حقوق بشر دوستانه در اسلام

دانلود پایان نامه

دین مبین اسلام بعنوان یکی از ادیان آسمانی در زمینه حقوق بشر دوستانه سر آمد قواعد و اصول اولیه در حق انسانها در زمان بروز مخاصمات است و کتاب مقدس قرآن کریم با لقد کرمنا بنی آدم روی این قضیه صحه گذارده است لذا در این فصل طی دو مبحث اصول اولیه حقوق بشر دوستانه و قواعد آن را بررسی می نماییم تا بر ما روشن گردد که اساساً دین اسلام چه روش هایی را در این خصوص ملاک عمل دارد.
مبحث اول – اصول اولیه حقوق بشر دوستانه در اسلام
دسته ایی از موارد رعایت اصول نسانی وجود دارد که گریز از آن در حق انسانها تخلف محسوب شده و نمی توان به سادگی از آن چشم پوشی کرد این موارد اصول اولیه حقوق بشر دوستانه است که دین مبین اسلام همواره علاوه بر آنکه خود آنها را رعایت می نماید به سایرین هم توصیه می نماید که در این مبحث طی چند گفتار ابعاد آنرا بررسی می نماییم.
گفتار اول- رعایت حقوق بشر دوستانه در مخاصمات
قبل از آنکه وارد مقوله حقوق بشر دوستانه در اسلام شویم و ویژگیهای آن را بررسی نماییم باید اذعان داشت که،نظام حقوقی اسلام دو ستون اصلی دارد که مشابه دیگر نظامهای حقوقی معاصر نیستند، اول اینکه نظام حقوقی اسلامی ماهیتا نظامی این جهانی یا دنیوی نیست، بلکه دارای منشاء الهی و مقدس است و عبارت است از اعمال ایمان اسلامی به نحوی مشخص در مورد روابط انسانی.اسلام نه تنها یکی از ادیان، بلکه مجموعه قواعدی حاکم بر رفتار مؤمنین و شکل دهنده روابط آنان در جامعه است.در اسلام، ایمان دینی و نظم حقوقی، کل تجزیه ناپذیری درست می‏کنند که در آن، ایمان منشاء و مصدر و نظم حقوقی مکمل آن است.
دوم اینکه نظام حقوقی اسلامی برخلاف اغلب نظامهای حقوقی معاصر که شامل حقوق خصوصی و عمومی می‏باشند، به شاخه‏های جداگانه تقسیم نمی‏گردد. قواعد آن از قرآن گرفته شده و مقوم کلیتی خطاب به هر شخصی در هر زمان و مکان می‏باشد:قواعدی است دارای منشاء الهی برای افراد از حیث فرد بودن و نیز برای اجتماعات و جوامع به هر شکل و نوع و دارای هر ساختاری که باشند.خداوند از طریق پیامبر خود، انسان را به طور کلی و بدون تمایز مخاطب قرار می‏دهد و قواعدی را جهت اداره و تنظیم رفتار وی در جامعه و هدایت او در زمینه اعتقادات و ایمان مقرر می‏دارد.

بند اول-تاریخچه جنگ در اسلام
اسلام در قرن هفتم هنگامی ظهور کرد که جنگ، سلطه جویی، رقیت، برده‏برداری و جهل حکومت می‏کرد.زور در تمای شؤون زندگی عرض اندام می‏کرد و کیفیت بی قید و شرط داشت.جوامع آن دوران هیچ گونه ساخت اجتماعی یا اقتصادی نداشتند یا حداکثر از این حیث در حد بسیار ضعیفی بودند.مفاهیم دولت، سرزمین، مرز، تابعیت، روابط سازمان یافته، ارتباطات و اطلاعات یا وجود نداشتند یا ناشناخته بودند.هدف اسلام این بود که این خلاء تاریک را پر نماید، اساس رسالت اسلام دینداری و متمدن کردن بشر و غرض از آن به منصه ظهور رسانیدن خواست جامعه‏ای نوین برای ایجاد انسجام و ورود به صحنه عمل بود، جامعه‏ای که بعد از آن می‏بایست مسلط بر سرنوشت خود باشد.به این جامعه نوین، دینی مبتنی بر توحید و نظامی حقوقی نشأت گرفته از سه منبع قرآن، سنت و اجتهاد عطا شد.
قرآن کلام قدیم خداوند، «پروردگار تمامی جهانیان»است که به پیامبر برگزیده او جهت ابلاغ به همه اقوام و مردمان وحی شده است.قرآن به تفاریق در طی 23 سال و هر زمانی که مشکلی بوجود می‏آمد، معمولا جهت حل آن، نازل گردید.قرآن برای راهنمایی انسان در سراسر زندگی دنیوی و معنوی فردی و جمعی و خطاب به تمامی طبقات افراد و جوامع در هر زمان و مکان نازل شده است. موضوع محوری قرآن یکتاپرستی محض، یعنی اعتقاد به یگانگی خداست، هر چند به تمامی جنبه‏های زندگی می‏پردازد.قرآن به 114 سوره دارای ابعاد بسیار مختلف تقسیم شده است.هر سوره شامل آیاتی می‏گردد که جمع آنها در تمامی قرآن به 6600 می‏رسد حدود 200 آیه قرآن بدنه حقوق اسلام را که حاکم بر روابط حقوقی است، تشکیل می‏دهند.قواعد این سیستم آمرانه است و باید همیشه بر روابط معین و بخصوص که ناظر بر آنهاست، اعمال گردد.شایان ذکر است که علت وجودی کلیه قواعد مندرج در این 200 آیه به پنج اصل بنیادی که شالوده کل نظام حقوقی اسلامی است، برمی‏گردد.

بند دوم-اصول بنیادین بشر دوستانه اسلامی
مفهوم حقوق بین‏الملل بشردوستانه در اسلام شامل برخی قواعد است که کیفیت بنیادین دارند و سراسر نظام حقوقی بشردوستانه اسلام متأثر از آنهاست این اصول عبارتند از:1)عدالت، 2)مساوات، 3)شور براساس دموکراسی، 4)وفای به عهد، 5)مقابله به مثل. در مجموع این پنج اصل ارزشهای محوری و کلی نظام حقوقی اسلامی را تشکیل می‏دهند.با مرگ پیامبر اسلام نزول وحی به پایان رسید و مسلما دیگر چیزی به قرآن نمی‏شود افزود.در اینجا است که نقش اجتهاد مطرح می‏گردد که باید براساس اصول کلی مذکور تمامی قواعد و راه‏حلهای جدید برای زندگی و تنظیم رفتار بشر به وسیله آن استنباط گردد.باید توجه داشت که هر قاعده و یا راه‏ حلی که با اصول بنیادین ذکر شده مطابقت نداشته باشد ممکن نیست اسلامی تلقی گردد. سنت پیامبر(ص)دومین منبع حقوقی اسلامی است، رفتار و سلوک پیامبر در ایفای رسالت خود و گفتار و کردار و عکس العملهای وی نسبت به اعمال دیگران، منبع قواعدی است که در حقوق اسلامی قدرت قانونی دارد.این قواعد مکمل قواعد قرآنی است، از این جهت که در تأیید و تفسیر قواعد اخیر است و یا معین می‏سازد که آن قواعد چگونه باید اعمال گردند.
اما مسئله این است که قرآن و سنت در زندگی پیامبر عمیقا ریشه دارند و بعد از او، اینها دیگر قادر به ایجاد قاعده نخواهند بود.از آنجاکه زندگی دائما در تکامل‏ و تحول است و اسلام ماهیتا دارای کاربرد متداوم می‏باشد، منبع قانونگذار زنده دیگری لازم بود؛منبعی قادر به ایجاد قواعد جدید قابل تطبیق مستمر در زمان و مکان به کلیه مناسبات نوپدید جوامع پرتحرک و پویا، این سومین منبع نظام حقوقی اسلامی است.یعنی اجتهاد یا استنباط مستدل، که به صراحت در قرآن و سنت پیش‏بینی شده است.به وسیله اجتهاد می‏توان تمامی قواعد مورد لزوم در حیات متغیر جوامع در حال تحول و تکامل دائمی را با تکیه بر دلیل استنباط نمود.اما مجددا باید تأکید کنیم که این استنباط تنها در محدوده پنج اصل بنیادی اسلامی می‏تواند صورت بگیرد. آنچه موجد نیرو و استحکام معنوی و دنیوی اسلام در سه قرن اول حیات آن می‏شد، همین منبع سوم بود.اما با کمال تأسف در زمان حکومت عباسیان حکام که خواستار قدرت مطلقه و بی حد و حصر بودند، مصلحت دیدند که اجتهاد را متوقف و راه را بر روش قیاسی ببندند.از آن زمان به بعد، اسلام و نظام حقوقی آن در جهانی پویا و پر تحرک، ایستا و ساکن مانده‏اند.پیامدهای تصمیم مزبور(اتخاذ شده در عصر عباسیان)به اسلام و رسالت آن در گسترش تمدن لطمه زده است.فقط در دهه‏های اخیر بوده که نسل جدید فقها و حقوقدانان اسلامی جهت برخورد با مشکلات جهان امروز دوباره به اجتهاد روی آورده‏اند.اما تلاشهای این عده همراه با بیم و تردید بوده است، زیرا دولتهای جدید با اختیار قانونگذاری که داشته‏اند، نقش ایشان را محدود کرده‏اند.
پس باید در این چارچوبی که خطوط کلی آن به اجمال ترسیم شد، به مفهوم اسلامی حقوق بین الملل بشر دوستانه نگریست.این مفهوم در مرتبه نخست مبتنی بر آن دسته آیات قرآن است(بویژه آیات 194-190 از سوره دوم و آیات 105-102 و 110-107 از سوره سوم)که به گفتار و کردار پیامبر در دوران عداوتها و دشمنیهای تحمیل شده بر ایشان مربوط می‏شود، و در نهایت مبتنی بر قواعد استنباط شده از اصول اساسی پنجگانه نظام حقوقی اسلامی است که مقوم فرمانهای صادره به سپاهیان اسلام بوده است.

