنر ، ریاضیات هندسه و …، متخصصصانی یافت می شوند که موضوع آن علوم را آموزش دهند ، ولی برای تربیت آدمی ما متخصصانی نداریم یا نیاز به وجود انها را احساس نمی کنیم.ارسطو در پاسخ استاد خویش چنین می گوید : (( تعجب شما خطاست ، اگر بگویید با وجود قابلیت تعلیم فضیلت )) چرا برای آن هیچ معلمی جهت خطا به تعلیم یافت نمی گردد ، چرا که معیارهای رفتار و سلوک مانند مهارت ، عناصری نظیری نیستند و لذا از خلال حفظ کردن امور و القا شده فراگرفته نمی شوند ، بلکه ما آنها
را در ضمن تمرین و عمل می اموزیم (عطاران،۱۳۶۶)