رابطه مثبت و معنی دار

 

۲-با افزایش ذر اندازه شرکت ها و افزایش در میزان فروش خارجی شرکت های مورد بررسی احتمال انتخاب موسسات حسابرسی بزرگ افزایش می یابد.
۳-در شرکت های بزرگ و شرکت های که در آن ها درصد مالکیت مدیران بیشتر از ۵۰% است، افزایش اهرم مالی باعث افزایش احتمال انتخاب ۴ موسسه حسابرسی بزرگ می شود.
حسین و همکاران در سال ۲۰۱۰ با بهره گرفتن از نمونه ای متشکل از ۲۸۲ شرکت پذیرفته شده در ۱۶ بازار نو ظهور به این نتیجه رسیدند که بین کیفیت راهبری شرکتی و اندازه موسسه حسابرسی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد و این ارتباط به وسیله میزان حمایت قانونی از سهامداران اقلیت در سطح کشور تقویت می شود.
وانگ و همکاراندر تحقیق با عنوان بررسی نحوه استفاده شرکت های دولتی و غیر دولتی از حسابرسان در سال ۲۰۰۸ با بررسی ۵۷۵۹ صاحبکار چینی طی سال های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳ با این نتیجه رسیدند که شرکت های دولتی در مقایسه با شرکت های غیر دولتی تمایل بیشتری به استفاده از حسابرسان کوچک محلی دارند.
فرانسیس و یو در سال ۲۰۰۹ تحقیق خود تفاوت معنا دار بین کیفیت حسابرسی ارائه شده توسط ۴ موسسه بزرگ حسابرسی و سایر موسسات حسابرسی را روی نمونه ای متشکل از ۶،۵۶۸ شرکت/سال بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ در ایالات متحده مورد آزمون قرار دادند. نتایج تحقیق نشان می داد که موسسات حسابرسی بزرگ تر تمایل بیشتری برای ارائه گزارشات حسابرسی با کیفت تر دارند. نتایج همچنین نشان می داد که این موسسات تمایل بیشتری برای صدور گزارشاتی با بند تداوم فعالیت دارند.
لی و همکاران در سال ۲۰۰۸ پژوهشی که روی شرکت های حاضر در بورس شانگهای و شنزن بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ انجام دادند، نتایجی حاکی از وجود رابطه بین اندازه موسسه حسابرسی و کیفیت حسابرسی را به اثبات رساندند.
پیوت و جنین در سال ۲۰۰۵ به بررسی کیفیت حسابرسی و مدیریت سود در فرانسه پرداختند. آن ها با ۲۵۵ مشاهده شرکت/سال در سال های ۱۹۹۹-۲۰۰۲ مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که شرکت هایی که توسط ۵ موسسه حسابرسی بزرگ حسابرسی می شوند با مدیریت سود کمتری مواجه نیستند و در واقع تفاوت های کیفیت حسابرسی ۵ موسسه حسابرسی بزرگ تاثیری بر عدم مدیریت سود ندارد.
باود و ویلکینز در سال ۲۰۰۴ اثرات اندازه موسسه حسابرسی را بر کیفیت حسابرسی در بازار بلژیک به آزمون گذاشتند. نتایج تحقیقات ایشان نشان داد که رابطه معنا داری بین اندازه موسسه حسابرسی و کیفیت حسابرسی وجود ندارد.
کاتاناک و واکر(۱۹۹۹) مدلی معرفی کردند که نشان می دهد کیفیت حسابرسی تابع دو عامل مرتبط با عملکرد حسابرسی است. این عوامل عبارتند از:
توانایی های حسابرس ( از جمله دانش، تجربه، قدرت تطبیق و کارایی فنی) و اجرای حرفه ای ( از جمله استقلال، عینیت، مراقبت حرفه ای، تضاد منافع و قضاوت).
کیم و همکاران (۲۰۰۳) نشان داده اند که تفاوت اثر بخشی موسسات حسابرسی بزرگ با موسسات حسابرسی کوچک از تضاد بین انگیزه مدیران شرکت ها و حسابرسان در گزارشگری نشات می گیرد. هنگامی مدیران انگیزه کافی برای افزایش میزان سود از طریق استفاده از روش های حسابداری افزاینده سود دارند، حفظ بی طرفی حسابرسان، به بروز تضاد بین مدیران و حسابرسان منجر می شود. آن ها دریافتند موسسات حسابرسی بزرگ در پیشگیری از دستکاری سود، اثر بخشی بیشتری از موسسات کوچک(با فرض وجود تضاد بین مدیریت و حسابرسان) دارند.
لام و چانگ (۱۹۹۴) دریافتند که به طور کلی موسسات حسابرسی بزرگ لزوما کیفیت حسابرسی بهتری از موسسات حسابرسی کوچک ارائه نمی دهند.
لوئیس هنوک در سال ۲۰۰۵ در پژوهش خود به بررسی رابطه بین کیفیت خدمات موسسه حسابرسی و اندازه حسابرس پرداخت و پی برد موسسات حسابرسی بزرگ همیشه خدمات بهتری نسبت به موسسات کوچک تر ارائه نمی دهند.
دلتاس و دوگار (۲۰۰۴) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند، هر چه تنوع محصولات حسابرسی کمتر باشد کیفیت حسابرسی صورت های مالی بالاتر است.
چانتائو و همکاران (۲۰۰۷) در پژوهش خود به تحلیل شناخت (درک) بازار سهام از کیفیت حسابرسی میان تعدادی از موسسات حسابرسی کوچک در بازار حسابرسی چین پرداختند. این پژوهشگراندریافتند رابطه مثبت بین اندازه موسسه حسابرسی و درک سرمایه گذار از کیفیت سودآوری وجود دارد. نتایج پژوهش چانتائو و همکاران نشان داد، اندازه های مختلف موسسات حسابرسی روی کیفیت حسابرسی تاثیرگذار است.
لینوکس در سال ۱۹۹۹ نشان داد که موسسه های حسابرسی بزرگ نسبت به موسسه های حسابرسی کوچک انگیزه بیشتری برای صدور گزارش صادقانه دارند. تحقیقات وی نشان می دهد که هر چه میزان منافع مالی در واحدهای مورد حسابرسی بیشتر باشد، استقلال حسابرسان نیز اهمیت بیشتری می یابد.
دیویدسون و نئو در سال ۱۹۹۳ بر اساس داده هایی از بازارهای کانادا متوجه شدن که صاحبکاران حسابرسان صاحب نام در مقایسه با صاحب کارانی که از چنین حسابرسانی برخوردار نیستند، اشتباهات پیش بینی مدیریت بیشتری دارند.
فارگر و همکاران در سال ۲۰۰۱ با بهره گرفتن از نمونه ای شامل ۷۹۶ مشاهده از ۲۰ کشور مختلف طی سال ۱۹۹۴، به بررسی تقاضا برای شهرت موسسات حسابرسی در بازارهای بین المللی پرداختند. نتایج حاصل از بررسی رابطه متغیرهای اندازه شرکت، اهرم مالی، ویژگی های افشا، تولید ناخالص داخلی و لگاریتم طبیعی حق الزحمه حسابرسی با انتخاب ۶ حسابرس بزرگ بیانگر این بود که ویژگی های افشا،تنها عوامل انتخاب موسسات حسابرسی بزرگ هستند.
جدول شماره(۲-۲): خلاصه ای از پیشین
ه های خارجی