گفتار دوم ـ ویژگى هاى جنگ در اسلام
در بنا به تعبیر آیات و روایات همواره اسلام از جنگ دوری جسته و دیگران رابه صلح دعوت می کرده است و تنها در شرایط خاص به جنگ توصیه می شد که آن هم دارای شرایط و قواعد ویژه بود که ذیلاً به آنها اشاره می نماییم:

بند اول ـ در راه خدا بودن
جـنـگ در مـفهوم خاص خود یعنى جهاد و به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهى , جـایـگـاهى بلند در فقه اسلام دارد و سهمى قابل توجه ازات الاحکام را به خود اخـتـصـاص داده است . جهاد, در لغت به معناى توان و سختى و در اصطلاح به مـعناى ((به کار گرفتن نهایت تلاش و توان در مقابله با دشمن )) است . در قـرآن کریم , واژه ((جهاد)) و نیز واژه ((قتال )), با قید ((فى سبیل اللّه )) مقید و بـدین وسیله , ازسایر جنگ ها متمایز شده است . قید ((فى سبیل اللّه )) نشانگر آن اسـت کـه روح و شالوده جنگ و جهاددر اسلام , در راه خدا بودن آن است . از این رو, جنگى که فاقد این ویژگى باشد, از نظر اسلام فاقد ارزش و اعتبار است . در راه خـدا بـودن جـهـاد بـدین معناست که جنگ باید براى تحقق اهدافى به کار گرفته شود که خداوند متعال معین فرموده است . همین حقیقت , رمز تقدس و ارزشمندى جهاد ودفاع در اسلام است . در یـک جـمـلـه مى توان گفت : ((در راه خدا جنگیدن )), اساسى ترین ویژگى جنگ در اسلام است که صف ((مؤمنان مجاهد)) را از صف ((طاغوتیان جنگجو)) جدا مى کند. قرآن کریم به صراحت به این مطلب اشاره مى کند: ((اءلـذیـن آمـنـوا یـقـاتـلـون فـى سـبـیل اللّه والذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت )) کـسـانـى کـه ایـمـان دارنـد, در راه خدا پیکار مى کنند و آنان که کافرند درراه طاغوت .

بند دوم ـ عادلانه بودن
جـنـگ , آن گـاه کـه رنـگ تـجـاوز بـه خـود گیرد, پدیده اى شر و نامیمون و بـزرگ تـریـن بـلایـى است که جوامع انسانى را تهدید و نابود کرده است . بیش تر جـنـگ هـایى که تاکنون در جهان رخ داده است , به ویژه دو جنگ جهانى اول و دوم کـه بیش ترین خسارت جانى و مالى رابه وجود آورده اند, چیزى جز تجاوز و ستمگرى نبوده اند. در این جنگ ها ظهور و تبلور تجاوز در چهره جنگ , بشریت را از جنگ وخونریزى متنفر ساخته است . در این میان , جنگ هایى تنها به عنوان عـامل دفع تجاوز و مقابله با تجاوزگران به وقوع پیوسته است . ازاین رو, داراى قـداسـت و ارزش گشته اند. همین دو چهره جنگ , بحث جنگ تجاوزگرانه یا
ستمگرانه و جنگ عادلانه را مطرح کرده است . جـنـگ عـادلانه , جنگى است که اولا در مقام دفع تجاوز است و ماهیتى دفاعى دارد و ثـانـیا از هر نوع ستمگرى , به کارگیرى شیوه هاى غیر انسانى , کشتن غیر نـظامیان و شکنجه و آزار اسراى دشمن به دور است . جنگ در اسلام , داراى این دو ویـژگـى اسـت و بـه مـعـناى واقعى کلمه , عادلانه است . به سخن دیگر, دو ویژگى دفاعى بودن و انسانى بودن جنگ در اسلام , از آن جنگى عادلانه ساخته اسـت .اینک به جا است که پیش از تبیین این دو ویژگى , به دو آیه از قرآن کریم اشـاره کـنـیـم کـه از آن ها مى توان استفاده کرد که اسلام جنگ تجاوزگرانه رامردود مى شمارد: ((و قـاتـلـوا فـى سـبـیـل اللّه الـذیـن یـقـاتـلـونـکم و لا تعتدوا ان اللّه لا یحب المعتدین )) و در راه خدا, با کسانى که با شما مى جنگند, نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکاران را دوست نمى دارد. در تـفـسـیـر ایـن آیـه دو احتمال مطرح است : احتمال نخست این که منظور از ((الـذیـن یـقاتلونکم )) دشمنانى اند که جنگ را با مسلمانان آغازکرده اند. با این احـتـمال , معناى نهى ((و لا تعتدوا))این است : با کسانى که با شما نمى جنگید. احـتـمـال دوم این است که ((الذین یقاتلونکم ))کسانى اند که در صحنه پیکار با مـسـلـمانان مى جنگند. در این احتمال , نهى ((و لا تعتدوا)) نهى از جنگ با غیر نـظـامـیـان است . هر یک از دو احتمال را که برگزینیم , مفاد کلى آیه این است که مسلمانان نباید به جنگ تجاوزگرانه و ستمکارانه دست یازند, هر چند احـتـمـال نخست با ویژگى دفاعى بودن و احتمال دوم با ویژگى انسانى بودن جنگ در اسلام سازگار است . ((یاءیها الذین آمنوا کونوا قوامین للّه شهدآء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم على اءلا تعدلوا اعدلوا هو اءقرب للتقوى …)) اى کـسـانـى کـه ایـمان آورده اید گواهى دهید. دشمنى با گروهى , شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند پیشه کنید که به پرهیزگارى نزدیک تر است . ایـن آیـه هـر چند اختصاص به جنگ ندارد, اما مفید این معناست که در اسلام , دشمنى مسلمانان با برخى انسان ها به هیچ وجه مجوزستم پیشگى و ترک عدالت نیست و مجاهدان و رزمندگان مسلمان هیچ گاه نباید در برخورد با دشمن از جاده عدالت و انصاف خارج شوند و کردار خویش را به ننگ تجاوز و ستم بیالایند.

بند سوم ـ دفاعى بودن
ادعـاى دفـاعـى بـودن جنگ در اسلام , در دفاع یا جهاد دفاعى به سهولت قابل هـضـم و مـورد وفـاق همگان است , اما چنین ادعایى درجنگ و جهاد ابتدایى تا انـدازه اى دشـوار و چـه بسا متناقض جلوه کند, زیرا این پرسش پیش مى آید که جـنگ ابتدایى که خود قسیم (همردیف ) جنگ دفاعى است , چگونه ممکن است دفاعى باشد؟
بـراى پـاسـخ به این پرسش باید گفت : دفاع در مبحث جهاد, داراى دو مفهوم مـحـدود و گـسـتـرده اسـت . مفهوم محدود آن , به معناى دفاع در برابر تجاوز نـظـامى دشمن است . دفاع به این معنا, همردیف جهاد ابتدایى است , اما مفهوم گـسـترده اش , دفاع در برابر هرگونه تجاوز آجز تجاوز نظامى ـ است که براى
دفـع آن بـایـد بـه هـجوم نظامى دست زد. آن جا که گفته اند: ((جهاد, داراى مـاهـیـتـى دفاعى است )) یا((جهاد, در حقیقت دفاع است )), دفاع به این معنا, مـورد نـظر بوده است . معنا و مفاد دفاعى بودن جهاد ابتدایى این است که روح دفاع درپیکر جنگ و جهاد ابتدایى جارى است . به سخن دیگر, در هر موردى که جـهـاد ابـتـدایـى توصیه و واجب شده است , بدون تردید حقى مورد تجاوز قرار گرفته است و چنین جهادى در حقیقت براى دفاع از آن حق است . البته , نوع و گـستره حق یکسان نیست , گاه حق داراى جنبه شخصى و فردى است و گاه داراى جنبه ملى . هر شخص حق دارد از جان و مال خویش و هر ملتى حق دارد از سـرزمـین واستقلال خود به دفاع برخیزد, اما برخى حقوق به یک شخص و یا یک ملت , از آن جهت که شخص و ملتند, اختصاص ندارد, بلکه به همه انسان ها و ملت ها تعلق دارد. از این حقوق به حقوق انسانى یا انسانیت تعبیر مى شود. اکنون سخن در این است که آیا دفاع , تنها در حقوق فردى و ملى مشروع است یا شامل حقوق انسانى نیز مى شود؟ براى یافتن پاسخ ‌این پرسش , پرسشى اساسى تر مـطـرح است و آن این که ملاک مشروعیت و تقدس دفاع چیست ؟ آیا چون یک شخص از جان و مال خویش و یک ملت از سرزمین و استقلال خود دفاع مى کند, آن جـنگ مقدس و مشروع است یا علت قداست و مشروعیت , دفاع ازحق است ؟ بـى تـردیـد, مـلاک تقدس و مشروعیت دفاع , از حق دفاع کردن است و تفاوتى نـیست که حق , از آن یک فرد باشد, به یک ملت تعلق داشته باشد و یا به انسانیت مـربـوط شـود, بـلـکـه بـه اعتقاد استاد شهید مطهرى , دفاع از حقوق انسانى , مـقـدس تـر و ارزشـمـندتراست . ایشان آزادى را یکى از حقوق انسانى مى داند و
مى گوید: مثلا آزادى را از مقدسات بشرى به حساب مى آورند. آزادى مربوط به یک فرد و یک ملت نیست . حالا اگر آزادى در جایى مورد تهاجم قرار گرفت , اما نه آزادى من و نه آزادى ملت من , بلکه در یک گوشه اى از گوشه هاى دنیا آزادى که جزء حقوق عمومى همه انسانهااست , مورد تهاجم قرار گرفته , آیا دفاع کردن از این حق انسانیت به عنوان دفاع از حق انسانیت مشروع است یا نه ؟ اگر مشروع است پس منحصر به آن فردى که آزادى او مورد تهاجم قرار گرفته نیست , افراد دیگر و مـلت هاى دیگر نیز مى توانند بلکه باید به کمک آزادى بشتابند و به جنگ سلب آزادى و اخـتـنـاق بروند در این جا چى جواب مى دهید؟ گمان نمى کنم کسى تـردیـد بکند که مقدس ترین اقسام جهادها و مقدس ترین اقسام جنگ ها, جنگى است که به عنوان دفاع از حقوق انسانیت صورت گرفته باشد. از دیـگـر نـمـونه هاى دفاع از حقوق انسانى , دفاع از ارزش هاى معنوى و انسانى جـامعه است . اگر عده اى به دلیل مورد تهدید قرار گرفتن ارزش هاى معنوى و انسانى و منکر شدن معروف و معروف شدن منکر, به عنوان امر به معروف و نهى از مـنـکر قیام کنند, از حق شخصى و ملى خود دفاع نکرده اند, بلکه براى احقاق حق معنوى که به همه انسان ها تعلق دارد, به دفاع برخاسته اند. در ایـن کـه ((تـوحـیـد)) از حقوق انسانى است یا شخصى , میان صاحب نظران اخـتـلاف اسـت . بـرخـى معتقدند که توحید جنبه شخصى دارد وعده اى بر این بـاورنـد که از حقوق انسانى است و حتى علامه طباطبایى , آن را مهمترین حق انـسـانـى و دفـاع از آن را حق مشروع فطرى دانسته است . ستاد مطهرى نتیجه اى را که بر این اختلاف نظر مترتب است , چنین بیان مى کند: کـسـانـى کـه تـوحـیـد را جـزء حقوق شخصى و حداکثر حقوق ملى مى دانند, مى گویند این کار (مبارزه با شرک ) جایز نیست . اغلب طرز تفکراروپایى ها که در میان ما هم سرایت کرده , همین است … . ولـى اگـر توحید را یک مساءله عمومى و جزء حقوق انسانى و از شرایط سعادت عـمـوم بـشـر دانـستیم , جنگ ابتدایى با مشرک به عنوان حریم توحید و دفاع از تـوحـیـد و بـه عنوان قطع ریشه فساد جایز است , گو این که به عنوان تحمیل عقیده توحیدى جایز نیست . و در جایى دیگر مى گوید: مـا مـى گـوییم توحید با سعادت بشرى بستگى دارد, مربوط به سلیقه شخصى نـیـسـت , مـربـوط به این قوم و آن قوم نیست . پس حق با همان کسانى است که تـوحـیـد را جـزء حـقوق بشریت مى شمارند. اگر ما هم مى گوییم جنگ براى تحمیل توحید جایز نیست , نه به خاطر این است که این از امورى است که نباید از آن دفاع کرد, نه به خاطر این است که این از حقوق انسانیت نیست , به خاطر این است که خودش فى حد ذاته قابل اجبار نیست . براین اساس , تجاوز, همیشه به صورت هجوم نظامى نیست , بلکه به صورت هاى گوناگون تجاوز به حقوق انسانى رخ مى نماید. در این موارد, اگر دفع تجاوز با شـیـوه هاى مسالمت آمیز امکان پذیر نباشد و به جهاد و استفاده از قدرت نظامى نـیـاز افـتـد, به حکم این که دفاع از حقوق انسانى , حقى مشروع است , جهاد نیز مـشـروع اسـت , زیـرا چـنین جنگى , درحقیقت دفاعى است , هر چند به ظاهر, ابتدایى وهجومى است . نتیجه این که , منظور از دفاعى بودن جنگ در اسلام , معناى محدود آن ـ یعنى مقابله با هجوم نظامى دشمن که در تقسیم بندى جهاد به دفاعى و ابتدایى لحاظ مى شود ـ نیست , بلکه مراد این است که جهاد ابتدایى نیز مقابله با تجاوز و دفاع از حقوق مشروع انسانى است .

