رفتار سازمانی، مفهوم استرس، سلامت عمومی

 

موضوع فشار روانی و رابطه آن با رفتار کارگر یا کارمند اخیراً مورد توجه پ‍‍ژوهشگران سازمانی قرار گرفته است. تا سالهای میانی ۱۹۷۰ تحقیق بر روی فشار روانی،‌ عصبی تنها محدود به اثرات این پدیده بر سلامت فرد میشد و کسانی که روی آن مطالعه و تحقیق میکردند در حرفه پزشکی بودند.
به چند علت این موضوع در مبحث رفتار سازمانی مورد توجه قرار گرفته است. نخست چنین به نظر میرسد که تنش یا فشار روانی با عملکرد و رضایت شغلی فرد رابطه معکوس دارد (هو، ۱۹۹۶، ۴۵).
از آنجا که تنش یا فشار روانی با بیماریهای قلبی رابطه مستقیم دارد بنابراین کاهش فشار روانی میتواند سلامت عمومی و دوام نیروی کار را تضمین کند. بدیهی است که چنین نیرویی میتواند عملکرد بهتری به بار آورد(رابینز، ۱۳۸۴، ۹۵۰).
۲-۲-۱- مفهوم استرس
با توجه به گستردگی و پراکندگی معنای استرس، بویژه استرس شغلی، تعاریف گوناگونی نیز از آن بعمل آمده است. ابتدا نگاهی به تعاریف بعمل آمده از این کلمه در دورانهای مختلف بیندازیم.
برای اولین بار در قرن پانزده میلادی لغتنامه انگلیسی آکسفورد این لغت را به معنای فشار یاکشش فیزیکی و بار تعریف کرد.
بطور مثال در سال ۱۷۰۴ فشار برای توصیف سختی، دشواری یا بدبختی بکار برده می شد. در فارسی نیز واژه فشار روانی به جای استرس به کار برده شده است و در این تحقیق هر جا که از کلمه های فشار روانی و فشار عصبی استفاده شده باشد معادل استرس در نظر گرفته شده است.
در مهندسی، استرس را حاصل جمع نیروهایی میدانند که چنانچه بر هر قطعهای یا دستگاهی وارد شود، میتواند آن را در هم بشکند. بنابراین، وقتی فشار متراکم از میزان مقاومت جسمی بیشتر باشد آن جسم متلاشی میشود(راس وآلتایمر، ۱۳۷۷، ۲۶).
بخش بزرگی از آنچه که ما امروزه درباره فشار عصبی میدانیم حاصل کار دکتر هانس سلیه است. هانس سلیه را میتوان نخستین کسی دانست که در ۱۹۶۴ استرس را به عنوان پدیده تازهای در نوع خود به طور کامل شرح می دهد. او این اصطلاح را برای توصیف یک سری از عکس العملهای فیزیکی و روانی نسبت به محرکها استفاده کرد (فورو دیگران، ۲۰۰۳، ۷۲۷). او در تحقیقاتش در مورد یک هورمون جنسی، «پدیده انطباق عمومی» را به عنوان جریان ایجاد کننده استرس کشف نمود. سلیه عنوان میکند که تمامی عوامل استرسی آغازگر فرایندهای مشابهی در بدن هستند، اگر این فرایندها مدت زمان زیادی به طول انجامند، مجموعه حالاتی را به وجود میآورند، که او آنها را نشانگان انطباق عمومی نامید. یک دهه بعد وی در آثارش واژه استرس را به کار برد. منبع و منشاء عامل استرسزا میتواند بیماری یا آسیب جسمانی و یا قرا گرفتن در معرض سرما و گرما و فشارهای داخلی نظیر بیکاری یا تعارض در زناشویی باشد(راس، ۱۳۷۸، ۲۵۹).
هر یک از انسانها در سطحی معمولی در برابر حوادثی که فشار عصبی همراه دارد از خود مقاومت نشان میدهند. بعضی از اشخاص میتوانند تا حد زیادی در برابر فشار عصبی مقاومت کنند، حال آنکه گروه دیگر فاقد این تحمل و بردباری هستند. در هر حال هر یک از افراد بشر دارای مرزی هستند که بعد از آن فشار عصبی شروع به اثر گذاری میکند(مورهد و گریفین، ۱۳۸۴،۲۵۲).
نشانه انطباق عمومی سه مرحله است: اعلام خطر، مقاومت و درماندگی. در مرحله اعلام خطر، یک عامل خارجی سیستم داخلی روانی را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث واکنشهای فیزیولوژ‍یکی و شیمیایی در بدن میشود. اگر عامل ایجاد استرس ادامه یابد نشانه انطباق عمومی وارد مرحله مقاومت میشود که در این مرحله بدن برای مبارزه با فشار وارد عمل میشود. مرحله دوم (مقاومت) موجب شروع مرحله سوم و باعث درماندگی انسان میشود (لوتهانس، ۱۹۹۲). به طورمثال مدیری را در نظر بگیرید که از او خواسته میشود یک گزارش طولانی را تهیه و روز بعد تحویل دهد. مدیر وقتی با چنین تقاضایی مواجه میشود ابتدا دچار هراس میشود و اعلام زنگ خطر در ایشان با گفتن این که چگونه میتوانم تا فردا این گزارش را آماده نمایم پدیدار میشود. چنانچه مدیر شروع به پاسخگویی و مقابله با فشار وارده نماید به مرحله دوم یعنی مقاومت میرسد. اگر بگوید نمیتوانم و توان تهیه گزارش تا فردا را ندارم در همان مرحله اول پدیده انطباق عمومی باقی مانده است. در مرحله مقاومت، مدیر شروع به تهیه گزارش مینماید و چنانچه در انجام آن موفق شود دیگر وارد مرحله سوم نمیشود. ولی اگر مدیر با تمام تلاشی که انجام داده است نتواند گزارش را تهیه نماید وارد مرحله سوم و درماندگی شده است(مورهد و گریفین، ۱۳۷۴).
شکل (۲-۱) پدیده انطباق عمومی را نشان میدهد.
مرحلهاول
مرحلهدوم
مرحلهسوم
عکس العمل در برابر وقایع
سطح مقاومت معمولی فرد
اعلام خطر