خلاقیت و نوآوری، زیبایی شناسی، تعریف خلاقیت

 

واقعاً خلاقیت چیست و مشخصات آن کدام است؟ شاید این اولین و مهمترین سؤال باشد که در برخورد با موضوع خلاقیت میتوان از خود پرسید. همچنین سؤالات بیشمار دیگری نیز ممکن است ذهن را به خود مشغول کند. سؤالاتی از قبیل:
۱- آیا هر شی یا روش جدید که توسط فردی ابداع میشود ثمره نوعی خلاقیت است؟
۲- اگر اندیشهای نو و بدیع به ذهن انسان خطور کند ولی محلی از بروز و ظهور نداشته باشد آیا میتوان آنرا ابداع نامید؟
۳- مگر نه اینکه هر اختراعی نتیجه تکمیل یا ترکیب نتایج اکتشافات و یافته های علمی و حتی قبل از خود است؟ پس بنابراین تمام اجزاء و مفردات آن نو و جدید نیست و قبلاً در جای دیگری مطرح شده و یا به کار رفته است.
۴- اگر کسی وسیلهای نو و جدید ساخت ولی این وسیله هیچگونه استفاده نداشته یا برای بشر مضر باشد باز هم میتوان وی را خلاق نامید.
شواهد بی شمار تاریخی نشان می دهد که فرد ادعای ایجاد روش، ایده و یا وسیلهای نو را داشته ولی در حقیقت ادعای وی دروغ بوده است. عکس این مطلب نیز ممکن بوده است. زمانی شخص ایدهای واقعاً نو داشته ولی این امر به دیده اطرافیان و جامعه مطلب ساده و پیش پا افتادهای مشاهده شده است. آنچه مسلم است این است که اگر هر کار نوعی ابداع تلقی شود تقریباً تمام افراد مبدع تلقی خواهند شد، برای اینکه هرکس در طول زندگی خویش حداقل در برخی موارد، راه و روش ثابتی را هرچند جزئی تغییر داده است. بدیهی است وقتی شخص به نکته جدید یا وسیله یا روش نو میرسد، حداقل این امر از نظر او ابداع محسوب میشود. ولی باید دانست هر نوآوری آنگاه ارزشمند است که در جهت رشد و تعالی افراد جامعه بکار آید. در طول تاریخ بشری، اختراعات و ابداعاتی پایدار مانده که توانسته باشد به نوبه خود از اتلاف انرژی بشر جلوگیری کرده، تسهیلی در هر مقوله به وجود آورده یا به هر طریق راه بشر را به سمت ترقی هموارتر نماید. در واقع از آنجا که بعضی خلاقیتها در طی مراحلی به نوآوری منجر خواهد شد، این نورآوری آن وقت ارزشمند است که برای انسان مفید باشد تا بتوان آنرا به عنوان ثمره یک خلاقیت به حساب آورد(کسرایی، ۱۳۶۰).
با توجه به ماهیتی که در مورد خلاقیت ذکر شد برای شناخت دقیقتر از آن به تعریفی که در زیرآمده است توجه نمایید؛
تعریف خلاقیت:
پس از سالها مطالعه و پژوهش از خلاقیت تعریف مشخصی بدست نیامده است برخی از تعاریف و ویژگیهای شخصیتی را محور قرار داده، بعضی فرایند خلاق را و تعاریف دیگری بر حسب بازده به خلاقیت نگریستهاند.
گیلفورد خلاقیت را عمل یا رفتاری میداند که راه حل مناسب را برای مشکلات ارائه نماید. وی خلاقیت را اینگونه تعریف میکند: «خلاقیت عبارت است از نشان دادن عمل یا رفتار و توانایی خلاق و به طور کلی عمل خلاقانه یعنی ارائه یک راه حل مناسب برای مسایل و مشکلات». به نظر گیلفورد تا وقتی که انسان به مشکل برخورد نکند و یا مشکلات را دور نزند خلاقیتی در کار نیست. اما وقتی به مشکل برخورد کرد و خواست آنرا حل کند فرایند فکری و اعمالی که برای حل آن مشکل انجام میگیرد، خلاقیت نامیده میشود. همانطور که ملاحظه شد در تعریف گلیفورد هم، عنصر تناسب آورده شده است. مک کینون خلاقیت را عبارت از حل ﻣﺴﺄله به نحوی که ماهیتی بدیع و نو داشته باشد میداند (عصاره، ۱۳۷۷).