بند چهارم ـ انسانى بودن
رعـایـت حقوق انسانى و توجه وافر به مسائل اخلاقى , از دیگر ویژگى هاى مهم جـنـگ در اسـلام اسـت . در اسلام , میان خشونت پدیده جنگ و لطافت عواطف انـسانى و ملایمت اصول اخلاقى , قهر و مهر, و صلابت و ملایمت , چنان ماهرانه الـفـت بـرقـرار شده است که مایه شگفتى است . این ویژگى در محیط و فضایى ظـهـور یـافـت کـه زشـت ترین خصلت ها و ناپسندیده ترین کارها رواج داشت و ابتدایى ترین حقوق انسانى زیر پا گذاشته مى شد. رعایت حقوق انسانى در جنگ , مـورد تـوجـه کـسـانـى قـرار گرفت که پیش از ظهور اسلام , مدام درجنگ و خونریزى و غارت بودند و از انجام هیچ جنایتى پروا نداشتند. خورشید اسلام که فـروزان گشت ,چنین مردمى را از حضیض پستى بر قله انسانیت نشاند, اخلاق آنـان را دگـرگـون و متعالى ساخت و اصول اخلاقى و حقوق انسانى فراموش شـده را بـه مـتـن زنـدگـى شـان بازگرداند. جنگ نیز که در آن , بیش از همه صحنه هاى زندگى , حقوق انسانى پایمال , و اخلاق پسندیده فراموش مى گشت , از ایـن دگرگونى بى بهره نماند. از آن پس , کشتن غیرنظامیان و افراد ناتوان و خـردسال , مثله کردن کشته هاى دشمن , خیانت و پیمان شکنى و ده ها عمل ضد اخـلاقـى دیگر از صحنه جنگ رخت بربست . پیامبر اکرم (ص ) به عنوان فرمانده جـنگ , هر گاه قصداعزام لشکرى را داشت , سپاهیان مسلمان را در مقابل خود
مى نشاند و مى فرمود: با نام خدا و در راه خدا و دین رسول خدا حرکت کنید, به یکدیگر خیانت و کسى را مـثـلـه نـکنید و پیمان نشکنید. پیرمردان ,پیرزنان , اطفال خردسال و زنان را نـکـشـیـد. تا ناگزیر نشده اید درختان را قطع نکنید و اگر مسلمانى ـ هرچند مـعـمـولـى بـاشد ـ به یکى از کفار امان مى دهد تاکلام خدا را بشنود, امان او را محترم بشمارید. پس اگر اسلام را پذیرفت , برادر دینى شماست و گرنه او را به محل خود بازگردانید و ازخداوند یارى بجویید. امام على (ع ) نیز در یکى ازجنگ ها, خطاب به لشکریان خویش مى فرماید:
من نمى پسندم که شما [به مردم شام ] دشنام دهید… و بهتر آن است که به جاى دشـنـام بـه آنـان بگویید: بار خدایا خون هاى ما و ایشان رااز ریختن حفظ فرما و مـیان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان برهان حق است , آن را بشناسد و آن که حریص و شیفته گمراهى و دشمنى است , از آن باز ایستد آیا مى توان این سخنان شفقت آمیز در باره دشمنان و اهتمام و دغدغه در رعایت کـوچـک ترین دستورهاى اخلاقى را جز در جهادسراغ گرفت و پى جست ؟
ایـن جـا قصد آن نیست که نمونه هاى تجلى کرامت اخلاقى در صحنه هاى جهاد اسـلامـى شـمـارش گردد,اما شایسته است به یکى از برجسته ترین آن ها اشاره شود: پـیـامـبـر اکـرم (ص ) پس از سیزده سال که در مکه از سوى مشرکان جز آزار و شـکنجه , تهمت و افترا و تهدید به قتل و اخراج از وطن چیزى ندید و هشت سال در مدینه که با تجاوز و تحمیل چند جنگ و از دست دادن بهترین یاران خویش رو بـه رو شد, در سال هشتم هجرى با سپاهى گران و مصمم ,به قصد فتح مکه , رهـسـپـار آن دیـار گردید و پس از غافلگیر ساختن دشمن , مکه را از چهار سو به محاصره درآورد. همه منتظر بودند که رسول خدا(ص ) چه خواهد کرد؟ آیا راه انتقام در پیش مى گیرد یا طریق گذشت ؟ به راستى اگرفرمانده اى جز رسول اکـرم (ص ) بـر چـنـیـن دشـمـنى تسلط مى یافت با او چگونه رفتار مى کرد؟ آیا نمى گفت : ((امروز, روز انتقام است الملحمه ))؟, اما پیامبر گرامى اسلام در نهایت کرامت و بزرگوارى فرمود: ندا دهید که امروز, روز گذشت و شفقت است و بـه دشـمـنـانـى که از هیچ تلاشى براى نابودى اسلام فروگذار نکرده بودند, فرمود: راستى چه زشت همسایگانى بودید براى پیامبر,برویدکه آزادشده گانید. مقایسه این عمل پیامبر(ص ) و دیگر فاتحان بزرگ را به صاحبان خرد وامى نهیم و این بحث را با بیانى بلند از امام على (ع ) حسن ختام مى بخشیم :
“هـرگـاه بـر دشمن دست یافتى , از او درگذر, و گذشت از او را شکر و سپاس [نعمت ] توانایى بر او قرار ده”

مبحث دوم- قواعد حقوق بشر دوستانه در اسلام
قواعد بشر دوستانه ایی که در اسلام مد نظر قرار گرفته،ابتدا مربوط به تفکیک افراد غیر نظامی از افراد نظامی است و پیرو آن حمایت از افراد خاص همچون زنان،کودکان و افراد سالخورده و سایر افراد خاص دیگر است که طی چند گفتار آتی به تفصیل آن خواهیم پرداخت.
گفتار اول-تفکیک بین نظامیان و غیر نظامیان
اولی قاعده رعایت حقوق بشر دوستانه در اسلام تفکیک افراد غیر نظامی از نظامیان است چرا که این افراد هیچ دخالتی در جنگ نداشته و افراد بیگناهی به حساب می آیند که بخاطر سیاست دولتمردان دچار آسیب و گزند شده اند لذا رعایت حقوق این اشخاص بی شک وظیفه همه افراد درگیر جنگ است.

