حق حبس در صورت بطلان عقد مهر

می 29, 2020 by بدون دیدگاه

ولی این گفته در صورتی قویه که دلیل استحقاق زن در گرفتن مهر المثل، عقد نکاح باشه نه نزدیکی؛ در حالی که از احکام نکاح خوب بر میاد که «نزدیکی» تموم یا جزئی از حق زن بر مطالبه مهرالمثله البته بعضی از فقهای شافعی وجوب مهرالمثل رو با بستن عقد نکاح دونسته ان، ولی بیشتر فقهای شیعی وجوب اون رو با نزدیکی می دانند. قرینه بر این مطلب هم اینه که اگه نکاح قبل از نزدیکی به طلاق منتهی شه, زن حقی بر مهرالمثل نداره. هم اینکه انحلال نکاح در اثر فوت هم هیچ حقی واسه اون ایجاب نمی کنه. وانگهی طبق قوانین عمومی معاوضه، حقی مبنای ایجاد حق حبس می شه که قابل مطالبه باشه. [بنابر این] حق زن بر مهرالمثل منوط بر وقوع نزدیکیه و درجه ای ضعیف تر از مهر مؤجل داره. پس می توان ادعا کرد که اجبار بـه اطاعت زن, منوط بـه اجرای حقیه که خود آویزون بر وقوع اطاعت شده است (کاتوزیان، ۱۳۷۱: ۱۶۱).

طلاق

این نظر در حقوق جدید هم قبول کردنیه. چه حق حبس یه قانون استثناییه که نباید اون رو به موارد مشکوک گسترش داد. وانگهی می توان گفت ماده ۱۰۸۵ ق.م منصرف به موردیه که مهر در نکاح تعیین شده باشه و مواردی که مهر در عقد تعیین نشده باشه, از عمومیت این ماده خارجه. شرط حال بودن مهر هم دلیل بر اون هستش که قانون گذار موردی رو در نظر داشته که مهر در نکاح تعیین شده باشه همین حکم در موردی هم که مهر به جهت جهالت باطل باشه، جاریه. چون وقتی مهر به جهتی باطل باشه, مانند اینه که اصلا مهر در عقد نکاح تعیین نشده باشه (صفائی، ۱۳۷۸: ۱۸۰).

 

۲-۴-۱۳- آثار و کارکردهای اجتماعی مهریه

دورکیم میان نتیجه های کارکردی و انگیزه های فردی، آشکارا تفاوت قائل می شه.در تبیین واقعیت اجتماعی، نشون دادن دلیل اون کافی نیس، بلکه ما باید در بیشتر موارد، کارکرد اون واقعیت رو در اثبات سازمان اجتماعی نشون بدیم. ممکنه آدمایی با انگیزه هایی مشخص مبادرت به کارایی خاص کنن؛ ولی نتیجه رفتار اون ها مورد تاییدشون نباشه. پس باید میـان کارکردهای افزایش مهریه و دلایل افزایش اون تفاوت قائل شده و هر کدوم رو به طور جداگونه بررسی کرد. در مواردی کارکرد مهریه همونه که آدما به دنبال اون هستن؛ ولی مواردی هم هست که افزایش مهریه عواقبی داشته است که واسه هیچکی مشخص نیس. رابرت مرتن این نوع کارکردها رو کارکردهای مخفی نام نهاده است. کارکردهای مخفی بر یافته های نامرئی و آثار غیر منتظره و غیرقابل رؤیت عادات و رسوم اجتماعی دلالت دارن. وجود کارکردی مخفی نشون دهنده اینه که تغییر و انسجام اجتماعی دست کم تا حدودی غیر قابل کنترل و طراحی  است و تشخیص اون ساده نیس؛ چون هر کجا کارکردی نامرئی وجود داشته باشه، می تونه آثار و یافته های شناخته شده رو از این رو به اون رو کنه و آثار دیگری به جز آثار مورد توجه به بار آورد (توسلی، ۱۳۷۶: ۲۲۳-۲۲۲).

