حوزه و دانشگاه، احساس مسئولیت، فضیلت اخلاقی

 

مقصود از تربیت بر بنیاد عادت همان است که ما امروزه “آموختن فعال” می نامیم نه گونه ای تمرین و تکرار بدون اندیشه و آموزش بر بنیاد عادت تنها محدود به آموزش حرفه و فن و تحول گرایش های اخلاقی نیست، بلکه آموزش دانش را نیز را در بر دارد. تربیت بر بنیاد عادت با سه مفهوم تقلید، تجربه و حافظه در ارتباط است. تقلید از پایه های اصلی یادگیری و آموزش است ، آدمی از راه تقلید به نخستین دانش ها دست می یابد.البته در زمینه اخلاق باید یک الگوی خوب وجود داشته باشد. برخی از هنر ها و دانش ها تنها از طریق تجربه به دست می آیند. ارسطو در این زمینه به تفاوت ریاضی و فلسفه اشاره می کند و می گوید ریاضی دانش انتزاعی است در حالی که فلسفه علاوه بر انتزاعی بودن با تجربه هم سر و کار دارد، او بر جذبه تکرار هم تاکید می کند. بنابراین ” آنچه در بیان آماده سازی فرد برای کسب فضیلت می توان گفت، این است که ارسطو به تاثیر تلقین و تکرار اهمیت می دهد و کار مهم تعلیم و تربیت را ایجاد عادت که به نظر او” طبیعت ثانوی” است می داند” (پژوهشکده حوزه و دانشگاه 5،1380 :177)
تربیت را باید با پدید آوردن عادت های خوب آغاز کرد،زیرا خرد تنها بر کسی حاکم خواهد بود که عادت های پسندیده در او به وجود آمده باشد به همین دلیل است که ارسطو می گوید تربیت احساسات آدمی است که او را به سوی فضیلت اخلاقی می برد و نه تربیت خرد . باز از همین روست که می گوید کودک را باید از شنیدن داستان های بد، موسیقی بد و همنشینی با بدان و بردگان بازداشت (نقیب زاده، 1374 :62).
دکارت
وی نظریه مکانیکی عادت را که اپیکور مبتکر آن است مشروح تر بیان میدارد از نظر دکارت جسم و روح دو جوهر مختلف و متفاوتی می باشد و حرکت اعضا جسمانی در نتیجه عبور اجزا روحی (یا بعقیده دکارت ارواح حیوانی) انجام میابد.دکارت اصل و منشا عادت را چنین توجیه می کند:” عبور ارواح حیوانی از مجاری و منافذ مغز سبب می شود که اگر همان ارواح بخواهند در دفعات بعدی از آن جا بگذرند کارشان آسانتر گردد.عمل عادت شبیه به رودخانه هایی است که به واسطه ی جریان آب مسیر خود را حفر می نمایند (صبور اردوباری ، 1360 :11).
بنابراین بر طبق نظریه او عادت کاملا جسمانی بوده و بدین سان به وجود می آیند که تکرارحرکت، مسیر و معبر ارواح را وسیعتر و بازتر کرده و موجه تسهیل عبور انها خواهد شد،هر اتفاقی که در جسم روی می دهد انعکاس آن در روح است پس ارتباط جسم و روح متقابل است. با اینکه دکارت در هر دو مورد یعنی عادت جسمی و روحی (روانی ) اشاراتی نموده ، اما تعریف اصولی و قابل قبولی در ماهیت عادت روحی و جسمی و کیفیت پیدایش آنها ارائه نمی کند و حتی عادت را وسیله ای برای شناخت حقیقت به شمار آورده و در استدلال خود، نظریه پیرامون مکاتبی که فضائل را جزو عادات می دانند ،تاثیر می نماید (گودرزی ، 1377 : 31).
کانت:
کانت سعی در عادت دادن کودک به هر چیزی را ، مخاطره انگیز و آن را باعث سلب استقلال و آزادی می داند و تنها کار لازم را بازداشتن بچه ها از تشکیل عادت می داند و درباره عادت می گوید : انسان هر اندازه عاداتش زیادتر باشد ، استقلال و آزادی اش کمتر است (عطاران ، 1366 : 45)در تائید این سخن ، روسو هم در کتاب امیل صریحا توصیه می کن د که به امیل هیچ عادتی داده نشود مگر این عادت که به هیچ چیز عادت نکند ( مطهری ، 1371 : 82 )
هدف تربیت طبق نظر روسو باید این باشد که اراده هایی درست کند قوی که بتواند در مواقع مختلف متناسب با مقتضیات تصمیم گرفته و عمل کند ، نه اینکه شخص را زیر اسارت و بندگی فرمانروایی نابینا که اسمش عادت است در آورد، بنابراین تربیت صحیح عبارت است از فن جلوگیری از تشکیل عادات ( سیاسی ، 1345 : 492-491).
انگیزه روسو و کانت در مخالفت با عادت تعارضی بود که میان آن اراده و عقل می پنداشتند این دو اراده فرد را تضعیف می دانند و در بیان آن می گویند که چون خاصیت عادت این است که اراده تضعیف می کند به نحوی که انسان نمی تواند علیه مانوسات روحی و جسمی خود قیام نماید پس عادت در هر زمینه بد است ( حسن زاده ، 1367 : 50 ).