بنداول- حقوق غیر نظامیان در جنگ از دیدگاه قرآن
قرآن بعنوان کلام خدا در خصوص حقوق غیر نظامیان دارای آیاتی است که ذیلاً به انها اشاره می کنیم:
درآیه 190 سوره مبارکه بقره آمده است که«در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوز کنندگان را دوست نمی دارد.»
قرآن کریم در این آیه دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که دست به اسلحه برده و با مسلمانان وارد جنگ شده اند را صادر کرده و به آن ها اجازه داده است که برای خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند و از هر گونه وسایل دفاعی استفاده کنند. در این آیه به سه نکته اساسی اشاره شده است که منطق اسلام را در مورد جنگ کاملاً روشن می سازد.
1- با جمله «در راه خدا نبرد کنید» هدف اصلی جنگ های اسلامی را روشن می سازد که جنگ برای به دست آوردن غنایم و تصرف و اشغال سرزمین های دیگران همه از نظر اسلام محکوم است و تنها اسلحه به دست گرفتن و به جهاد پرداختن در صورتی صحیح است که در راه خدا و گسترش قوانین الهی یعنی حق و عدالت و توحید و ریشه کن کردن ظلم و ستم و فساد و انحراف می باشد.
2- مورد این که با چه کسی باید جنگید جمله «کسانی که با شما می جنگند» صراحت دارد که تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته است، مسلمانان نباید پیشدستی کنند. ضمناً از این آیه استفاده می شود که هرگز غیرنظامیان مخصوصاً زنان، کودکان و پیران زمین گیز نباید مورد حمله واقع شوند زیرا آن ها به مقابله برنخاسته اند و بنابراین مصونیت دارند.
3- ابعاد جنگ نیز با جمله «از حد تجاوز نکنید» مشخص شده است. زیرا جنگ در اسلام به خاطر خداست و در راه خدا نباید هیچ تعدی و تجاوزی صورت گیرد و لذا اسلام- برخلاف جنگ های عصر ما- رعایت اصول اخلاقی فراوانی در جنگ توصیه ی کند. مثلاً افرادی را که سلاح بر زمین گذاشته اند و کسانی که توانایی جنگیدن را از دست داده و یا اصولاً قدرت بر جنگیدن ندارند– مانند پیرمردان، زنان و کودکان- نباید مورد تعدی قرار بگیرند.
باغستان ها و درختان را نباید از بین ببرند و از مواد سمی برای زهرآلود کردن آب های آشامیدنی دشمن نباید استفاده کنند. به غیر از آیه مورد بحث آیات دیگری از قرآن کریم بر موضوع ما نحن فیه دلالت دارند که از آن جمله آیه 25 سوره مبارکه فتح است که می فرماید:«… اگر مردان مؤمن و زنان مؤمنه ای که شما اکنون آن ها را نمی شناسید (در مکه) وجود نداشتند که چنان چه حمله کنید آن ها را ندانسته پایمال و هلاک سازید، پس دیه و غرامت خون آن مؤمنان به گردن شما می ماند تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خود داخل گرداند و اگر شما عناصر کفر و ایمان را از هم جدا می گشتید همانا آنان را که کافرند به عذابی دردناک معذب می ساختیم» معنای آیه این است که مشرکان مکه همان هایی هستند که به خدا کفر ورزیدند و نگذاشتند شما داخل مسجد الحرام شوید و نگذاشتند قربانی هایی را که با خود آورده بودید به محل قربانی برسند… اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی در بین مردم مکه نبودند تا جنگ شما سبب هلاکت آن بی گناهان شود و در نتیجه به خاطر کشتن آن بی گناهان دچار گرفتاری می شدید، هر آینه ما دست شما را از قتال اهل مکه باز نمی داشتیم و اگر باز داشتیم برای همین بود که دست شما به خون آن مؤمنین ناشناس آلوده نشود و به جرمشان دچار ناملایمات نشوید. بر ناتوانان، بیماران و کسانی که چیزی ندارند تا در راه جنگ هزینه کنند (معاف شدگان از جنگ) هیچ تنگنایی نیست چه مجازند که در میدان نبرد شرکت نکنند، به شرط آنکه برای خدا و پیامبرانش صمیمانه رفتار کرده باشند بر سر نکوکاران راه و زبان نکوهش و بازخواست بر بسته است و خدا آمرزگار و مهربان است. ( سوره توبه، 91) بخشی از آیات قرآنی به بیان سرگذشت های نظامی پیامبر اکرم (ص) پرداخته است. البته در شأن قرآن نیست که تنها به وقایع نگاری و داستان سرایی بپردازد. قرآن همیشه می خواسته است که مردم از آنچه در پیش فرا رفته عبرت بیاوزند و نقاط روشن و تاریک یا محورهای کامیابی و شکست را همیشه در نظر داشته و عمل نمایند. در صحنه مبارزات مسلحانه علیه کفر تجاوزگر و سیتزه جوی، رویدادهای جالب و نکته آموزی در صدر اسلام رخ داده که بخشی از آیات قرآن به بیانشان پرداخته است.