میتوان بین خلاقیت و حل ﻣﺴﺄله تفاوت قائل شد. حل ﻣﺴﺄله فعالیتی عینیتر از خلاقیت است و هدف مشخصتری دارد. یعنی حل ﻣﺴﺄله بیشتر بر واقعیات استوار است و هدف آن عینیتر است. در حالیکه خلاقیت جنبه شخصی دارد و بیشتر از حل ﻣﺴﺄله مبتنی بر شهود و تخیل است. به عبارتی در حل ﻣﺴﺄله شخص با موقعیتی روبرو شده است که باید برای آن یک راه بیابد اما در خلاقیت فرد هم موقعیت ﻣﺴﺄله و هم راه حل آن را خود میآفریند. ویژگی مهمی که خلاقیت را از حل ﻣﺴﺄله متمایز میسازد تازگی فرایندهای تفکر خلاق است (صفری، ۱۳۸۶).
استین (۱۹۷۴) دو عامل تازگی و ارزش را در نظر گرفته و خلاقیت را اینگونه تعریف می کند: «خلاقیت فرایندی است که نتیجه آن کار تازهای باشد که توسط گروهی در یک زمان به عنوان چیزی مفید و رضایت بخش مقبول واقع شود». ورنون (۲۰۰۳) معتقد است که: «خلاقیت توانایی شخص در ایجاد ایدهها، نظریه ها، بینشها، یا اشیاء جدید و نو و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه ها است که توسط متخصصان، ابتکاری و از لحاظ علمی، زیبایی شناسی، فن آوری و اجتماعی، با ارزش قلمداد گردد.» با وجود تعاریف مختلفی که از خلاقیت بیان شد، خلاقیت میتواند به عنوان یک مفهوم چند بعدی که تازگی، متناسب ارزش محیط را در برمیگیرد پذیرفته شود. همچنین خلاقیت بر اساس این چهار معیار وقتی به منصه ظهور برسد اطلاق واژه خلاقیت به آن درست خواهد بود. یعنی بایستی متجلی شود و این پهنه گاه تجلی همانا نوآوری خواهدبود تا جایی که بسیاری از دانشمندان جدایی خلاقیت و نوآوری را درعمل نادرست میدانند وگاه آنها را مترادف با یکدیگر بکار میبرند.در هر صورت خلاقیت لازمه نوآوری است تحقیق نوجویی وابسته به خلاقیت است. به طور کلی مورهدوگریفین خلاقیت را « فرایند تکامل بخشیدن به دیدگاه های بدیع و تخیلی درباره موقعیتهای مختلف تعریف کردهاند». رفتارهای خلاق کلیه موارد زیر را در می گیرد:
۱- خلق یک محصول یا خدمت جدید.
۲- پیدا کردن مورد استفاده جدید برای یک محصول و یا خدمت موجود.
۳- حل یک مشکل.
۴- رفع یک مجادله.
فرایند (مراحل) خلاقیت:
از آنجا که بسیاری از اندیشمندان برای تعریف خلاقیت فرایند را محور قرار داده
اند (همانطور که قبل
اً نیز در ابتدای بحث تعریف خلاقیت اشاره شد) و نیز از آنجا که بسیاری از ایدهها پس از طی کردن مراحلی بروز مییابند، بیمناسب نیست تا در زیر به این مراحل از دیدگاه های مختلف پرداخته شود:
هارولد کنتز و دیگران مراحل زیر را برای خلاقیت در نظر گرفته اند: