روش داده های تابلویی

 

بخش سوم: پیشینه تحقیق
۲-۲۲ تحقیقات داخلی
در مقاله ای که توسط شمس و امینی در سال (۱۳۸۹) ارائه شد به ارزیابی شاخص فرهنگ ایرانی و تاثیر آن در توسعه گردشگری پرداخته است و بیان می کند که می توان با برقراری رابطه بین فرهنگ و گردشگری این گنجینه را به منبع خوبی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی تبدیل کرد زیرا فرهنگ دیرینه کشورمان از مولفه ها و عناصر متعددی تشکیل شده که از آن ها می توان به زبان پارسی، آداب و رسوم و اعیاد ملی، ادبیات و شخصیت های اسطوره ای، معماری ایرانی، تنوع قومی و دین اسلام و ادیان و مذهب های مختلف اشاره کرد. این تنوع و گوناگونی که در فرهنگ و تمدن کهن ایرانی دیده می شود را می توان برای کشورمان به لحاظ گردشگری، با برنامه ریزی و مدیریت صحیح تبدیل به یک سرمایه ارزشمند و جاذبه کرد زیرا از نظر فرهنگی ایران از ظرفیت های گردشگری بالایی برخوردار است (شمس و امینی، ۱۳۸۹).
جهانیان و همکارانش (۱۳۸۹) با تاکید بر ارتباط مؤلفه های فرهنگ و گردشگری، نشان دادند که ایران، کشوری متنوع، متکثر و مرکب از اقوام و خرده فرهنگ های گوناگون است که در میان آنها عناصر هویتی، دینی، ذهنی، تاریخ مشترک و جغرافیای واحد از اهمیتی بسیار برخوردار است. بدیهی است که گسترش ایرانگردی در قالب گردشگری، زیربنای برقراری شناخت مشترک و درک متقابل میان خرده فرهنگ ها محسوب می شود (جهانیان و همکارانش، ۱۳۸۹).
نتایج حاصل از کار پژوهشی مدهوشی و ناصر پور (۱۳۸۲) نشان می دهد که بین تعداد مراکز تصمیم گیری و توسعه یافتگی صنعت گردشگری، ضعف بازاریابی و توسعه نیافتگی، ضعف امکانات زیربنایی و خدمات گردشگری و توسعه نیافتگی و بالاخره فقدان فرهنگ پذیرش گردشگر و توسعه نیافتگی صنعت گردشگری رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد (مدهوشی و ناصر پور، ۱۳۸۲).
خاکساری در مقاله ای با عنوان برنامه ریزی توسعه گردشگری در ایران، در سال (۱۳۹۱) نشان داد که ایران با وجود ظرفیت های مناسب و گسترده جذب گردشگر خارجی با محدودیت ها و موانع مذهبی-سیاسی منحصربفردی مواجه است که بشدت بر روی انتخاب مقصد توسط گردشگران بالقوه تاثیر می گذارد. این واقعیت لزوم برنامه ریزی خاص و بومی سازی توسعه این صنعت را در جمهوری اسلامی ایران بشدت نمایان می سازد (خاکساری، ۱۳۹۱).
علیقلی زاده فیروز جایی و همکارانش (۱۳۸۸)، در مقاله خود که به نگرش و گرایش جامعه میزبان به توسعه گردشگری در نواحی روستایی پرداخته بود، نشان دادند که گردشگری یک فعالیت منبع پایه است و به جاذبه ها و خدمات وابسته است، اما در عین حال توسعه موفقیت آمیز آن مستلزم میهمان نوازی و استقبال از طرف جامعه میزبان نیز می باشد. به طوری که بدرفتاری، بی علاقگی و سوءظن جامعه محلی، نهایتاً به گردشگران منتقل خواهد شد و احتمالاً عدم تمایل گردشگران به بازدید مجدد از مقصدهای مذکور، را در پی خواهد داشت (علیقلی زاده فیروز جایی و همکارانش، ۱۳۸۸).
صدر موسوی و دخیلی کهنمویی طی مطالعه ای در سال (۱۳۸۴) تاکید کردند که برنامه ریزی اصولی و به ویژه تهیه و اجرای طرح جامع گردشگری نه تنها می تواند امکان جذب گردشگر بیشتر را فراهم آورد، بلکه می تواند آثار زیان بار توسعه گردشگری بر محیط زیست و فرهنگ جامعه را نیز کاهش دهد (صدر موسوی و دخیلی کهنمویی، ۱۳۸۴).
طیبی و همکارانش در سال (۱۳۸۶) طی تحقیقی با عنوان بررسی رابطه ی بین توسعه ی گردشگری و رشد اقتصادی نشان دادند که امروزه گردشگری ، یکی از بزرگ ترین بخشهای اقتصادی در بسیاری از کشورها به شمار می رود. گردشگری برای ایران که وابستگی شدیدی به درآمدهای نفتی دارد، می تواند به عنوان راهی برای رهایی از وابستگی به درآمدهای نفتی و خروج از اقتصاد تک محصولی باشد. همچنی نشان دادند که رابطه ی علّی بین گردشگر ی و رشد اقتصادی ایران، یک رابطه ی علّی دوطرفه است و بین این دو متغیّر، یک تعادل بلند مدت وجود دارد (کمیل طیبی و همکارانش، ۱۳۸۶).