بند دوم- حقوق غیر نظامیان از دیدگاه روایات و سیره ائمه معصومین (ع)
سیره و سنت ائمه معصومین (ع) شامل موارد زیادی از توجه ایشان بر جلوگیری از تعرض به افراد غیر نظامی است. از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند: چون پیامبر خدا (ص) اراده می فرمود که گروهی از مسلمانان را به سریه ای بفرستد آن ها را دعوت می فرمود و جلو خود می نشانید و به آن ها می گفت: «به نام خدا و برای خدا و در راه خدا و بر ملت رسول خدا حرکت کنید… پیر مردان فرتوت و کودکان و زنان را نکشید و درختان را قطع نکنید مگر این که بر انجام این امور ناچار شوید. اگر یکی از مسلمانان به یکی از مشرکان مهلت دهد آن مشرک در پناه شماست تا این که کلام خدا را بشنود. اگر پس از شنیدن کلام خدا از شما بیعت کرد برادر شما در دین است و اگر خودداری کرد او را به محل امنی برسانید. پیامبر اکرم (ص) بارها در هنگام اعزام سپاهیان شان به نبردهای متعدد، آنها را از کشتن زنان، کودکان، سالخوردگان و افراد ناتوان منع می کردند. ایشان همچنین هرگاه تعرض به زنان یا کودکان را می‌دید با آن برخورد کرده متخلف را مورد بازخواست قرار می‌دادند چنان‌که در یکی از جنگ‌ها، بعد از گذشتن قسمتی از سپاهیان به فرماندهی خالد بن ولید جنازه زنی پیدا شد که توسط او کشته شده بود، پیامبر (ص) با دیدن این حادثه به شدت ناراحت شده، از قاتل او سؤال کردند؛ گفتند خالد بن ولید، او را کشته است. رسول خدا (ص) کسی را به دنبال خالد فرستاده و ضمن توبیخ او، تأکید ‌کردند که از کشتن زنان و کودکان بپرهیزند. در برخی از غزوات پیامبر (ص) پس از فتح و پیروزی بر مشرکان، مسلمانانی که قصد کشتن بچه‌های مشرکین را داشتند، پیامبر (ص) آنان را از انجام چنین کاریمنع کرده، و در جواب یاران شان که می‌گفتند، مگر این‌ها فرزندان مشرکان نیستند. با اشاره به اینکه بهترین‌های آنان (اصحاب) نیز فرزندان مشرکان بوده‌اند، فرمودند هر انسانی بر فطرت پاک انسانی متولد می‌شود و این پدر و مادر او هستند که او را یهودی یا نصرانی می‌کنند. اقدامات رسول خدا (ص) درباره زنانی که اسیر شده و مطابق قوانین جنگ های آن زمان می بایست به عنوان کنیز در اختیار نیروهای فاتح قرار گیرند، نیز نشان دهنده توجه ویژه آن حضرت به زنان بوده آن هم در زمانی که هیچ قانونی درباره جنگ ها و حقوق انسان‌ها وجود نداشت.
امیرالمؤمنین علی (ع) نیز همواره بر رعایت حال زنان و کودکان تأکید داشتند و هنگام اعزام لشگریان خود و در دستوراتش خطاب به آنها می‌فرماید: «با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آن ها شروع کنند، زیرا بحمد الله حجت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آن که دشمن به جنگ روی آورد، حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پشت کرده نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند و به شما ناسزا بگویند. در روزگاری که زنان مشرک بودند مأمور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهلیت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی به زنی حمله می کرد، او و فرزندانش را سرزنش می کردند.
علاوه بر زنان در سیره ی ائمه معصومین (ع) افراد ناتوان مانند، افراد نابینا علیل، دیوانگان و حتی افرادی که مجبور به حضور در میدان جنگ شده‌اند نیز مورد توجه قرار گرفته اند. رسول خدا (ص) در مواقع مختلف هنگام اعزام سپاهیان شان تأکید می‌ کردند که از کشتن افراد سالخورده، پیر و ناتوان بپرهیزید.
افراد نابینا، دیوانه و علیل نیز که هر کدام به نوعی توان جنگیدن ندارند در گروه ضعفا قرار گرفته و باید حمایت شوند. چنان ‌که امام صادق (ع) در روایتی که برداشتن جزیه را از برخی افراد بیان می کند می فرماید: «… و کذلک المقعد من اهل الذمه والاعمی و الشیخ الفانی … فی ارض الحرب فمن اجل ذلک رفعت عنهم الجزیه» یعنی همانطور که کشتن افراد زمین گیر، نابینا، پیر و سالخورده نهی شده است. به همین دلیل جزیه نیز از آنان برداشته شده است. در روایتی دیگر نیز می ‌فرمایند: «جرت السنه ان لا یؤخذ الجزیه من المعتوه ولا من المغلوب علیه عقله» سنت و روش [پیامبر (ص)] چنین بوده که از کم خردان (سفیهان) و دیوانگان جزیه دریافت نمی شده است. توجه و اهتمام معصومان (ع) بر این موضوع به فتاوای فقهای مسلمان به ویژه فقهای شیعه نیز راه یافته و بر حمایت از آنها تأکید شده است. کاشف الغطا می‌فرماید کشتن پیران و نابینایان و دیوانگان و… جایز نیست. حتی در بسیاری از کتاب های فقهی بابی به این افراد و زنان اختصاص یافته که در آن با استناد به احادیث و روایات از آزار این افراد نهی شده است. در روایات متعددی که از صدر اسلام تاکنون وجود دارد و به دست ما رسیده است افراد ناتوان در جنگ یا همان غیر نظامیان به صورت جزئی و تک به تک مورد تأکید و توجه قرار گرفته اند. با به کار بردن واژه های مختلف از نوزاد، کودک و نوجوان حمایت شده است. برخی روایات ولید (نوزاد) برخی دیگر «صبیان» (کودکان) دسته ای طفل و اولاد بعضی هم «شرخ» (نوجوان) گفته‌اند. همچنین افرد ناتوان، زمین گیر، دیوانه، سفیه، پیر و سالخورده در روایات مختلف هر کدام جداگانه مطرح شده و مورد حمایت قرار گرفته‌اند.
دسته ای دیگر از غیر نظامیان کسانی هستند که در جنگ شرکت ندارند (افراد خارج از جنگ) اعم از غیرنظامیان یا نظامیانی که از جنگ کناره‌گیری کرده‌اند. حتی مجروحانی که در جنگ زخمی شده و توان مبارزه ندارند. اینان نیز از نظر اسلام مصون از تعرض می باشند. پیامبر اسلام (ص) هنگام فتح مکه علی رغم آزار فراوانی که از مشرکان مکه دیده و آن روز بر آنان تسلط یافته بود. اما با وجود این ایشان فرمود هر کس درب خانه ‌اش را ببندد در امان است. کنایه از این که هر کس وارد جنگ و درگیری نشود در امان است.
در روایات نیز می توان به چنین نکته ای استناد نمود به عنوان نمونه، امام صادق (ع) فرمودند: به درستی که پیامبر اکرم (ص) امیری را برای سریه ای برمی گزیند او را به طور خصوص به تقوای خودش و به طور عموم به تقوای یارانش سفارش فرمود و سپس می فرمود: … کودکان و کسانی را که از مردم کناره گیری کرده و به عبادت پرداخته اند نکشید، نخل ها را نسوزانید و آن را در آب غرق نکنید. درختان ثمردار را قطع نکنید مزرعه ها را نسوزانید زیرا ممکن است به آن ها محتاج شوید. حیوانات حلال گوشت را پی نکنید (دست و پای آن ها را قطع نکنید) مگر این که برای خوردن آن ها ناچار شوید. علی (ع) نیز خطاب به یکی از فرمانده هان خود ‌فرمود: «جز با آنکه با تو می‌جنگد پیکار مکن». همچنین آن حضرت کاربرد سلاح را در جایی جایزمی‌داند که منجر به قتل بی‌گناهی نشود چنان‌ که در فرمان خود به مالک اشتر فرمودند: «ایاک و الدماء و سفکها بغیر حلها فانه لیس شیء ادعی لنقمهٍ و لا اعظم لتبعهٍ و لا احری بزوال نعمه و انقطاع مدهٍ من سفک الدّماء بغیر حقها» بپرهیز از خون‌ها و ریختن آن به ناروا که چیزی مانند ریختن خون به ناحق، آدمی را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نَبَرد و رشته عمرا نَبُرد.
یکی دیگر از مواردی که در حفظ حقوق غیر نظامیان باید بدان توجه نمود، لزوم حفظ اموال خصوصی غیر نظامیان و حتی اموال نظامیان است. البته غیراز آنچه در میدان جنگ وجود دارد؛ مانند سلاح. ماده 52 پروتکل یک الحاقی کنوانسیون های ژنو به این نکته اشاره کرده: «اموال غیر نظامیان نباید هدف حمله یا اقدام تلافی جویانه قرار گیرند.» همین عبارت را می توان در دستور العمل های پیامبر (ص) و همچنین علی (ع) مشاهده نمود. امیرالمؤمنین علی (ع) در موارد متعدد به سپاهیان خود دستور می دادند که پس از پیروزی بدون اجازه وارد هیچ خانه ای نشوید و به هیچ یک از اموال آنان جز آنچه در میدان کارزار بوده دست اندازی نکنید.
امروزه محیط زیست و لزوم حفاظت از آن به یکی از مهم‌ ترین دغدغه ‌های بشر تبدیل شده است. البته این امر در زمان وقوع جنگ‌ ها بیش از پیش افزایش می‌یابد. به همین منظور جامعه جهانی در قوانین ناظر به جنگ و درگیری نیز مواد خاصی را به این امر اختصاص و بر اهمیت آن تأکید کرده است. چنانچه ماده 55 پروتکل اول کنوانسیون ژنو با عنوان «حفاظت از محیط زیست طبیعی» بر لزوم حفاظت از محیط زیست در برابر آسیب‌های گسترده در جنگ ‌ها اشاره کرده: «این حفاظت شامل ممنوعیت استفاده از روش‌ ها یا وسایل جنگی می‌شود که منظور از آن وارد آوردن چنین آسیبی به محیط زیست طبیعی بوده، یا احتمال وارد آمدن چنین آسیبی می‌رود، در نتیجه به سلامتی یا بقای سکنه لطمه بزند.» اگر چه در زمان صدر اسلام، حکومت پیامبر (ص) و بعد از آن سلاح هایی مانند، سلاح ‌های شیمیایی، میکروبی و اتمی که اثر تخریبی فراوانی داشته باشد و اثرات نامطلوبی بر محیط زیست برجای بگذارد؛ مانند وجود نداشت. اما برخی شیوه ‌های جنگی آن زمان می‌توانست اثرات مخربی بر محیط زیست و ساکنان نواحی جنگ زده داشته باشد. چنانکه در جنگ های کهن می خوانیم که نیروهای درگیر به منظور مقابله با دشمن و جلوگیری از پیشروی او زمین‌ های پشت سر خود را اعم از مزارع و باغ‌ها و… سوزانده و چشمه‌های آب را تخریب می‌کردند. این روش که از آن با عنوان سیاست «زمین سوخته» یاد می شود. شیوه‌ای معمول بود اما ائمه معصومین (ع) از استفاده ی این روش هاممنوعیت ایجاد کرده بودند.
چنانچه پیامبر اکرم (ص) هنگام اعزام لشکریان خود، به آنها فرمود: «از قطع و سوزاندن درختان خرما و دیگر درختان میوه ‌دار و نیز از سوزاندن مزارع بپرهیزید.» و در روایت دیگر از قطع مطلق درختان نهی کرده‌اند.
می توان از این حدیث پیامبر دستورالعمل زیست محیطی به شکل نوین را استخراج نمود؛ زیرا قطع یا سوزاندن درختان و مزارع خسارت‌های جبران ناپذیری را به محیط زیست اعم از زمین، هوا و جانداران آن محیط وارد می‌کند. همچنین زیان دیدن غیر نظامیان ساکن آن نواحی و کمبود منابع غذایی را به دنبال خواهد داشت. در سخنان پیامبر (ص)به مسأله ی زیست محیطی حیوانات نیز توجه شده و از کشتن آنها به ویژه حیوانات حلال گوشت نهی شده است مگر آنکه ضرورت ایجاب کند.
در صدر اسلام از پیامبر (ص) و امامان (ع) روایاتی نیز در خصوص نهی به کارگیری سلاح های کشتار جمعی و نهی از نسل کشی وجود دارد.

بند سوم- حقوق غیر نظامیان از دیدگاه فقه
اگر دشمن زنان و کودکان را سپر قرار دهند و هم چنین کسانی دیگری که ریختن خونشان حرام است مانند دیوانگان را سپر بلا قرار دهند در صورتی که راه دیگری برای دستیابی بر دشمن وجود داشته باشد، از افرادی که سپر قرار داده شده اند دست برداشته می شود مگر در حال حمله عمومی و برافروخته شدن تنور جنگ که در این صورت حمله باید صورت گیرد اگر چه مستلزم قتل آن افراد باشد؛ مخصوصاً اگر خودداری از کشتن آن افراد مانع از پیروزی مسلمانان بر مشرکان گردد. هم چنین اگر دشمنان اسیران مسلمان را سپر خود قرار دادند و پشت سر آن ها به جنگ پرداختند اگر راه دیگری برای جهاد با دشمنان نباشد کشتن اسیران جایز است.
کشتن دیوانگان و کودکان دشمنان اگر چه مردان و جنگیان خود را کمک کنند جز در مواقع اضطرار جایز نیست. این موضوع در دو خبری که از جمیل و ثمالی و دیگران نقل شده دیده می شود. علاوه بر این در روایت اهل سنت از انس بن مالک به نقل از پیامبر اکرم (ص) بر جسد کشته شده زنی عبور فرمودند پرسیدند: چه کسی او را کشته است؟ یکی از مسلمانان عرض کرد یا رسول الله من او را کشته ام. پیامبر فرمودند: چرا؟ آن مسلمان جواب داد: آن زن می خواست قبضه شمشیرم را از دستم بکشد. همان گونه که جزیه از زنان و کودکان و پیران فرتوت و دیوانگان گرفته نمی شود قتل آن ها هم جایز نیست.
منظور از ضرورت در قتل زنان و کودکان و … این است که کفار آن ها را سپر قرار داده باشند و یا این که پیروزی سپاه اسلام بر آن کفار بستگی به قتل این افراد داشته باشد. اگر زنی در صف کفار قرار گیرد و با مسلمانان بجنگد و یا در هنگام محاصره بر حصار قلعه ظاهر شود و مسلمانان را دشنام دهد و یا بدن و عورت خود را برهنه کند جایز است که به سوی او تیراندازی شود پیامبر اکرم (ص) در غزوه بنی قریظه زنی را که سنگ دستاس بر سر محمود بن مسلمه زده و اورا کشته بود کشت. نوجوانان نزدیک بلوغ اگر بجنگند و یا ضرورت ایجاب کند کشته می شوند ولی در صورت عدم مشارکت آن ها در جنگ و عدم ضرورت اضطرار قتل آن ها جایز نیست. هم چنین کشتن پیران فرتوت که نه قدرت جنگیدن دارند و نه از تدبیر آن ها در جنگ استفاده می شود جایز نیست. ولی اگر خودش قدرت جنگیدن ندارد ولی از تدبیر و رأی او در جنگ استفاده می شود قتلش جایز است. هم چنان که «درید بن صمه» با آن که یکصد و پنجاه سال داشت چون به عنوان مشاور جنگی از او استفاده می شد درجنگ حنین به دست مسلمانان کشته شد و پیامبر ناراحت نشد. هم چنین اگر پیرمردی رأی و تدبیر جنگی نداشته باشد ولی بجنگد کشتن او جایز است.
اصحاب صومعه و راهبان اگر وارد جنگ شوند و مبارزه نمایند و یا از تدبیر و رأی آن ها استفاده شود قتل آن ها جایز است. کسانی که از جنگ کناره گیری کرده و ارتفاعات پناه برده اند قتلشان جایز نیست. صاحبان حرف و صنعت و بازاریان در صورتی که به جنگ کمک نمی کردند و اسلحه برای آن ها نمی سازند و یا تهیه نمی نمایند قتلشان جایز نیست. هم چنین فرستادگان دشمن نیز کشته نمی شوند.