-مهریه به عنوان بیمه اجتماعی

عده ای مهریه رو وسیله ای می دانند که در صورت وقوع طلاق می تونه یه وقتی مشکلات به وجود اومده توسط طلاق رو جبران کنه. زنان در جامعه ما بیشتر از مردان از طلاق متضرر می شن؛ چون اون ها در مقایسه با مردان خیلی کم امکان ازدواج دوباره دارن و معمولا از پول و پله و سرمایه یا شغلی سود آور بهره مند نیستن و از طرف دیگه زنان دارای هیچ گونه بیمه اجتماعی نیستن. در این شرایط، وصول مهریه، به خصوص اگه مبلغ قابل توجهی باشه، تا حدودی می تونه از مشکلات بعد از طلاق کم کنه. تمایل زیاد بعضی از خونواده ها به مهریه زیاد ممکنه به خاطر همین باشه. مهریه یه پشتوانه اجتماعی واسه زن حساب می شه چون در صورت جدایی زن و مرد، زن متحمل خسارت بیشتری می­شه چون مرد طبق استعداد خاص بدنی معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بیشتری داره و مردان واسه انتخاب همسر دوباره امکانات بیشتری دارن ولی زنان بیوه با از دست رفتن سرمایه جوونی و زیبایی، امکاناتشان واسه انتخاب همسر جدید کمتره. مهریه چیزی به عنوان جبران خسارت واسه زن و وسیله­ای واسه تأمین زندگی آینده اونه (اعزازی، ۱۳۷۶: ۱۰۳).

ازدواج

– ایجاد احساس امنیت نسبت به آینده

بعضی از جامعه شناسا مهریه رو وسیله ای تضمینی می دانند که در عین حالا که هیچ ضمانت اجرایی نداره؛ ولی احساس امنیت رو در فرد به وجود  می آورد. هم اینکه به دلیل احتمال طلاق و نبود پشتیبانی جامعه از راه قانون یا ایجاد امکانات کسب درآمد واسه زن مطلقه، دختر و خونواده اون به راه حل های فردی کشیده می شن؛ ازاین رو زنی که ازدواج می کنه، فقط از راه مهریه بالا می تونه از وقوع طلاق جلوگیری کرده یا زندگی پس از طلاق رو واسه یه مدت تأمین کنه؛ هر چند زن دارای استقلال مالی و اقتصادی باشه. معمولا ابتکار عمل به دست مردونه و در صورت طلاق و جدایی احتمال این که زن بدون پشتوانه اقتصادی بمونه خیلی زیاده. وجود مهریه یه نوع احساس امنیت اقتصادی و پشتوانه واسه زنه (همون).

اقتصادی

ـ مهریه به عنوان یه ارزش ظاهری

مناسبترین وجه از بین وجوه زیاد تبیین مهریه در الگوی اسلامی تعبیر هدیه و پیشکشه. تأمل در مفاهیم و مصطلحات اون مثل نحله، صداق، عطیه و کابین بر بلاعوض بودن اون دلالت روشن داره، کیفیت تشریع و وصف اون در آیات و روایات، پیشنهاد های اخلاقی موکد به سبک گرفتن اون و قرار گرفتن بنای شرع بر تسامح در محاسبه ارزش مادی و اقتصادی اون از راه معرفی بعضی معادله های الهی، سفارش به بخشش رضامندانه اون از طرف زن به عنوان راهی جهت تحکیم هرچه بیشتر بنیان خونواده، موقعیت حقوقی اون، مثل اهمال در تعیین مقدار و برگشت اون به تراضی دو طرف، دادن مالکیت اون به زن برخلاف تأمین نیازای اولیه و ثانویه اون از راه اجبار مرد به پرداخت  نفقه، قرار گرفتن اون به مجرد عقد زناشویی، نبود رکنیّت اون در عقد (برخلاف عوض در معامله)، نبود جریان بعضی احکام و قوانین عادی در مورد معاملات، مانند غرر و غبن و… بر اون، احساس تعلق و نیاز مشترک زن و شوهر به ایجاد این پیوند و بهره گیری تقریبا مساوی اون ها از آثار و نتیجه های الهی اون و در نتیجه نبود وجود برابر مناسبی واسه مهریه در طرف زن تحلیل موقعیت مرد در جریان زناشویی و موضوع خواستگاری و تقاضامندی ایشون و… هدیه بودن این حق مالی رو تأیید می کنن. نکته مهم اون که هدیه بودن مهریه و برخورداری از ارزش ظاهری اون (یا به اصطلاح، داشتن خصیصه فرا اقتصادی و غیرانتفاعی) به عنوان اصل مهم، با انتظار تحقق آثار و نتیجه های روانی و اجتماعی مورد نظر عرف (اگر ارزش مادی زیادی داشته باشه)، مثل ارتقای آبرو و اعتبار اجتماعی زن، بالابردن تشریفات ازدواج و ایجاد محدودیت در راه شکل گیری ازدواج دوباره، اثبات خونواده و کنترل طلاق، بالابردن ضریب خیال راحت زن در مقابل حوادث تهدیدکننده غیرقابل پیش بینی، ایجاد امکان واسه ورود زن به بقیه میدون های فعالیت اجتماعی، بالابردن تمایل خونواده زن به تأمین جهاز، جبران سهم الارث زن و تأمین نیازها و احتیاجات زن در صورت وقوع طلاق منافاتی نداره؛ بنابر این هدیه بودن مهریه تعیین مقدار اون از طرف شرع و عرف، محوریت ویژگی های شخصی و شأن و موقعیت اجتماعی زن و هم تمکن اقتصادی مرد در تعیین اون، در اندازه ارزش سنجی مادی و اقتصادی با سبک بودن و سنگین بودن اون سازگاره (شرف الدین، ۱۳۸۰: ۳۰۵).
خواستگاری

