حج در لغت، حج اِفراد، حج قران

 

حج قران
در این نوع حج نظرات علماء شیعه و سند مختلف است البته بین چهار فرق اهلسنت اتفاق دارند.
حج قران از دیدگاه فقه شیعه عبارت است از اینکه حجاج فقط اعمال حج را همراه با قربانی انجام می دهند بدون عمره (یعنی حجاج بعد از احرام از میقات که همراه با خود قربانی دارند و حج شان همراه با قربانی است) و شیعه تداخل در احرام حج و عمره را جائز نمی داند.
أما در فقه اهلسنت حج قران به معنای درهم رفتن و تداخل حج و عمره می دانند (یعنی حجاج هنگام احرام نیت حج و عمره را باهم می کنند و به هنگلام عمل فقط اعمال حج را انجام می دهد و این عمل هم جای حج و هم عمره به حساب می آید).
حج اِفراد
در حج اِفراد، بر خلاف حج تمتع، لازم نیست عمره پیش از حج و در ماه‌های حج انجام شده باشد، بلکه حج‌گزار می‌تواند آن را پیش یا پس از حج به جا آورد.
در حج اِفراد قربانی کردن واجب نیست، بلکه مستحب است.
احرام حج اِفراد باید از یکی از میقات‌ها باشد نه از خود مکه و به علاوه، به نظر فقهای شیعه می‌توان طواف و سعی را به اختیار خود بر وقوف در عرفات مقدّم کرد.

فصل دوم: مفاهیم
حج در لغت
ابن منظور در مسان العرب در تعریف حج میگوید: حج بمعنای قصد است و بعدها استعمالش در خصوص قصد واجبی و مستحبی به مکه برای انجام نسک متعارف شد.
پس حج در حال حاضر بمعنای « قصد التوجه الی البیت المشروع فرضا و سنه» میباشد.
ایشان در ادامه میگوید: بر شخص واحد قصد کننده بیت الله «حاج» و بر جماعت «حجاج» و «حجیج» اطلاق میشور. و اصل حج از حَجّ یَحُجّ حَجّا است و الحِج بالکسر اسم است. و الحِجه بمعنای یک بار است و این شاذ است زیرا که طبق قیاس الحَجّه خوانده میشود حج در آیه «وَلِلَّهِعَلىَالنَّاسِحِجُّالْبَیْتِ….» به دو صورت قرأت شده است هم بالفتح و هم بالکسر. ابن منطور میگوید فتحه اکثر است زجاج آن را به دو صورت قرأت کرده البته گفته است «والفتح الاصل» فتحه اصل است و «الحِجّ» اسم برای فعل است. سیبویه گفته است حج از حَجّ یَحِجُّ حِجَّا است.
ایشان در ادامه میگوید: قرأت فتحه در حج اصل است « اذ تقول أحجه حجا اذا قصدته و الحج بالکسر اسم العمل» و نظر قاموس هم همین است.
فیروز آبادی در قاموس المحیط در تعریف آن میگوید: الحج بمعنای القصد و الکف و القدوم آمده است خصوصا بر قصد مکه برای انجام اعمال اطلاق میشود و کسی که قصد مکه را کرده حاج یا حاجج میگوید و جمع آن حجاج یا حجیج است ص الحِج بالکسر اسم است و الحجه بمعنای یک بار نادر است زیرا این خلاف قیاس است.
ابن درید میگوید که الحج بکسر الحاء الخه نجه یعنی بهترین قول با کسره است ایشان میگوید حج بالفتح اسم مصدر است و حج معنای آن سنه یعنی سال است.
حج در لغت بمعنای مطلق قصد آمده ولی در اینجا بمعنای قصد مخصوص است و کثرت استعمال حج در این قصد صورت حقیقه شرعیه بخود گرفته است و الف و لام که در البیت در آیه حج بمعنای لام عهد است حمزه، کسایی و عاصم از روایت حفص حج بالکسر قرأت کرده اند مانند علم و این لغت بهترین قول است.