کانت تربیت را آماده کردن کودک برای کامیابی در جامعه آینده که به مراتب از جامعه ی کنونی بهتر است می داند و درباره تربیت کودکان می گوید : سعی و عادت به هر چیزی بس مخاطره انگیز است، عادت نتیجه تکرار هر گونه لذت یا عمل است. تا انجا که طبیعت ما بدان لذت یا عمل محتاج شود او می گوید وقتی به چیزی عادت کردیم ، ترک عادت دشوار است. همچنین کانت در ادامه سخن خود اضافه می نماید ، هر چه شخص به تشکیل عادات بیشتری تن در دهد ، به همان نسبت از آزادی و استقلال خودش کاسته است ، چون انسان از این نظر شبیه به سایر جانوران است. هر چه شخص در آغاز زندگی بدان خوی گرفته باشد ، مادام العمر نسبت بدان تمایل حفظ می کند لذا باید از تشکیل هر نوع عادت جلوگیری کند ( گودرزی ، 1377 : 46 )،( شکوهی ، 1363 : 30 )
کانت با وجود اینکه گفته شده فردی دیندار بوده است ، (( از شرکت در انجام هر گونه مراسم و آداب ظاهری دینی دوری می جست و در اواخر عمر به هیچ وجه برای عبادت به کلیسا نمی رفت )) ( رضایی ، 1379 : 269 )
با توجه به این نکات که کانت نه تنها مخالف رویکرد عادتی در تربیت دینی بوده که حتی تربیت دینی به معنای القای مجموعه ای از مفاهیم ، دستورات ، مناسک و آداب را نیز قبول ندارد .به عقیده او در تربیت دینی به معنای یاد شده که نوعی از تربیت تلقینی و عادتی به شمار می رود ، هیچ یک از آن سه ویژگی وجود ندارد و در نتیجه فرد تربیت شده با اینکه رویکرد بدون آگاهی ، استقلال و احساس مسئولیت ، تن
ها به دلیل تلقین و عادت ، اقدام به اعمال کلیشه ای و تلقین شده می کند. افزون بر این ، تنها آن رفتار و اعمالی به معنای واقعی دینی و ارزشمند است که از روی آگاهی انجام شود و انسان بر عملکرد خودش آگاهی کامل داشته باشد و آزادانه و مستقل آن را انجام دهد . از سویی دیگر آزادی و اختیار در صورتی محقق می شود که اراده و خواسته های انسان از قوانین درونی پیروی کند و انسان از طریق رفتارهای آگاهانه اخلاقی به آن رسیده باشد ( فقیهی ، 1388 :364 ).
در واقع مطهری در اینجا با کانت هم عقیده است و همان چیزی را می گوید که کانت درباره ی وجدان چنین می گوید : (( عمل اخلاقی ، عملی است که خالی از هر شائبه ای باشد جز انجام وظیفه و تکلیفی که وجدان بر عهده ما نهاده است )) ( شکوهی ، 1373 :153 )
از این روست که کانت می گوید : (( تربیت اخلاقی باید بر بنیاد اصل ها باشد که پرونده فهم است ، نه بر بنیاد انضباط که فقط بازدارنده ی عادت های بد است باید دقت کنیم رفتار درست کودک از اصل های او باشد نه از روی عادت یعنی نه اینکه فقط به درستی رفتار کند ، بلکه از آن رو چنان رفتار کند که آن را درست می داند )) ( نقیب زاده ،1377: 140)
دیویی
در فرهنگ علوم رفتاری به نظر دیویی عادت عبارت از مکانیزم پیچیده و انعطاف پذیر رفتار که فعل و انفعال ( عقاید ) بین موجود زنده و محیط را کنترل می کند ( گودرزی ، 1377: 23)دیوئی با نقش تربیتی عادت مخالف است و معتقد است تشکیل عادت در کودکان ، آنها را برای تطبیق با شرایط متغیر محیطی و زمانی خویش عاجز ساخته و پایه شکست افراد در روزگار خویش را فراهم می سازد.
دیوئی در کتاب (( دموکراسی و تعلیم و تربیت)) می گوید: به تصور این که آنچه که بزرگسالان دارا هستند باید از کودکان به وجود آورد ، عادت و مهارت های معین را به آنها تحمیل می کنند ، نکته دیگر اینکه تصور می شود رشد کودک با فرا گرفتن عادات و مهارت های معین متوقف خواهد شد . بزرگسالان نیز به حد کمال رشد رسیده اند ( شریعتمداری ، 1376 :130).
اما تغییر عادات ، فراگرفتن مهارت های لازم ، اجرای مهارت ها در هر مرحله از زندگی و قضاوت صحیح درباره تمام امور مستلزم تلاش و کوشش مداوم است (شریعتمداری ، 1376 : 128)سازند تا از شرایط طبیعی برای هدف های خویشتن استفاده کنند. از طریق عادات فرد محیط خود را تحت کنترل در می آورد ( همان : 130)
از نظر دیوئی خلاصه عادت به معنی طرز انجام کاری معین به صورتی ثابت نیست، یعنی عادت را نباید امری خود به خودی و فاقد جنبه های عقلانی تلقی کرد و حتی در تشکیل عادات جنبه های عقلانی نیز نفوذ داشته باشند تغییر آنها در شرایط مناسب آسان تر انجام میگیرد ( همان: 131)