یکی از کارکردهای مهریه در شکل فعلی سخت کردن طلاقه. وقتی مردی بخواد همسر     خود رو طلاق دهد به هر حال لازمه که مهریه ی اون رو بپردازه و همین باعث می شه که مردان مگه در  موارد جدی گرد طلاق نچرخن و به طرف اون حرکت نکنن. اما مسأله ای که مهریه در شکل فعلی ایجاد می کنه اینه که سختی طلاق در سال های اول ازدواج بیشتره تا در سال های بعد، چون که در سال های اول ازدواج اگه بخواد طلاق صورت بگیره باید همون مقدار مهریه پرداخت شه که در سال های بعد و فرقی وجود نداره. طبیعتا در سال های اول ازدواج، پرداخت مهریه واسه مردان خیلی سخت تر از سال های بعده. پس مهریه بالاترین اندازه سختی رو در سال های اول ازدواج جفت و جور می کنه و باعث می شه که در سال های اول ازدواج مردان کمتر درخواست طلاق همسر بدن (مطهری، ۱۳۵۷: ۲۱۷).

ـ کنترل طلاق و کنترل نوجویی های مرد

از عناوینی مانند خاطر جمع نبودن خاطر نسبت به آینده، ترس از وقوع مسائل غیرقابل پیش بینی، کنترل هواخواهی و کنترل تمایلات تنوع جویانه مرد lمیشه فهمید که باور به افزایش مهریه، ریشه در ارتقای ضریب استواری بنیان خونواده و کاهش وقوع طلاق و نتیجه های بد اون داره. از نظر این دیدگاه، استواری خونواده در گذشته معلول تعهدات اخلاقی دو طرف، قبح طلاق، شدت کنترل اجتماعی، انتظارات محدود و… بود، به خاطر همین هم مهریه و بقیه چیزای مهم حقوقی نقش چندانی نداشت؛ ولی در جامعه امروز به دلیل تغییرات اجتماعی عرف واسه اثبات این کانون به مقولاتی مثل افزایش مهریه توسل جسته است. مردان مسلمون ایرونی طبق قانون و شرع می تونن بیشتر از یه همسر داشته باشن و بعضی وقتا ترس از مطالبه مهریه به وسیله زن اول باعث می شه مرد از ازدواج دوباره دوری کنه  بعضی هم فکر می کنند که حق طلاق به دست مرد موجب می شه که زن مهریه بیشتری بخواد و با این اسلاح از احساس ناامنی در زندگی زناشویی کم کنه. از نظر یه سری های دیگه، گسترش بی بندو باری پیش غرب زدگان و بی توجهی اون ها نسبت به تعهدات زندگی زناشویی، دلیل شده تا بعضی از خونواده های ایرونی، به انگیزه اثبات آتیه دخترشون، مهریه های سنگینی پیشنهاد کنن (همون).