گفتار دوم – حمایت از غیر نظامیان در اسلام
با عنایت به آیات قرآن کریم و کلام ائمه معصوم (ع) و آنچه که بطور کلی در خصوص افراد غیر نظامی سخن به میان آمده ،حمایت اسلام شامل افراد ذیل خواهد شد:

بند اول- اطفال تبعه دشمن
کودکان و نوجوانان معمولاً در جنگ‌ها و نزاع‌ها بسیار آسیب‌پذیر بوده و بیشترین صدمات جسمى و روحى متوجه آنان خواهد بود. این مسئله هنگامى که جنگ‌ها و نزاع‌ها به شهرها و محله‌ها کشانده مى‌شود، بیشتر نمایان است. از دیدگاه اسلام، این کودکان هر چند وابسته به دشمن و از اتباع دشمن هستند، ولى داراى مصونیت مى‌باشند. در این مورد از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت او دستور صریح مبنى بر نهى صریح از کشتن اطفال دشمن رسیده است:
… لاَنّ رسولَ اللّه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نهى عن قتل النساء و الوالدان فى دار الحرب اِلاّ اَن یقاتلن»؛ همانا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از قتل زنان و کودکان در دارالحرب نهى کرده است، مگر اینکه این عده مشغول جنگیدن باشند.
با توجه به آنچه گذشت، کودکان از مصونیت کامل بهره‌مند هستند، مگر هنگامى که این کودکان در پیشبرد جنگ مؤثر باشند و همانند اتباع دشمن، مشغول جنگیدن و کارزار نظامى باشند.

بند دوم- حقوق زنان
زنان نیز وضعیتى مشابه کودکان دارند و در جنگ‌ها، بخصوص جنگ شهرها، بیشترین آسیب متوجه آنان است. از این‌رو، همانند کودکان داراى مصونیت مى‌باشند. چنین مسئله‌اى در روایات اسلامى و گفتار فقیهان اسلامى مورد تأکید قرار گرفته است. استثنایى که در مورد کودکان بیان شد، در اینجا هم قابل طرح و بیان است. به عبارت دیگر، چنانچه، زنان همانند سایر جنگ‌جویان و افراد نظامى در صحنه جنگ و کارزار به فعالیت بپردازند، همانند افراد نظامى بوده و از مصونیت بهره‌اى ندارند. در یک مورد، زن یهودى که اقدام به قتل مرد مسلمانى نموده بوده، در حمله تلافى‌جویانه به امر پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به قتل رسید، ولى به نظر مى‌رسد که دستور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در این مورد به خاطر نقض پیمان از طرف بنى‌قریظه بوده که موجب شده که آنان از امان و حمایت مسلمانان خارج شوند، و یا در برابر قتلى که زن انجام داده قصاص گردیده است.
با این حال، در برخى تعالیم اسلامى، مصونیت ویژه‌اى را براى زنان قائل شده‌اند. برخى از فقیهان شیعه در مورد جواز کشتن زنان در جنگ حتى در صورتى که در جبهه شرکت کرده و رزمندگان خود را یارى بدهند و علیه مسلمانان وارد عملیات شوند تردید کرده و بسیارى به صراحت آن را رد کرده‌اند. صاحب جواهر در این‌باره چنین مى‌نویسد:
«و لا یجوز قتل المجانین و لا الصبیان و لا النساء منهم و لو عاونّهم اِلاّ مع الاضطرار، بلا خلاف اجده فى شى‌ءٍ مِن ذلک، بل فى المنتهى الاجماع علیه فى النساء والصبیان»؛ جایز نیست دیوانگان، کودکان و زنانِ اتباع دشمن کشته شوند، گرچه این عده، اتباع دشمن را یارى رسانند، مگر در هنگام اضطرار. در این مسئله از هیچ‌یک از فقیهان، نظر مخالفى دریافت نکردم، بلکه علّامه حلّى در کتاب المنتهى در مورد عدم جواز قتل زنان و کودکانِ اتباع دشمن ـ حتى اگر در کارزار نظامى هم شرکت داشته باشند ـ ادعاى اجماع کرده است.
صاحب جامع‌المقاصد، کلامى شبیه علّامه حلّى دارد و حتى وى مصونیت را در محدوده گسترده‌ترى مورد توجه قرار داده است. از نظر وى، دیوانگان، کودکان، زنان، پیرمردان و افراد خنثاى مشکل حتى اگر در جنگ شرکت داشته باشند، نمى‌توان آنان را به قتل رساند. وى مى‌گوید:
«لا یجوز قتل المجانین، و لا الصبیان، و لا النساء منهم و ان اَعَنَّ اِلاّ مع الحاجه و لا الشیخ الفانى و لا الخنثى المشکل و یقتل الراهب و الکبیر ان کان ذا رأى او قتالٍ»؛ جایز نیست دیوانگان، کودکان و زنانِ اتباع دشمن را به قتل رساند، و اگر چه این عده دشمن را یارى مى‌رسانند. همچنین پیرمرد فرتوت و خنثاى مشکل ـ حتى اگر در پیش‌برد جنگ مشارکت داشته باشند ـ کشته نمى‌شوند. البته روحانى و پیرمردى که داراى اندیشه و رأى جنگى هستند ـ و از این طریق دیگران را به جنگ ترغیب مى‌کنند ـ و یا آنکه خودشان در جنگ شرکت دارند کشته مى‌شوند.دلیل مطلب مزبور برخى روایات اسلامى است؛ از جمله روایتى از امام صادق علیه‌السلام که آن حضرت از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرد که فرمود:
حتى اگر زنى در جنگ شرکت کند تو از کشتن وى، تا مى‌توانى چشم‌پوشى کن.
«… لانّ رسول اللّه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نَهى عن قتل النساء و الوالدان فى دارالحرب اِلاّ ان یقاتلن، فانْ قاتلن ایضا فَاَمسِک عنها ما امکنک و لم تخف خللاً…» همانا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از کشتن زنان و کودکان در دارالحرب نهى کرده است، مگر آنکه آنان وارد کارزار نظامى شوند، حتى اگر آنان وارد جنگ شده‌اند تا آنجایى که مى‌توان مدارا کن ـ و از کشتن آنان پرهیز کن ـ و در این مسئله چیزى تو را نترساند.

بند سوم- حمایت از افراد سالمند
پیران و افراد سالخورده همانند کودکان و زنان، در کارزارهاى نظامى و میادین جنگى، بیشترین آسیب را متحمل مى‌شوند. از دیدگاه اسلام و به عنوان آداب جنگیدن، یا همان حقوق بشردوستانه، این عده از مصونیت برخوردار بوده و هنگامى که در جنگ و نزاع مسلحانه نقشى ندارند، نباید آسیبى به آنان برسد. این امر در روایات اسلامى و گفتار فقیهان اسلامى مورد تأکید قرار گرفته است که در مباحث پیشین گذشت. اما چنانچه در پیشبرد جنگ و کارزار نظامى نقش داشته باشند، خواه به عنوان نیروى رزمنده، یا به عنوان طراح نقشه‌هاى جنگى و مشاور امور نظامى، در این صورت همانند دیگر اتباع جنگجوى دشمن بوده و از مصونیت جنگى بهره‌مند نخواهد بود. از این‌رو، صاحب جواهرالکلام مى‌نویسد:
«نعم اذا کان ذا رأى و قِتالٍ، قُتِل اجماعا» آرى، چنانچه پیران ـ به عنوان مشاور یا طراح جنگى ـ داراى رأى و اندیشه باشند ـ و از این طریق در جنگ مشارکت فعال داشته باشند ـ به اجماع فقیهان اسلامى به قتل مى‌رسند.
به همین دلیل بود که پیرمرد کهنسالى به نام درید بن صمه به دلیل طراحى جنگ و نقش مؤثرى که راهنمایى‌هاى وى براى دشمن داشت توسط مسلمانان به قتل رسید و مورد اعتراض پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله قرار نگرفت.

بند چهارم- حمایت از بیماران، مجروحان و سایر افراد خاص
این عده از افراد در ردیف کسانى هستند که از مصونیت جنگى برخوردار مى‌باشند. این حق طبیعى آنان است که از آسیب‌هاى جنگ و درگیرى‌هاى نظامى به دور باشند و بلکه باید از آنان حمایت‌هاى ویژه نیز صورت پذیرد. منظور ما از بیماران، مفهوم عام آن است، به گونه‌اى که شامل زخمى‌هاى دشمن هم مى‌شود. زخمى‌هاى دشمن که به دلیل جراحت، قادر به جنگیدن نیستند، از هرگونه تعرض و آسیب نیروهاى نظامى در امان مى‌باشند و این مسئله مورد سفارش پیشوایان اسلام بوده است. لکن این مصونیت و حمایت‌هاى ویژه مشروط بر آن است که این عده در وضعیت جدید در جبهه به نفع دشمن حضور و مشارکت جسمى و فکرى نداشته باشند؛ چه اینکه هرگونه مشارکت در کارزار نظامى، آنان را به عنوان یک سرباز دشمن قرار مى‌دهد. صاحب جواهر درباره مصونیت زمین‌گیرها و نابینایان چنین مى‌گوید:
«و یلحق به المقعد و الاعمى کما صرح به الفاضل، و سمعتُ ما فى خبر حفص، لکن ینبغى تقیید ذلک ایضا بما اذا لم یکونا ذا رأى فى الحرب و لم یقاتلاً و لم تدع الضروره الى قتلهما کما اذا تترسوا بهما و نحوذ لک مما عرفته»؛ از جمله افراد داراى مصونیت، زمین‌گیرها و نابینایان هستند، همان‌گونه که فاضل بدان تصریح داشت و روایت حفص نیز بدان دلالت داشت، لکن سزاوار است این حکم تقیید بخورد به آنجایى که این عده داراى اندیشه جنگى نباشند و در جنگ نیز مشارکت نداشته باشند و نیز ضرورتى براى کشتن آنان وجود نداشته باشد، مثل آنجایى که دشمن از این عده به عنوان سپر جنگى استفاده کرده است.

