رضایت از زندگی زناشویی، پیشینه و ادبیات تحقیق، تعریف رضایت زناشویی

 

منظور از رضایت زناشوئی در پژوهش حاضر نمره ای است که آزمودنی در آزمون رضایت زناشوئی اینریچ کسب می کند.
سرسختی روانشناختی:
منظور از سرسختی روانشناختی در پژوهش حاضر نمره ای است که آزمودنی در آزمون سرسختی اهواز کسب می کند.

فصل دوم
پیشینه و ادبیات تحقیق
مقدمه:
رضایت از زندگی زناشویی نکات زیادی لازم دارد که باید مورد توجه باشد زیرا رضایت در اثر ارضای نیازهای اساسی انسانها به وجود می آید. انجام خواسته ها باید یک ارتباط دو سویه و متقابل باشد و در روابط بیابین با مدیریت آگاهانه ای وارد عمل شد. مثلاً باید برای همسر مستمع خوبی بود و با توجه به شخصیت طرف مقابل باعث برانگیختن نقاط مثبت او شد و با کمال علاقه و حوصله به خواسته ها و امیال ایشان توجه کرد و در حد توان در انجام آنها تلاش و کوشش به عمل آورد زیرا این کوشش ها دلیل بر احترام و علاقه است و یا مثلاً میل باطنی خود را به صورت پیشنهاد عرضه کرد. در نتیجه طرف مقابل نیز با رغبت به آنها گوش فراهم میدهد و در صورت توان آنها را انجام میدهد و در مجموع برای رسیدن به یک رضایت زناشویی بالا در خیلی از مراحل زندگی مهارت داشت تا به یک زندگی موفق و ایده آل و با رضایت بالای زناشویی دست یافت.
رضایت زناشویی
ازدواج اولین قدم برای یک پیوند خانوادگی و پرورش نسل بعد به حساب می آید. از این رو به عنوان مهمترین و اصلی ترین عامل ارتباطی میان انسانها معرفی شده است (روزن و گراندن و همکاران، ۲۰۰۴، به نقل از نظری، ۱۳۸۵) از نظر برخی محققان ازدواج دارای مولفه های است. نیکولز (۱۹۹۶ به نقل از اولسون و نمکک، ۱۹۹۹)، مولفه های ازدواج را این گونه بیان می کنند:
۱- ارتباط: توانایی اشتراک معنایی با یکدیگر است که می تواند به شکل های کلامی و غیرکلامی و یا نمادین باشد. ارتباط ابزاری برای تاثیرگذاری بر رابطه و تقویت آن است. در اینجا این اصطلاح به ساختن یک فضای مشترک؛ به وجود آوردن تعاملات کلامی و برقراری الگوهای مناسب ارتباطی اشاره دارد.
۲- تعهد: به معنی این است که زوجین تا چه حد برای روابط خود ارزش قائل هستند. و برای حفظ و تدام آن انگیزه دارند.
۳- توجه: نوعی دلبستگی عاطفی است که زوجین را در پیوند با یکدیگر نگاه می دارد. این اصطلاح در تجاربی که درمانگران با مراجعان دارند به جای اصطلاح عشق به کار می رود.
وایلنت ( ۱۹۷۷ به نقل ازدونلان و همکاران،۲۰۰۵ )، در مورد تاثیر یک ازدواج خوب بیان می کند که یک ازدواج خوب می تواند از لحاظ روانی نیز خاصیت درمانی داشته باشد و به شخص در غلبه کردن بر عوارض ناخوشایدن بودن دوران کودکی کمک کند و بسیاری از مطالعات حاکی از این است که افراد متاهل شادمان تر و سالم تر از افراد مجرد هستند. با وجود خوشایند بودن پیوند ازدواج، داده های آماری حکایت از آن دارد که رضایت زوجین به آسانی در دسترس نمی باشد (ساپینگتون ،۲۰۰۰ ؛ به نقل از شاهی و برواتی،۱۳۸۴).
گورین ، ورف و رلد ، ۱۹۶۰، گزارش کردند که ۲۴ درصد از تمامی کسانی که برای حل مشکلات روانی خود در پی دریافت کمک های تخصصی هستند، این مشکلات را با کارکرد زناشویی ضعیف مرتبط می دانند. و بلوم ، آشر و وایت (۱۹۷۸، به نقل ازدونلان و همکاران،۲۰۰۵)، چنین نتیجه می گیرند که میان ناآرامیهای زناشویی و اختلاف جسمانی و عاطفی، یک رابطه صریح و روشن وجود دارد.
تعریف رضایت زناشویی
محققان درباره تعریف رضایت زناشویی اتفاق نظر ندارند. وینچ (۱۹۷۴)، رضامندی زناشویی را انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار می داند. براساس این تعریف زمانی که وضعیت فعلی زندگی زناشویی فرد با آنچه مورد انتظار وی است، همخوانی داشته باشد، رضامندی زناشویی برقرار است و زمانی که انتظارات فرد از زندگی زناشویی با وضعیت فعلی وی منطبق نباشد، عدم رضایتمندی حاصل می شود. از نظر وی جنبه مرکزی زندگی اجتماعی و عاطفی یک شخص، ارتباط با همسر است و عدم رضایتمندی زناشویی می تواند به توانایی زوجین برای برقراری ارتباط رضایتمندانه با فرزندان و همچنین سایر اشخاص خارج از خانواده آسیب برساند.
لئو و کلوهنن ، رضایت زناشویی را پیوندی دوستانه همراه با تفاهم و درک یکدیگر و تعادلی منطقی میان نیازهای مادی و معنوی همسران می دانند. رضایت زناشویی بنیادی ترین ستون سلامت روانی افراد در خانواده است که از عاملهای گوناگونی مانند وضع مالی، سن ازدواج، وضع کاری و… اثر می پذیرد (لئو و کلوهنن،۲۰۰۵).
برخی از صاحب نظران در تعریف رضایت زناشویی آن را تابعی از مراحل چرخه زندگی می دانند. از جمله الیس (۱۹۹۴) می نویسد: طرف مختلفی برای تعریف رضایت زناشویی وجود دارد که یکی از بهترین تعاریف توسط هاوکینز انجام گرفته است. وی رضایت زناشویی را چنین تعریف می کند: احساسات خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر زمانی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند.