توانمند سازی کارکنان، دانشگاه شهید بهشتی، شبکه های اجتماعی

 

انگلبرگ و سجیرگ (۲۰۰۴) در پژوهشی که بر روی ۲۸۲ آزمودنی انجام دادند دریافتند که ادراک عاطفی با افزایش دقت در ارزیابی خلقیات دیگران مرتبط است. لذا افزایش درک درست عواطف دیگران در سازگاری اجتماعی موفقیت آمیز تاثیر دارد. بنابراین آن ها معتقدند که ادراک عاطفی برای رسیدن به سطوحی از سازگاری اجتماعی ضروری می باشد. لوپز و دیگران (۲۰۰۳)، پژوهشی را بر روی ۱۰۳ دانشجو به منظور بررسی رابطه ی هوش عاطفی و کیفیت ارتباطات اجتماعی صورت دادند. نتایج حاکی از وجود همبستگی مثبت بین هوش عاطفی و رضایتمندی از روابط اجتماعی بود. افرادی که در زیرمقیاس مدیریت عاطفی نمرات بالاتری گرفته بودند به احتمال بیشتری روابط خود را با دیگران مثبت ارزیابی می کردند، همین افراد حمایت بیشتری از والدین خود دریافت کرده و از تمایلات منفی کمتری با دوستان نزدیک خود برخوردار بودند. این همبستگی بعد از کنترل ویژگی های پنج گانه شخصیت و هوش کلامی نیز به طور معناداری باقی ماند. آوریل (۱۹۹۹) در مطالعه ای به این نتیجه رسید که بین خلاقیت عاطفی سازگاری دانشجویان در رفتارهای روزمره رابطه وجود دارد. در مطالعه ی دیگری آدامز و همکاران (۲۰۰۵) و لیوراس و بوسما (۲۰۰۵) نشان دادند که عملکرد بسنده در حوزه های تحصیلی و سازگاری و مشکلات رفتاری کمتر با سبک هویت اطلاعاتی رابطه دارد. در پژوهشی لویکس و همکاران (۲۰۰۷) به این نتیجه رسیدند که سبک هویت اطلاعاتی و هنجاری در دانشجویان با سازگاری با دانشگاه رابطه ی مثبت دارد. فیلیپس و پیتمن (۲۰۰۷) و لویکس و همکاران (۲۰۰۷) در مطالعاتی به این نتیجه رسیدند که جنسیت عامل موثری در سازگاری بوده و نقش تعیین کننده ای در آن دارد. آن ها به این نتیجه رسیدند دانشجویان دختر از نظر سازگاری با دانشگاه به شکل معنادارای از دانشجویان پسر بالاتر هستند. بوید و همکاران (۲۰۰۳) در پژوهش خود دریافتند که بین سبک هویت و سازگاری رابطه وجود دارد، به ین صورت که سبک های اطلاعاتی و هنجاری با مولفه های مختلف آن رابطه ی مثبت و معنادار داشته و در مقابل سبک سر در گم / اجتنابی با سازگاری و ابعاد مختلف آن رابطه ی منفی داشت. میچل (۲۰۰۲) در پژوهشی نشان داد بین جو عاطفی آزادمنشانه در خانواده با خلاقیت رابطه ی معناداری وجود دارد. لویسا و برسلوا (۲۰۰۶) در پژوهشی نشان دادند فرزندانی که احساس همبستگی بالایی با خانواده به ویژه والدین خود دارند، سازگاری بالایی دارند. همچنین نتایج تحقیقات هارتوس و پاور (۲۰۰۰)، ویکتور و همکاران(۲۰۰۶) و جانسون، لاوی و ماهونی (۲۰۰۱) و نشانگر رابطه ی معکوس همبستگی خانوادگی با احساس افسردگی، اضطراب، رفتار پرخاشگرانه و بزهکاری در نوجوانان است.
لی، اشتون وشین (۲۰۰۵)، مانت و همکاران (۲۰۰۶)، کولین و ساکت (۲۰۰۳)، اونز و همکاران (۲۰۰۳)، سالگادو (۲۰۰۲) در مطالعات خود به این نتیجه رسیدند که برون گرایی با رفتارهای نابارور و ناسازگارانه همبستگی منفی دارد. اکستریمرا و همکاران (۲۰۰۷) طی بررسی خود مطرح نمودند نوجوانانی که در رابطه با شناخت هیجانات خود دچار مشکل هستند و توانایی های لازم را برای تنظیم هیجاناتشان ندارند، در شرایط پراسترس از کنترل خوبی برخوردار نبوده، ماهیت استرس را با شدت بالاتری درک می نمایند و از سازگاری روانشناختی کمتری برخوردارند. در مطالعه ای که باستین و همکاران (۲۰۰۵) انجام دادند، مشخص گردید که هوش هیجانی بالا در نوجوانان با ارتباط بهتر با همسالان، ثبات عاطفی، شبکه های اجتماعی قوی تر، رابطه ی مستقیم و با ناسازگاری هایی هم چون اعتیاد، مصرف الکل وفرار از منزل رابطه ی عکس دارد.
همپل و پیترمان (۲۰۰۶) طی مطالعه ای بیان داشتند که دختران نوجوانی که از سازگاری عاطفی بالاتری برخوردارند، توانایی کنترل خشم و عصبانیت در آن ها بیشتر است و در واقع از مدیریت هیجانی مناسب تری برخوردار می باشند. لوپز و همکاران در مطالعات خود به این نتیجه دست یافتند که مهارت های هیجانی برای سازگاری عاطفی و اجتماعی افراد حایز اهمیت است. همچنین پیتریدز و همکاران (۲۰۰۴) در پژوهشی بین هوش هیجانی و سازگاری عاطفی نیز رابطه ی معناداری گزارش کردند و این بدان معناست که هرچه سطح هوش هیجانی دانش آموزان بیشتر باشد، از سازگاری عاطفی بالاتری هم برخوردار خواهند بود. برخی پژوهش های اخیر به این مساله توجه کرده اند که ادراکات از جنبه های مختلف محیط بر رفتارهای نابارور و ناسازگارانه اثر می گذارد. در این روش ها عواملی مانند احساس ناکامی در رسیدن به هدف (فاکس، اسپکتور و میلز، ۲۰۰۳)، ادراک بی عدالتی (جاج، اسکات و ایلیس، ۲۰۰۶؛ جکس و بیهر، ۱۹۹۱؛ فاکس و همکاران، ۲۰۰۲؛ هنله، ۲۰۰۵؛ بری اونز و ساکت، ۲۰۰۷؛ مهتا، ۲۰۰۴) تجربه ی ناتوانی (آمبروس، سیبرایت و شمینک، ۲۰۰۲)، تعارضات بین فردی (پنی و اسپکتور، ۲۰۰۵؛ بروک – لی و اسپکتور، ۲۰۰۶؛ داگلاس و مارتینکو، ۲۰۰۱؛ هپورت و تاولر، ۲۰۰۴) به عنوان عوامل محیطی موثر بر رفتارهای نبارور و ناسازگارانه شناسایی شده اند. تئو، کارلسون و ماتیئو (۲۰۰۰) در پژوهشی نشان دادند که در سال های ابتدایی و دبستان، متغیرهایی همچون محیط اجتماعی و عاطفی حاکم بر کلاس درس و نیز نبودن تنش در کلاس، در پیشرفت تحصیلی و نیز حفظ بهداشت روانی دانش آموزان بیشتر از عوامل دیگر اثر گذارند. کامینگز و همکاران (۲۰۰۷) در پژوهشی نشان دادند، آموزش مهارت های کنترل خشم (استفاده از نظام های حمایت اجتماعی، مهارت ارتباط و مذاکره، مهارت های حل مساله) در افزایش سازگاری فردی – اجتماعی دا
نش آموزان دختر سال اول متوسطه موثر است.
۲-۱-۴- پژوهشهای داخلی
۲-۱-۴-۱- ساختار سازمانیr/>علیمردانی و همکاران (۱۳۸۸) در پژوهش خود در مورد بررسی رابطه ی بین ساختار سازمانی و کارآفرینی سازمانی دانشگاه شهید بهشتی به این نتیجه رسیدند که بین ساختار سازمانی و کارآفرینی رابطه ی معکوس و معنی داری وجود دارد.
در پژوهشی که توسط امیدی و همکاران (۱۳۸۶) پیرامون ارتباط بین ساختار سازمانی و خلاقیت مدیران ستادی سازمانی تربیت بدنی صورت گرفت این نتیجه حاصل شد که بین آن دو متغیر رابطه وجود دارد.
حمیدی و کشتی دار (۱۳۸۲) در پژوهشی در رابطه با بررسی ساختار سازمانی و تعهد سازمانی در دانشکده ی تربیت بدنی دانشگاه های کشور دریافتند که ین ساختار و تعهد کارمندان رابطه وجود دارد.
رضا واعظی و اسماعیل سبزیکاران (۱۳۸۹) در پژوهشی در رابطه با بررسی رابطه ی ساختار سازمانی و و توانمند سازی کارکنان در شرکت ملی پخش فراورده های نفتی ایران – منطقه ی تهران دریافتند که ﺑﻴﻦﺳﺎﺧﺘﺎرﺳﺎزﻣﺎﻧﻲﻣﻮﺟﻮدﺷﺮﻛﺖوﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزیرواﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻲﻛﺎرﻛﻨﺎن رابطه ی معناداری وجود دارد. اما بررسی ها حاکی از آن بود که بین ا