ـ گسترش ازدواج های برون فامیلی

در نظام های اجتماعی سنتی، ازدواج ها معمولا به دلیل بسته بودن نظام اجتماعی، رعایت آداب و سنن،  تمایلات قومی و نژادی و… درون گروهی بوده است. هم گرایی و تعلقات درون گروهی، الگوهای رایجی داشته است که همه طبق اون عمل می کردن؛ ولی تغییرات اجتماعی مثل شهرنشینی، مهاجرت، ضعیف کردن تعلق به آداب و سنن و تعصبات قومی و نژادی و… الگوی زناشویی رو عوض کرد، طوری که آدما به ازدواج های برون گروهی مایل شدن. ازدواج در عرف سنتی در درجه اول بر تعلقات عاطفی و در درجه بعد بر جنبه های کارکردی و یافته های جانبی استوار بود. مهریه هم از پرتو تعلقات عاطفی و انتظارات قومی تعیین می شد. از طرف دیگه عواملی که امروزه در توجیه بالا بودن مهریه مورد استناده، در عرف سنتی، نبود و به دلیل غلبه روح سازگاری،  قبح طلاق، روان شناسی خاص زن و… اندازه مهریه از نوسان کمتری بهره مند بود؛ اما رواج ازدواج های برون فامیلی به دلیل ضعف باخبر شدن از خواستگار، ضعف اعتماد، بیمناکی نسبت به آینده، آسیب پذیری خونواده و از بین رفتن قبح سنتی طلاق و… پیوند زناشویی و همه عناصر اون از جمله مهریه رو تغییر داده است(همون).

طبق بررسی های انجام شده در شهر تهران اندازه اعتماد اجتماعی در حد قابل توجهی پایین اومده است. کاملا معلومه که آدم ها در انجام معامله با افراد بیگانه یا ناشناس تلاش می کنن اندازه خطر پذیری خود رو به کمترین حد ممکن رسونده و برگ برنده ای در اختیار خود نگه دارن. ازدواج هم یه نوع معامله ی میان دو طرفه؛ چون شناخت کافی از همدیگه ندارن، با توسل به مهریه های سنگین تلاش در به کمترین حد ممکن رسوندن خطرات احتمالی دارن (رفیع پور، ۱۳۷۸: ۱۰۹).

-کمال یابی زنان

«رسیدن به مهریه های کلان ممکنه انگار پرستیژ و تفاخر اجتماعی تعبیر شه که زنان و جوانان در سن ازدواج بیشتر از هر گروه دیگه در برابر اون قرار می گیرند، بیشتر از هرکی دیگه به اون ارج می بذارن و بیشتر از هر گروه دیگه از اون تاثیر می پذیرن.» (محسنی، ۱۳۷۹: ۱۰۹).

 

 

۲-۴-۱۴- تغییر سبک و نگاه زندگی

عامل چشم هم چشمی «به این معنا که فرد یا خونواده اون وضعیت بالای مادی اقوام یا همسایگان یا بقیه رو  ملاک قرار می دهد و به دست و پا می افتد که خود رو همطراز اونا بذاره» این عامل در خیلی از ارزشگذاری های ظاهری مردم ایران مشخصه. در زمان های قدیم به دلیل اینکه مردم از دید اقتصادی به دو دسته پولدار و طبقه فقیر تقسیم می شدن و هر کدوم از این دو گروه (البته درصد طبقه پولدار خیلی کم بود) دارای روش زندگی خاصی بودن، با احتمال خیلی کم مشاهده می شد که طبقه فقیر در روش زندگی، خود رو با طبقه پولدار مقایسه کنه. از وقتی که طبقه دیگری به شکل طبقه متوسط به این دو طبقه اضافه شد مقایسه ها هم در ارزشگذاری ها و روش زندگی شروع شد. طبقه متوسط فاصله زیادی با طبقه پولدار نداشت و بنابر این بعضی وقتا به خود جربزه می داد (هرچند به صورت تصنعی) از راه زندگی طبقه بالا پیروی کنه و از طرفی طبقه پایین هم که فاصله چندانی با طبقه متوسط  نداشت در مواردی از سبک زندگی طبقه متوسط تقلید می کرد. گسترش وسایل ارتباطی و رسانه ها در این مورد نقش تعیین کننده ای داشته است. همین امر درباره ی اثرپذیری روستاها از شهرها هم صدق می کنه. در سال های گذشته خیلی راحت می توان شکل زندگی شهری رو در بعضی روستاها دید. ورود رسانه ها و هم گسترش راه های ارتباطی موجب شده است تا جوانان دهاتی به دلایل جور واجور از جمله ادامه تحصیل و اشتغال هرچه بیشتر به شهرها رفت و اومد کرده و به طور در حال افزایش ای از سبک زندگی اون ها تاثیر بگیرن. این تاثیرپذیری در صورتی شدید شدن می شه که بعضی از جوانان همسران خود رو از شهرها انتخاب می کنن (رفیع پور، ۱۳۸۰: ۲۴۸).

امروزه در تغییر و حرکت ارزش ها یه جور مسابقه واسه دسترسی به ارزش های قشر و طبقه بالای جامعه هست. قشر متوسط خود رو به اندازه های جدید ارزشی قشر بالا می آرایند نه فقط آرزو دارن که مانند قشر بالا باشن، بلکه اون ها هم در مسابقه ی برتری جویی می خواهند خود رو از قشر پایین تر از خود جدا کنن؛ چون همونجوریکه قشر متوسط ادای قشر بالا رو در می آورد، قشر پایین هم می کوشد تا به اندازه های ارزشی قشر بالاتر از خود (یعنی قشر متوسط) برسه. سرایت پدیده های ارزشی اقشار بالای جامعه به قشرهای پایین مخصوصا به روستاها با گسترش وسایل ارتباطی از جمله تلویزیون و جاده بسیار سریع گرفته و موجب بر هم زدن نظام اجتماعی این جوامع شده است. نکته قابل توجه اینه که پروسه تغییر ارزش ها بعد از رسیدن به یه شرایط جدید تو یه نقطه توقف نمی کنه، بلکه به مجرد اینکه این پدیده به قشر متوسط سرایت کرد و اون ها خود رو به اندازه های ظاهری اون آراستند، قشر بالا دوباره واسه جدا کردن خود یه موج دیگه تولید می کنه. یکی از چیزایی که مسابقه و مقایسه مردم در مورد اون به طور کامل  به چشم می خورد، تعیین مهریه های سنگینه. طبقه بالا تلاش می کنه همیشه مهریه های خود رو در سطح بالاتر از سطح طبقات پایین تر از خودش نگه داره تا بدین وسیله فاصله خود رو از اون ها حفظ کنه. به نظر می رسد این مسابقه نقطه پایانی نداره (همون: ۲۵۰-۲۴۸).

 

۲-۴-۱۵- معنی قدرت در فرهنگ کلمه

فرهنگ‏هاى زبون فارسى، واژه قدرت رو در مفاهیم «توانستن»، «توانایى داشتن» که معنى مصدرى اون هستش و «توانایى» که اسم مصدره به کار برده‏ان (دهخدا، ۱۳۳۷). گاهى هم هم معنی با کلمه «استطاعت» و به معنى قوه‏اى که دارای شرایط تأثیرگذارى باشه به کار رفته است (مشخص،۱۳۷۱). و هم اینکه به «صفتى که اثر اون بر وفق اراده باشه» معنا شده است (همون).

 

۲-۴-۱۶- معنی  قدرت

ماکس وبر می­نویسد: «قدرت، امکان خاص یه عامل (فرد یا گروه) به­خاطرداشتن موقعیتی در روابط اجتماعیه که بتونه گذشته از پایه­ اتکای این امکان خاص، اراده­ی خود رو با وجود مقاومت استفاده کرد» (رحیق، ۱۳۸۴:۸۹). و یا شوارزبنرگر در تعریف قدرت می­نویسد: «قدرت توانایی تحمیل اراده­مون بر دیگرونه، به اتکای ضمانت اجرای موثر در صورت نبود قبول»(عبدالرحمان،۱۳۷۳: ۸۹). یعنی دیگه توان مجبور ساختن مردم یا چیزها به انجام کاری که وگرنه انجام نمی­دادن (مک لین، ۱۳۸۱: ۶۴۷). مک آیور هم می­نویسد: «منظور از داشتن قدرت؛ توانایی تمرکز، یا هدایت رفتار افراد یا کاراس»(همون: ۸۹).

