روابط بین المللی، روابط بین الملل، منشور ملل متحد

دانلود پایان نامه

 

به موجب بند ۴ ماده ۲ نه تنها جنگ بلکه به صورت گسترده تر استفاده از زور به طور کلی ممنوع شده است و این محدودیت تنها مربوط به استفاده از زور نیست بلکه، شامل تهدید به استفاده از زور نیز می‌باشد.
تحلیل محتوای بند ۴ ماده ۲ به تنهایی امکان پذیر نیست بلکه باید نگاه به بخش های مختلف منشور وکمک از مواد ۳۹ ، ۵۱ و ۵۳ منشور ملل متحد صورت گیرد. مفاهیمی که در هر یک از این مواد آمده است در ظاهرا” با هم متفاوت ولی درکل با هم مرتبط است. « تهدید یا استفاده از زور» ، « تهدید صلح » ، « نقض صلح »، « عمل تجاوز »، « حمله مسلحانه » از جمله اینها می‌باشد
طبق بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد ، تمام اعضای ملل متحد در روابط خویش از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی یک دولت با هر طرزیکه با اهداف ملل متحد ناسازگار باشد ، اجتناب خواهد ورزید. است که دولت های عضو ملل متحد نباید در روابط خویش با همدیگر از زور یا تهدید به زور کار بگیرند. کاربرد زور یا تهدید به آن ، قبل از همه بمعنای استفاده از زور نظامی و براه انداختن جنگ تجاوزکارانه است. تجاوز علیه دولت دیگر به ذات خود عمل غیر قانونی بوده و مطابق حقوق بین الملل جنایت علیه صلح به حساب می آید و در نتیجه هیچ دولتی هرچند نیرومند و توانا باشد قانونا نمی تواند در روابط بین المللی به اعمال زور توسل جوید اما قدرت های بزرگ برای استفاده از زور به دنبال بهانه میگردند تا از آن طریق با توسل به روش های نظامی و حملات بی مورد خویش را علیه کشورهای ضعیف جلوه قانونی دهند. به عنوان مثال تعرض نیروهای شوروی سابق به افغانستان در سال 1979 ، به بهانهً دفاع جمعی مطابق مادهً 51 منشور ملل متحد عنوان شد و حملهً نیرو های امریکایی در همان مقطع ، به کشور کوچک گرینادا به بهانهً دفاع از زندگی امریکایی ها به گوش جهانیان رسانیده شد.
7-3- جنگ عادلانه
دکترین«جنگ عادلانه » پیدایش جنگ عادلانه به اوایل قرن گذشته بر میگردد،البته تا اواخر قرن نوزدهم جنگ عادلانه به عنوان وسیله ای برای شروع جنگ توسط یک کشور بر علیه کشور دیگر بکار گرفته می شد.اما به واسطه اینکه مرجع و یا مقام بین المللی خاصی وجود نداشت که تشخیص دهد که جنگ برای کدام طرف عادلانه و برای کدام طرف نا عادلانه است اما به طور کلی در تمامی مخاصمات هر دو طرف معتقد بودند که جنگ برای او قانونی و مشروع است آگوستین ،اولین تئورسین کلیسای کاتولیک در رابطه با جنگ عادلانه گفته است:
«جنگهای عادلانه معمولا در تعریف آن دسته از جنگ ها گفته میشود که برای انتقام جویی در مقابل صدماتی است که بر یک ملت یا شهر وارد شده است و مجرمان به جهت جنایتی که انجام داده اند کیفر نشده اند.بدون شک چنین جنگی عادلانه است زیرا خداوند خود دستور آنرا داده است.»
پس از مطرح شدن نظریه اگوستین ،دیدگاه او به صورت یک عرف در آمده بود .از سوئی دیگر جنگ علیه کفار دارای ریشه مذهبی است و شرافتمندانه و عادلانه به حساب می امد .