بند پنجم- حمایت از افراد مذهبی
این گروه نیز همانند افراد پیش‌گفته از مصونیت برخوردار هستند. مشروط بر اینکه از جبهه جنگ برکنار باشند و از نظر فکرى یا جسمى، در جنگ و کارزار نظامى مشارکت نداشته باشند. از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، هرگاه فرماندهى را به جنگ اعزام مى‌فرمود، به یارانش توصیه‌هایىمى‌فرمود؛ از جمله اینکه: آنان را که به صورت تارک دنیا، زندگى خویش را وقف عبادت نموده‌اند آزار نرسانید.
ابوبکر هنگامى که معاذ را به یمن مى‌فرستاد درباره 10 چیز سفارش کرد و خواست تا آنها را به خاطر بسپارد. از جمله درباره «راهبان» چنین گفت:
تو با گروهى رویارو خواهى شد که مى‌پندارند خویش را در صومعه، وقف خداوند کرده‌اند. پس آنان را با کارشان رها کن. سرخسى از فقیهان اهل‌سنّت درباره کلام مزبور چنین مى‌گوید:
ابویوسف و محمّد با استدلال به سخن مزبور گفته‌اند که راهبان را نباید کشت. از ابوحنیفه نیز چنین روایت شده است. ابویوسف گفته است که از ابوحنیفه در این‌باره پرسیدم. او کشتن راهبان را جایز دانست. نتیجه آنکه اگر راهبان از کسانى باشند که با مردم سر و کار دارند و آنها را در امر جنگ راهنمایى مى‌کنند، کشته مى‌شوند، اما اگر درهاى صومعه را به روى خویش بسته باشند، رها مى‌شوند، و مقصود از سخن ابوبکر همین است؛ زیرا آنچه قتل را مباح مى‌کند، ضررى است که از لحاظ جنگ متوجه مسلمانان مى‌شود، اما اگر راهبى در را به روى خویش ببندد، چه مستقیم و چه غیرمستقیم براى مسلمانان زیانى ندارند، اما اگر اینان در جنگ، داراى دیدگاه باشند و از این دیدگاه رأیى صادر کنند، به طور غیرمستقیم وارد جنگ شده‌اند و قتلشان جایز است.
بند ششم- حمایت از نمایندگان و فرستادگان
افرادى که به عنوان سفیر، نماینده و پیام‌آور انجام وظیفه مى‌نمایند داراى مصونیت مى‌باشند. این امر، پیش از آنکه یک امر شرعى و دینى باشد، یک مسئله عقلى و بدیهى است؛ چه اینکه این افراد به عنوان حاملان پیام‌ها و نامه‌ها هستند و در ایجاد تفاهم، صلح، مبادله اسرا و مباحث دیگرِ حقوق بشردوستانه نقش ارزنده‌اى ایفا مى‌کنند. منظور از سفیر و پیام‌آور، کسى است که مستقیما از ناحیه دشمن حامل پیغام و نامه است و داراى تابعیت دشمن مى‌باشند، وگرنه کسانى که داراى تابعیت ثالث مى‌باشند و به عنوان یکى از طرفین نزاع و درگیرى محسوب نمى‌شوند، مصونیت‌این عده، یک امربدیهى‌وروشن‌است. پس هرگاه سفیر و نماینده دشمن از ناحیه فرمانده نظامى اجازه ورود پیدا کرد، و یا حتى در شرایط بحرانى این عده بخواهند پیامى را برسانند، باید از آسیب جنگ و تعرض مصون باشند.
از نظر اسلام، مصونیت این افراد به نحو وسیع‌تر و ویژه مى‌باشد. به عبارت دیگر، هرگاه این عده، مرتکب خطا و اشتباهى هم شده باشند باید حتى‌الامکان از اشتباه آنان چشم‌پوشى کرد و از آزار و یا مجازات آنان خوددارى کرد. در زمان پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله دو نفر به عنوان پیک یا نماینده بر آن حضرت وارد شدند. این دو رفتارهاى خطاکارانه از خود نشان دادند. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از خطاى آنان چشم‌پوشى کرد و فرمود: اگر بنا بود که من قاتل پیک و فرستاده باشم، شما دو نفر را به قتل مى‌رساندم؛ کنایه از اینکه، پیک و سفیر، محترم بوده و نمى‌توان آسیب به آنان رساند. متن حدیث این است:
«لَوْ کُنتُ قاتلاً سِولاً لَضَربتُ عُنُقَکُما»؛ اگر بنا بود [جایز بود ]کشتن سفیر، به تحقیق گردن شما دو نفر را قطع مى‌کردم.

گفتار سوم- حقوق اسیران جنگی
یکی دیگر از قواعد اصلی حقوق بشر دوستانه رعایت حقوق اسیران جنگی است که دین مبین اسلام تاکید فراوانی بر آن دارد لذا در این گفتار بر آن شدیم تا تمامی حقوق اسیران را به تفکیک بررسی نماییم.

بند اول- رفتار انسانی با اسرا
1-رفتار خوب و مناسب
تبعیض قایل شدن بین اسرای جنگی،به هیچ عنوان جایز نیست. نظر اسلام در این باره کاملا صریح و روشن است،مشعر بر این که ما همگی‏ از اولاد آدم هستیم که او از خاک خلق شده است. با این همه،برابری ماهیّت انسانی به معنی برابری شرایط اجتماعی‏ نیست.آیات متعددی در این باره در قرآن وجود دارد.از جمله:
«هرگز به آنچه که خداوند به کسی افزون‏تر از دیگری عطا فرموده، چشم طمع و بخل نورزید».(سوره 2،آیه 32)،«بر پاره‏ای از رسولان، نسبت به سایرین،ارجحیت و اولویّت بخشیدیم».(سوره 2،آیه 253)، «ذاتب باری هرکه را که اراده فرماید مشمول عطا و عزّت خود، می‏فرماید».(سوره 2،آیه 190)،و«ما آنها را بر بسیاری دیگر،برتری و رجحان دادیم».(سوره 17،آیه 70).
از حقوق دیگر اسیران جنگی، رفتار خوب و متناسب با شخصیت آنان است. پیامبر اکرم (ص) در این زمینه فرموده‏اند: «اذا اتاکم کریم قوم فاکرموه و ان خالفکم؛ «اگر فردی که دارای شأن و منزلت در قوم خویش است، نزد شما آید او را اکرام کنید، اگرچه دشمن شما باشد». در حدیث دیگری آمده است: «اکرموا کریم کل قوم» یعنی «هر فردی را که دارای منزلت در قوم خویش است، اکرام کنید». واقع‏گرایی اسلام،اجازه نمی‏دهد که تمامی اسرای جنگی را بدون‏ در نظر گرفتن موقعیت و منزلت اجتماعی هریک‏به‏یک چوب برانیم،الاّ این‏ که در هر حال باید ملاحظات انسان دوستانه در حق هریک از آنان مرعی‏ گردد.زمانی که دختر المقوقس اسیر شد،مقریزی می‏گوید:از رسول اللّه‏ نقل است که«دختران سلاطین استحقاق توجّهی خاص جدا از دیگران‏ دارند.نسبت به هر انسانی که روزی والا مقام بوده و در حالیه آن منزلت را از دست داده،رحیم باشید».ابن عساکر از پیامبر خدا،نقل کرده که«اگر شخص والا شأنی در دست شما اسیر شد،با او رفتاری نیکو داشته باشید».اسلام اعمال ملاطفت‏هایی متناسب با موقعیت اسیر را در حقیقت‏ به مثابه رعایت حدّاقل ملاحظات انسانی در حق اسیر به حساب می‏آورد.
همانگونه که اشاره شد رعایت احترام و حفظ شئونات‏ اسیر جنگی در اسلام بسیار حیاتی است ،بنابراین به هیچ روی شکنجهء او مجاز نیست.از رسول‏ خدا نقل است که:«ذات باری آنانی را که مردم را در این دنیا شکنجه‏ دهند،عذاب خواهد کرد».انزجار آن حضرت از شکنجه،در مسأله‏ سهیل بن عمرو العامری که خطیبی زبردست بود و هنر و استعداد والای خود را تماما معطوف حمله به پیامبر و رسالت ایشان نموده بود،به نحو بارزی‏ عیان است،عمر بن الخطّاب از رسول خدا خواست به او اجازه فرماید تا دندانهای ثنایای سهیل را در آورد،تا این که دیگر او قادر به خطا به علیه‏ رسول اللّه نباشد.پیامبر در پاسخ گفت:«من او را از ریخت نخواهم‏ انداخت،زیرا اگر چنان کنم،خداوند حتّی مرا که رسول اویم از ریخت‏ خواهد انداخت».