دکتر بشیریه هم درکتاب آموزش علم سیاسی قدرت رو این­طور تعریف کرده که: «در قدرت مجموعه­ی منابع و وسایل اجبارآمیز و غیراجبارآمیزیه که حکومت­ها واسه انجام کار خاص­ای خود از اون ها بهره ­مندند و اون ها رو به کار می­برند.»( بشیریه، ۱۳۸۲: ۳۳).

تعریف گیدنز، هم از قدرت اینطوریه: «قدرت توانایی افراد یا اعضای یه گروه واسه رسیدن به هدف­ها یا پیش­برد منافع خوده، قدرت یه جنبه­ گسترده همه­ی روابط انسانیه، خیلی از جنگ­ها در جامعه واسه قدرته، چون میدون توانایی یه فرد یا گروه در رسیدن به قدرت بر این که چقدر می ­تونه خواست­های خود رو به زیان خواست­های بقیه به مرحله­ی اجرا درآورد، اثر می­گذارد.»(گیدنز، ۱۳۷۹: ۷۷).

شاید لازم باشه آخرسر تعریفی کلی و خلاصه از قدرت به دست داد که شامل­ی همه­ی تعریف های گفته شده­ یا مفاهیم نهفته در اون ها باشه، پس در تعریف قدرت می­توان گفت قدرت یعنی: «توانایی فکری و عملی واسه ایجاد شرایط و یافته های مطلوب». شکل­ها و سطوح این “توانایی” فرق داره: هم تحمیل اراده رو دربرمی­گیرد، هم به رابطه­ کسائی که می­خواهند یافته های مطلوب به بار بیارن و کسائی که باید اون یافته ها رو به بار بیارن، اشاره می­ کنه و هم شکل های جور واجور مشارکت­های سیاسی صلح آمیز یا غیرمسالمت­آمیز افراد، گروه­ها و احزاب، حکومت­ها و دولت­ها رو در برمی­گیرد. توانایی هرکدوم از این نیروهای اجتماعی، سیاسی، واسه ایجاد شرایط و یافته های مورد خواست خود در میدون­ سیاست­های داخلی و خارجی قدرت مربوط به اون نیرو حساب می­شه. پس از قدرت فرد، قدرت گروه، یا حزب، قدرت یه حکومت، یا از قدرت یه دولت می­توان نام برد، این نیروها توانایی فکری و عملی خود رو در میدون­ مقابله­ی سیاسی، داخلی یا خارجی، در برابر نیروهای دیگه که اون ها هم می­تونن افراد، گروه ها و احزاب، حکومت­ها و دولت­ها باشن به کار می­بندند تا به هدفی که دارن و به نتیجه­ای که می­خواهند برسن (عبدالرحمان،۱۳۷۳: ۹۱).

  1. تعریف طبقاتى قدرت

قدرت یعنی «اعمال قهرمتشکل یه طبقه براى سرکوب طبقه دیگه» (مارکس و انگلس،۱۳۵۹: ۸۱). از نظر مارکس قدرت با سه ویژگى شناخته مى‏شه:

اول اینکه قدرت خصیصه طبقاتى داره و پیوسته، در رابطه یه طبقه با طبقه دیگه تحقق‏پذیر میشه (آرون، ۱۳۷۰: ۱۶۱).

دوم اینکه پاره‏اى از مارکسیست‏ها قدرت رو به توانایى یه طبقه اجتماعى براى تحقق منافع خاصّ خود تعریف کرده‏ان و در مورد حروم بودن و ارزش منفى اون تصریحى ندارن (لوکس،۱۳۷۰:  ۲۰۷).

سوم اینکه قدرت داراى خصیصه اضافى بوده و نشون دهنده رابطه طبقه حاکم و محکومه. هرچند بعضى از اون ها قدرت اجتماعى رو اعم و گسترده‏تر از قدرت طبقاتى می دونن، ولی اون ها هم قدرت سیاسى رو قدرت طبقاتى و تحمیل اراده یه طبقه بر طبقه دیگه معرفى مى‏کنن (بوراتسکى،۱۳۷۶: ۲۲).