۲-۲۳ تحقیقات خارجی
در کتابی که با هدف تحلیل روابط بین توریسم و فرهنگ و بررسی جذابیت ها و موقعیت رقابتی مکان های گردشگری توسط آرزنی (۲۰۰۹) به رشته تحریر درآمده تاکید شده که فرهنگ عامل مهمی در ایجاد جذابیت برای توریست های خارجی و همچنین جذب توریست های داخلی و تشویق آنها به سرمایه گذاری محسوب می شود (Arzeni, 2009).
ویلیامز (۲۰۰۶) در پژوهشی به این نتیجه دست یافت که وضعیت اماکن تاریخی و آثار باستانی، تسهیلات اقامتی و ایجاد دفاتر بازاریابی و اطلاع رسانی از عوامل موثر در توسعه صنعت گردشگری است (Williams, 2006).
گیل مور (۲۰۰۲) در پژوهشی به این نتایج دست یافت که حفظ، نگهداری، مرمت، توجه بیشتر به جاذبه های گردشگری، تاکید بر استفاده از معماری سنتی در ساخت اماکن گردشگری و ایجاد زیرساخت های مناسب می تواند به افزایش ورود گردشگران و توسعه صنعت گردشگری منجر شود Gilmore, 2002)).
یوزاما (۲۰۰۸) با ارائه مقاله ای نشان دادند که توسعه گردشگری در بر گیرنده توجه به ابعاد توسعه در تمامی سطوح فردی، هدایت سرمایه ها، جهت گیری پیشرفت فن آوری و تغییر ساختاری و نهادی است که با نیازهای حال و آینده گردشگران سازگار باشد (Austin, 2008).
لوییس و همکارانش (۲۰۰۴)، به بررسی رابطه ی گردشگری و رشد اقتصادی در کشورهای آمریکای لاتین طی دوره ی ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ پرداخته اند. آنها برآوردی از روابط بین رشد اقتصادی و رشد سرانه ی گردشگری را به دست آورده اند. نتایج مطالعه آن ها نشان می دهد که صنعت گردشگری برای رشد اقتصادی کشورهای با درآمد پ
ایین و متوسط هم چون کشورهای آمریکای لاتین مناسب است (Luis,
۲۰۰۴).
کیم و همکاران (۲۰۰۶)، رابطه ی علّی بین گسترش گردشگری و رشد اقتصادی را در تایوان آزمون می کنند. یک آزمون علی به دنباله ی روش هم جمعی انجام شده است ، تا جهت علّیت بین گسترش گردشگری و رشد اقتصادی را مشخص کند. نتایج نشان می دهد که یک رابطه ی تعادلی بلندمدت بین گردشگری و رشد اقتصادی در کشور تایوان وجود دارد و هم چنین رابطه بین این دو متغیر، یک رابطه ی علّی دو طرفه است . به عبارت دیگر در کشور تایوان، گردشگری و رشد اقتصادی یکدیگر را تقویت می کنند (Kim et al., 2006).
دریتساکیس (۲۰۰۴)، اثر گردشگری بر رشد اقتصادی بلندمدت یونان را با بهره گرفتن از روش علّیت گرنجر آزمون کرد. یک بردار هم جمع بین میزان ارز مؤثر و , GDP درآمد حاصل از گردشگری بین المللی طی دوره ی ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ وجود داشت. آزمون های علّیت گرنجر که بر مدل های تصحیح خطا پایه ریزی شده بود، مشخص کرد که یک رابطه ی علّی قوی دو طرفه بین درآمدهای حاصل از گردشگری بین المللی و رشد اقتصادی وجود دارد. به طور مشابه، روابط علی معنی داری بین نرخ ارز مؤثر و رشد اقتصادی و هم چنین، بین نرخ ارز مؤثر و درآمدهای حاصل از گردشگری بین المللی در این دوره در کشور یونان مشاهده شد (Dritsakis, 2004).
سکیورا و کمپوز (۲۰۰۵)، در مقاله ای با بهره گرفتن از روش داده های تابلویی و چهار دوره ی زمانی پنج ساله بین ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۹ ، به این نتیجه دست یافتند که به طور متوسط کشور های گردشگر محور نسبت به کشورهای دیگر رشد بیشتری دارند. آنان هم چنین اشاره می کنند که گردشگری، به تنهایی نمی تواند نرخ های رشد بالاتر این کشورها را توضیح دهد (Sequeira & Campos, 2005).
توه و همکاران (۲۰۰۱)، به منظور بررسی رابطه بین مراحل توسعه ی کشور و وضعیت گردشگری آن، روش نظری تجاری جدیدی را معرفی کرده اند. فرض اساسی در این نظریه این است که بر اساس تراز مسافرت، کشورهای کمتر توسعه یافته عموماً به وضعیت ابتدایی یا مرحله ی مقدماتی (صادرکننده خالص گردشگر ) و کشورهای توسعه یافته به وضعیت نهایی یا مرحله ی نهایی (وارد کننده ی خالص گردشگر ) نزدیک تر هستند (Toh et al., 2001).