2- اطعام اسرا
در اسلام، اسیر جنگی دارای حقوق و احکامی است که مسلمانان به هر شکل، موظف به رعایت آن می‏باشند. از جمله این حقوق، احترام به اسیر و رفتار محبت آمیز با او می‏باشد. پیامبراکرم(ص) مسلمانان را به خوشرفتاری با اسیران سفارش می‏کردند :«استوصوا بالاساری خیرا» و رزمندگان اسلام نیز این مسایل را رعایت می‏کردند، تا جایی که برای آنهایی که لباس نداشتند، لباس تهیه می‏نمودند و غذای خود را به آنها می‏دادند و اگر دو نوع غذا می‏داشتند، غذای خوب‏تر و لذیذتر را به آنها می‏بخشیدند . در اسلام، غذا دادن به اسیر، برکسی که او را به اسارت می‏گیرد تا آنگاه که وی را به فرمانده سپاه برساند، واجب است و اگر شخص اسیرکننده این کار را نکند، اطعام اسیر بر امام (حاکم) واجب می‏شود .. ابن هشام از ابوعزیز بن عمیر که در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمده بود، نقل می‏کند که چون مسلمانان می‏خواستند نهار یا شام بخورند، ابتدا به من تعارف می‏کردند و به من نان می‏دادند و خود فقط خرما می‏خوردند. سپس اضافه می‏کند: هیچ کس از آنان مقداری نان در اختیارش قرار نگرفت، مگر اینکه نخست به من تعارف کرد . همچنین در حدیثی از امام باقر (ع)، از امام علی (ع)نقل شده است که «اطعام الاسیر والاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغد »؛ یعنی «اطعام اسیر و نیکی کردن به او حقی است واجب، هر چند که بخواهی او را در روز بعد به قتل برسانی». در حدیث دیگری از امام صادق (ع) درباره آیه شریفه «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» سؤال می‏شود که در جواب می‏فرمایند: «هوالاسیر»؛ منظور از این آیه اسیر است و سپس می‏افزایند: «الاسیر یطعم و ان کان یقدم للقتل و قال: ان علیا(ع)کان یطعم من خلد فی‏السجن من بیت مال المسلمین» یعنی« اسیر اطعام می‏شود هر چند که محکوم به مرگ باشد و سپس فرمودند: حضرت علی (ع) به زندانیانی که بایست تا آخر عمر در زندان بمانند (حبس ابد برای آنان صادر شده‏بود)، از بیت‏المال مسلمین (بودجه عمومی دولت اسلامی) به آنان غذا می‏دادند». حضرت علی(ع) در مورد قاتل خود، سفارش نمود: «احبسوا هذا الاسیر و اطعموه و اسقوه و احسنوا اساره»؛به این اسیر محبت کنید و به او آب و غذا دهید و با او به احسان رفتار کنید .

3-مداوای مجروحان
از حقوق مهم اسیران جنگی در مقررات اسلامی، مداوای مجروحان است؛ زیرا این عمل مقتضای احسان و نیکی است و مسلمانان نیز به آن امر شده‏اند، بویژه اگر اسیر، خود، مسلمان باشد. در میان خوارج، چهل مجروح بودند که حضرت علی (ع) فرمان داد تا آنان را مداوا کنند و پس از معالجه به آنان فرمود، هر جا که می‏خواهید، بروید .

4-عدم تحمیل فشار بر او و تهیه کردن وسائط نقلیه
از دیگر حقوق اسیر جنگی در اسلام، عدم تحمیل فشار بر او و تهیه کردن وسائط نقلیه لازم برای انتقال وی به پشت جبهه می‏باشد و در صورتی که مرکبی برای انتقال او در دسترس نبوده و اسیر نیز از راه رفتن ناتوان باشد، باید او را آزاد کرد؛ زیرا حکم امام در مورد وی معلوم نیست و ممکن است حکم به آزادی او صادر شود. از امام سجاد(ع) نقل است که «اذا اخذت اسیرا فعجز عن المشی و لم یکن معک محمل فارسله و لا تقتله، فانک لاتدری ما حکم الامام فیه» ؛ یعنی «اگر دشمنی را اسیر کردی که از راه رفتن عاجز بود و تو نیز مرکبی برای حمل وی نداشتی، وی را آزاد کن و حق کشتن او را نداری، زیرا از حکم امام در مورد او بی‏اطلاعی». این حق در صدر اسلام چندان محترم بود که ولیدبن ولید که خود از اسیران جنگی بود می‏گوید: اصحاب پیامبر(ص) ما را بر دوش خود حمل می‏کردند و راه می‏رفتند .

بند دوم- حفظ وحدت خانوادگی اسرا
حسب اصول انسانی،وحدت خانوادگی اسیر جنگی،تا آنجا که‏ امکان داشته باشد،لازم است حفظ گردد.ازاین‏رو،فقها بر این نظر اتفّاق‏ دارند که جدا ساختن طفلی که هنوز دندانهای جدید درنیاورده از مادرش‏ و یا به عبارتی دیگر به سنّ هفت سالگی نرسیده،جایز نیست.ولی پاره‏ای‏ از فقها جدا ساختن زوجین را از همدیگر در تقسیم غنایم یا حین فروش‏ آنها،جایز می‏شمارند. همچنین در صورتی که مادر و فرزند هر دو به اسارت سپاه اسلام در آیند، نباید، آنان را از هم جدا کرد. علامه حلی در کتاب تحریر بیان می‏دارد:« و حرم بعض اصحابنا التفرقه»؛ یعنی «برخی از فقهای شیعه، جدایی را(میان مادر و فرزندی که هر دو اسیر شده باشند) حرام کرده‏اند». البته اهل سنت متفق‏القول هستند که جدایی بین مادر و فرزند حرام است. اسیر جنگی حق دارد،چنانچه مایل باشد با اعضاء خانواده خود مکاتبه نماید.تضمین حق ارتباط از طریق مکاتبه منبعث از تضمیین‏ امنیّت رسولان و سفر است.

بند سوم- آزادی اسیران
آیه‏ای که حکم اسیر را به کامل‏ترین وجه بیان کرده‏است، آیه چهارم از سوره محمد(ص) است که می‏فرماید:« فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منّا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها…»؛ یعنی « هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید و همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید. در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنها منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنها فدیه (عوض) بگیرید و این وضع همچنان ادامه یابد تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد». بنابراین، براساس نص صریح قرآن، حکم اسیران جنگی فقط آزادی است، یا آزادی یک طرفه (منّ)، یا به وسیله عوض (سربازان مسلمان اسیر شده در دست دشمن یا مال) است .البته گروهی از فقهای شیعه بین دو حالت اسارت قبل از پایان جنگ و بعد از پایان آن فرق قائل شده و معتقدند که حکم اسیر قبل از پایان جنگ، یا گردن زدن است و یا قطع دست و پا تا اینکه آنقدر خون از بدن اسیر بیاید تا بمیرد. اینان مستند خود را آیه 33 از سوره مائده ذکر کرده‏اند:«انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی‏الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من‏الارض». همچنین به حدیثی ضعیف‏السند استناد می‏نمایند که راوی آن مشهورالفساد است .
البته گروهی دیگر علاوه بر دو مورد پیشین مورد سومی راکه عبارت از فداء است، مورد توجه قرار داده‏اند. ابی الصلاح حلبی در این مورد در کتاب الکافی فی‏الفقه می‏نویسد:«و اذا اسر المسلمون کافرا عرض علیه الاسلام و رغب فیه فان أسلم اطلق سراحه و ان ابی و کان اسره والحرب قائمه فالامام مخیر بین قتله و صلبه حتی یموت و قطعه من خلاف و ترکه یجوز فی دمه حتی یموت او الفداء به» . ملاحظه می‏شود که عبارت «اوالفداء به» مشخص کننده منظور فقیه گرانقدر می‏باشد. اما اگر اسیر پس از پایان جنگ، دستگیر شود، علاوه بر منّ و فداء، حکم سومی نیز قابل اجراست و آن بردگی شخص اسیر است. البته این حکم فقط در صورت صلاحدید حاکم شرعی قابلیت اجرا دارد و علت تشریع آن نیز مربوط به وضعیت موجود در صدر اسلام و از باب مقابله به مثل بوده‏است و به این ترتیب تا آنجا که ظاهرا در تاریخ اسلام آمده، حتی یک مورد نیز نقل نشده است که پیامبر (ص) جنگجویی را پس از اسارت، به بردگی گرفته باشد . البته اهل تسنن فرقی میان اسارت در حین جنگ و پس از آن قائل نیستند و بر این عقیده هستند که حتی در زمان جنگ نیز اگر فردی اسیر شود، همچنان حق منّ و فداء و بردگی علاوه بر قتل، برای امام محفوظ است. فقهای اهل تسنن حکم قتل را نیز به اسیرِ پس از پایان جنگ به اسارت گرفته شده سرایت داده‏اند. علاوه بر این، مذهب حنفیه فداء در عوض مال را جایز نمی‏داند و فقط تبادل اسیران را مجاز شمرده است، اگرچه استدلالهای آن محکم و استوار نمی‏باشد . بنابراین، از دیدگاه حقوق بشردوستانه بین‏المللی، حکم اسرای جنگی منّ یا فداء (آزادی بدون عوض یا با عوض) است که قرآن بر آن تصریح دارد و البته در شرایط صدر اسلام، بردگی نیز وجود داشت، اما اکنون که معاهدات چندگانه بین‏المللی در منع بردگی وجود دارد و بردگی به عنوان جرم بین المللی شناخته شده است، حکم بردگی ساقط می‏شود. در مورد قتل نیز باید گفت که تاریخ اسلامی جز در موارد بسیار استثنایی، این پدیده را برای اسیران جنگی مقدر نساخته و حتی همین موارد بسیار اندک نیز نه به علت اسارت، بلکه به علت جرایم دیگری که به وقوع پیوسته است، می‏باشد و البته اگر اسارت پس از پایان جنگ باشد، دیگر قتل موضوعیتی ندارد و اگر در حین جنگ، اسارت رخ داده باشد، به نظر گروهی از فقها، مکانیسم فداء (آزادی با عوض) همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. و نهایه لازم به یادآوری است که چنانچه اسیری فرار کند و به مأمن‏ خود برسد،آزاد قلمداد می‏گردد،مگر آن که ذمهء او در گرو قول و یا تعهّدی‏ باشد.چنانچه قولی در میان باشد،او متهد استکه ایفاء به عهد نماید، زیرا از نظر اسلام خیانت مردود است.کلام آسمانی قرآن در این باره چنین‏ است«به راستی که خداوند،خائنین را دوست نمی‏دارد».(سوره 8،آیه‏ 58)
چنانکه ملاحظه شد، بسیاری از مقررات حقوق بشردوستانه معاصر، در بیش از چهارده قرن پیش در متن آموزشهای اسلام وجود داشته‏است که این قضیه نشان از اصالت و حس بشر دوستانه دین مبین اسلام می باشد.

Post Author : 92

Related Post