تلاش برای توجیه جنگ، در مجموعهای خاصی از شرایط، ریشه در قرن چهاردهم میلادی و در اخلاق مسیحیت دارد. تعریف جنگ عادلانه به شکل ادواری تغییر کرده است اما هدف عام ان کماکان واحد است؛ توجیه حقوقی و اخلاقی برخی جنگها، محکوم کردن برخی ازدرگیریها که با ویژگیهای ضروری و شاخص جنگ عادلانه همخوانی ندارند و اعمال محدودیت در هدایت جنگ در عمل. در واقع میتوان ادعا کرد که افول اموزه جنگ عادلانه در قرن بیستم، بویژه در عصر هستای که مفهوم بازدارندگی متکی بر تهدید به قتل عام افراد بیکناه است، در پیوند با تحولات فنی ایجاد شده در جنگ است، که حداقل باعث مبهم شدن و در نهایت باعث احای تمایزات سنتی میان نیروهای نظامی و غیرنظامی میشوند (ایوانز و نونام، ١٣٨١: ۴٣۴).
با این وجود، اندیشمندان طرفدار جنگ عادلانه معتقدند که صرف نظر از میزان ناسازگاری فعالیتهای ما با ذکر مدل اخلاقی ارمانی، هنوز هم بهتر است بگذاریم فناوری تسلیحات بیشرفته نظامی، براساس ویژگیهای خاص خودشان به پیش روند. نکات کلی مورد اتفاق این دست از متفکرین را میتوان چنین خلاصه کرد:
– نظر به فقدان نهادهای بین المللی مؤثر برای حفظ صلح، نمیتوان حق اخلاقی دولتها برای توسل به جنگ تحت شرابط معین را انکار کرد،
– هرچند جنگ تهاجمی نزد دولتها وسیله مشروعی برای دفاع از حقوق مورد تجاوزشان نمیباشد اما توسل به جنگ تدافعی هنوز هم حق دولت محسوب میشود،
– فناوری جدید نباید موجب ان شود که تمایز سننی میان نیروهای ننظامی و عیرنظامیان را حتی در جنگهای استراتژی نادیده بگیریم،
– نظریه پردازان جنگ عادلانه به هیج عنوان توجیه وسیله توسط هدف را نمی پذیرند و معتقدند حتی اکر دولتی حق توسل به جنگ را داشنه باشد، همواره باید قوانین مربوط به جنگ را رعایت کند،
– رهبران سیاسی موظفند از امادگی عملی برخوردار باشند تا در صورت شکست باردارندگی، به جنگ به گونهای محدود ومبادرت ورزند،
– نظریه پردازان جنگ عادلانه اصرار میورزند که سلاحهای هستهای ذاتا زیازبار نیستند (دوئرتی و فالنزگراف، ١٣٨٨: ٣٣۶-٣٣۴).
8-3- جنگ پیشگیرانه
جنگ پیشگیرانه تصمیم عمدی به آغاز خشونت نظامی است، برای این که اغازکننده جنگ تصور میکند از لحاظ توانایی بر دشمن برتری دارد. افزون بر این، بر این اعتقاد دارد که عدم توازن مساعد، موقت و گذرا است و این که اگر او در بکارگیری زور تاخیر کند، دشمن او ممکن است به سطح او برسد و حتی در آینده، از او پیشی بگیرد .
پس در عمل، اغاز جنگ پیشگیرانه بیک اقدام عمدی مبتنی بر اندبشه قبلی براساس برداشت ار برتری موقتی خود است. جنگ پیشگیرانه تصمیم گیرندگان اصلی را در موقعیت دشوار مجبور به اعمال ضربه اول قرار میدهد. باید به این نکته توجه داشت که در حالت کلی، جنگ پیشگیرانه متضمن استفاده از توانابی نظامی یک متجاوز به شکل تهاجمی است و نه تدافعی. جنگ پیشگیرانه مشمول محدودیتهای جدی میباشد. باتوجه به تعریف فوق، میتوان تصریح کرد که جنگ در مفهوم وسیع کلمه و مطابق منشور ملل متحد و وفق مفاهیم جاری حقوق بینالمللی معاصر، مسلما غیرقانونی محسوب میشود.
بر اساس بند 4 ماده 2 منشور و همچنین قطعنامه 3314 مجمع عمومی سازمان ملل ، هر گونه توسل به زور ممنوع است و تنها استثناء موجود هم دفاع مشروع و امنیت جمعی بین المللی است. پس هر گونه حمله قریب الوقوع اساسا” فاقد وجاهت قانونی است و بارها و بارها غیر قانونی و نا مشروع بودن آن ها توسط سازمان ملل بیان شده است، نظیر حمله اسرایل به راکتور های هسته ای عراق در سال 1981 میلادی تحت عنوان حمله پیش گیرانه .

این نوشته در متفرقه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.