روش گروه اسمی یا گروه کاغذی

 

۲ـ۲ـ۷ـ۱ـ۱٫ روش طوفان مغزی
در جلسات طوفان مغزی افراد دور یک میز می‌نشینند. رهبر گروه به‌طور روشن و واضح مسئله را بیان می‌کند، به گونه‌ای که کلیه حاضران در جلسه آن را درک کنند، سپس افراد آزادند در زمان تعیین‌شده هر اندازه که می‌توانند راه‌حل ارائه دهند. هیچ انتقادی مجاز نیست و کلیه راه ‌حل ‌ها برای بحث و تحلیل‌های بعدی حفظ و نگهداری می‌شود (رابینز، ۱۹۹۴: ۱۷۱ـ۱۷۲؛ به نقل از: فیضی، ۱۳۸۴: ۱۰۳). هدف این نگرش، بهبود حل مسئله با یافتن راه ‌حل ‌های جدید و غیرمعمول است. در جلسه‌های طوفان مغزی، ارائه افکار و عقاید مورد نظر است و قوانین این فن به شرح زیر است:
۱٫ هیچ عقیده‌ای مورد انتقاد قرار نمی‌گیرد؛
۲٫ هر چه عقاید بنیادی‌تر (رادیکال‌تر) باشند بهتر است؛
۳٫ کمیت ارائه عقیده مورد تأکید است؛
۴٫ اصلاح عقاید به وسیله دیگران تشویق می‌شود (کونتز، ۱۹۹۰: ۳۰۹؛ به نقل از: فیضی، ۱۳۸۴: ۱۰۳).
۲ـ۲ـ۷ـ۱ـ۲٫ روش گروه اسمی یا گروه کاغذی
در این روش اعضای گروهی که در موضوع مورد تصمیم، صاحب‌نظر و مجرب می‌باشند در جلسه گرد هم می‌آیند و ابتدا مسئله‌ای را که باید راجع به آن اخذ تصمیم شود، مطرح می‌کنند. برخلاف جلسات و کمیته‌های متداول تصمیم‌گیری جمعی، که افراد با هم به بحث و گفتگو می‌پردازند و له و علیه نظرات یکدیگر استدلال می‌نمایند، در این روش اعضای جلسه در آغاز کار حق سخن گفتن با یکدیگر را ندارند و باید مستقلاً نظرات خود را به صورت کتبی اعلام دارند. پس از آن، نظرات جمع‌ آوری شده، طبقه‌بندی می‌گردد و در تابلویی در معرض دید همگان قرار می‌گیرد، بدون آنکه مشخص باشد نظرات مذکور متعلق به چه کسانی و از سوی چه اعضایی عنوان شده است. در این مرحله اعضا به بحث و گفتگو و نقد و بررسی نظرات اعلام‌شده می‌پردازند و نقاط قوت و ضعف آنها را مورد مداقه قرار می‌دهند. پس از آنکه موضوع مورد تصمیم و راه ‌حل ‌های ارائه‌شده به قدر کافی مورد بحث و بررسی قرار گرفت، اعضای جلسه با رأی کتبی به تصمیم‌گیری پرداخته، خط‌مشی خاصی را که مصلحت می‌بینند انتخاب می‌کنند (الوانی، ۱۳۸۷: ۱۳۰).
۲ـ۲ـ۷ـ۱ـ۳٫ روش دلفی
در روش دلفی برای تصمیم‌گیری در یک مورد خاص گروهی را انتخاب می‌کنند و نظرات آنها را طی پرسش‌نامه‌ای جویا می‌شوند؛ سپس آن نظرات را طبقه‌بندی کرده، برای تمامی اعضای گروه می‌فرستند و در صورت لزوم سؤالات توضیحی نیز در مورد نظرات طرح می‌شود. اعضای گروه نظرات ابرازشده را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده، به آنها امتیاز می‌دهند. بدین ترتیب راه‌حلی که امتیاز بیشتری را به دست آورده، به عنوان تصمیم اصلح انتخاب می‌شود. در روش دلفی افراد لزوماً یکدیگر را نمی‌شناسند و برخورد رویاروی با هم ندارند (الوانی، ۱۳۸۷: ۱۳۰).
۲ـ۲ـ۸٫ مقایسه تصمیم‌گیری فردی و گروهی
تصمیمات انفرادی و گروهی هر کدام نقاط قوتی دارند. هیچ‌کدام به‌تنهایی برای همه موقعیت‌ها مناسب نیستند. اکنون مزایای تصمیمات گروهی را در مقابل تصمیمات انفرادی بررسی می‌کنیم:
۲ـ۲ـ۸ـ۱٫ مزیت‌های تصمیم‌گیری گروهی
تصمیمات گروهی اطلاعات کامل‌تری نسبت به تصمیمات انفرادی ارائه می‌دهند. اغلب این قاعده کلی واقعیت پیدا می‌کند که دو فکر بهتر از یک فکر است. گروه می‌تواند تجارب و زوایای دید مختلفی را وارد فرایند تصمیم‌گیری کند که یک فرد به‌تنهایی قادر به خودداری از آن نیست. گروه‌ها گزینه‌های زیادی را ارائه می‌دهند. از آنجایی که گروه‌ها از نظر کمی زیاد و از نظر اطلاعات دارای تنوع هستند، در نتیجه بیشتر از یک می‌توانند گزینه‌های زیادی را شناسایی کنند. کمیت و تنوع اطلاعات با حضور اعضای بیشتر با تخصص‌های گوناگون ممکن است. علاوه بر این، تصمیم‌گیری گروهی امکان پذیرش یک راه‌حل را افزایش می‌دهد. بسیاری از تصمیمات پس از انتخاب نهایی توسط گروه، کارساز نیستند زیراکه افراد آن راه‌حل را قبول نمی‌کنند. با این حال اگر کسانی تحت تأثیر راه‌حل خاصی قرار گیرند و بخواهند در کمک به اجرای تصمیمات مشارکت کنند به احتمال زیاد تصمیمات را قبول داشته و دیگران را برای قبول آن ترغیب می‌کنند. و سرانجام اینکه این فرایند، حقانیت کار را نیز ارتقا می‌دهد. فرایند تصمیم‌گیری گروهی با اید‌ه‌های دموکراتیک همخوانی دارد. بنابراین، تصمیمات اتخاذشده به وسیله گروه‌ها در مقایسه با تصمیمات فردی بیشتر قابل قبول است. این حقیقت که یک نفر تصمیم‌گیرنده قدرت مطلق داشته و با دیگران مشورت نکرده است، این استنباط را [به] وجود می‌آورد که تصمیم‌ مستبدانه و خودسرانه اتخاذ شده است (رابینز و دی‌سنزو، ۱۳۷۹: ۱۴۴).
تصمیمات گروهی بدون ضعف نیستند. این‌گونه تصمیمات چندین عیب دارند:
۲ـ۲ـ۸ـ۲٫ معایب تصمیم‌گیری گروهی
اول اینکه زمان‌بر هستند، و نیز اینکه تشکیل گروه وقت‌گیر است. علاوه بر این، تشریک مساعی در گروه گاهی اوقات اثربخش نیست. نتیجه این می‌شود که تصمیم‌گیری در گروه‌ها در مقایسه با تصمیم‌گیری فرد تقریباً همیشه به زمان بیشتری نیاز دارد. ممکن است شرایطی به وجود بیاید که در آن اقلیت حاکمیت داشته باشد. اعضای گروه هرگز با هم برابر نیستند. ممکن است که رده سازمانی، تجربه، آگاهی از مشکل، تأثیرگذاری بر سایر اعضا، مهارت‌های گفتاری، مثبت بودن و نظایر اینها با هم متفاوت باشند. این نابرابری به یک یا چند عنصر گروه این فرصت را می‌دهد که از امتیازات خود برای تسلط بر افراد دیگر در گروه استفاده کنند. ا
قلیتی که بر گروهی تسلط پیدا می‌کنند، اغلب تأثیر ناچیزی بر
تصمیم نهایی دارند.
مشکل دیگر وجود فشارهایی برای تطبیق دادن است. این فشارها، فشارهای اجتماعی برای انطباق در گروه است که می‌تواند منجر به تفکر گروهی شود. این شکلی از انطباق است که در آن اعضای گروه به منظور و حفظ ظاهر و اکثریت داشتن، از طرح دیدگاه‌های مخالف، اقلیت و یا کم‌اهمیت در گروه اجتناب می‌کنند. تفکر گروهی اهمیت فکر کردن در گروه را تحلیل می‌برد و نهایتاً به کیفیت تصمیم نهایی آسیب می‌رساند. و سرانجام اینکه در این نوع تصمیم‌گیری‌ها مسئولیت مبهم وجود دارد. اعضای گروه در مسئولیت‌ها مشارکت دارند ولی چه کسی مسئولیت عواقب کار را به عهده دارد؟ در تصمیم‌گیری فردی مشخص است که شخص مسئول چه کسی است. در تصمیم‌گیری گروهی مسئولیت هر عضو کم‌رنگ‌تر می‌شود (رابینز و دی‌سنزو، ۱۳۷۹: ۱۴۵).
۲ـ۲ـ۹٫ مشکلات و تنگناهای تصمیم‌گیری
در اینجا به بررسی برخی مشکلات و نواقصی که ممکن است در تصمیم‌گیری اتفاق بیفتد، اشاره می‌شود:
۱٫ عدم تمایل به آینده‌نگری و گرایش به نتایج زودرس: یکی از مشکلات عمده در تصمیم‌گیری، کوتاه‌نگری و عدم توجه به آینده‌های دور است. تصمیم‌گیرندگان گرایش دارند به اخذ تصمیم‌هایی بپردازند که نیازهای زودرس را ارضا نموده، نتایجی قریب‌الوقوع و کاملاً قابل پیش‌بینی دربر داشته باشد. آنان می‌کوشند تا از تردیدها، احتمالات مبهم و مخاطراتی که حاصل دورنگری و تصمیم‌گیری‌های بلندمدت است، حذر کنند و به تصمیم‌هایی دست بزنند که در مورد آینده نزدیک است. پیچیدگی و دشواری تصمیم‌گیری‌های دورنگر عامل دیگری است که تصمیم‌گیرندگان را به آینده‌های زودرس متمایل می‌کند و از توجه به آینده‌های دور بازشان می‌دارد.
۲٫ جزئی‌نگری و یک‌بعدی شدن در تصمیم‌گیری: فقدان دید کلی‌نگر، مشکل دیگری است که در راه تصمیم‌گیری مؤثر، مانع ایجاد می‌کند. در تصمیم‌گیری‌ها عدم توجه به محیط‌های مختلف مؤثر بر موضوع تصمیم، مانند محیط فرهنگی و اجتماعی، محیط سیاسی و قانونی، محیط اقتصادی، محیط فنی و محیط اقلیمی و جغرافیایی موجب می‌شود تا تصمیم‌های حاصل از نقطه‌نظر هر محیطی که بدان توجه نشده باشد، آسیب‌پذیر گردیده و در اجرا دچار مشکل گردد.