سازمان های دولتی، رهبری خدمتگزار، رهبری تحول گرا

 

در رشته علمی رفتار سازمانی واژه ی «رهبری» از جمله واژگانی است که درباره تعریف آن توافق نظر چندان زیادی وجود ندارد. به گفته یک کارشناس:«تعریف هایی که از رهبری شده است، از نظر تعداد، معادل یا برابر تعداد کسانی است که درصدد ارائه تعریفی از آن برآمده اند»( رابینز،ترجمه اعرابی و پارسائیان،۱۳۸۱: ۶۳۹ )
رهبری جزء جدایی ناپذیر مدیریت است و نقش اساسی را در عملیات مدیر ایفا می کند. اگر فقط یک عامل وجود داشته باشد که وجوه افتراق بین سازمان های موفق و ناموفق را معلوم می کند، بدون شک آن عامل رهبری پویا و موثر است.«پیتر دراکر» اشاره می کند که مدیران (یعنی رهبران سازمان ها) منبع اصلی و نادر هر موسسه ای به شمار می روند. تمامی وظایفی که مدیر انجام می دهد به این منظور است که منابع مادی وانسانی را برای رسیدن به هدف های سازمان تلفیق کند. اگر این نقش انجام نشود، در واقع کاری صورت نمی گیرد. (ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر ،۱۳۸۰: ۴۱۹)
امروزه نقش مدیر به عنوان رهبر، به قدری اهمیت پیدا کرده است که در همه زمینه ها برای یافتن اشخاصی که توانایی لازم را برای رهبری داشته باشند،کوشش مستمر به عمل می آید. کمبود رهبری، تنها به موسسات خصوصی محدود نمی شود و در سازمان های دولتی نیز محسوس است. بنابراین وقتی که به کمبود استعداد رهبری در جامعه اشاره می شود، مراد، فقدان افرادی نیست که مقام های اجرایی و اداری را اشغال می کنند، بلکه کمبود افرادی است که آماده پذیرش نقش های رهبری در جامعه باشند و بتوانند وظیفه خود را به طور موثر انجام دهند.(ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر،۱۳۸۰: ۴۱۹)
اهمیت موضوع رهبری در سازمان ها، باعث شد که اندیشمندان و محققان مدیریت در پی کشف ویژگی ها و خصوصیات رهبران موفق در سازمان ها بر آیند و همواره در تلاش باشند تا مشخصات رهبر موفق را در سازمان ذکر کنند. در پی این تلاش ها در دهه های اخیر، مکاتب رهبری و نظریات متعددی در زمینه رهبری شکل گرفته و به جامعه علمی معرفی شده است. نخستین دیدگاه ها درباره رهبری را می‌توان در یک متن چینی با عنوان «برنامه بزرگ» که احتمالاً در سال ۱۱۲۰ قبل از میلاد نوشته شده است، یافت. این متن، رهبری خوب را مستلزم داشتن قواعد روشنی می‌داند که مبتنی بر محیط و با توجه به شرایط، با مهربانی یا با قدرت اعمال می‌شود، همچنین اعلام می کند که رهبران باید نمونه در عمل باشند.(استار بورک، ۱۹۹۷ : ۱۴۴).
در پی این تلاش ها، دیدگاه های جدیدی در رهبری شکل گرفتند که از جدیدترین این دیدگاه ها به رهبری می توان دیدگاه رهبری خدمتگزار و دیدگاه رهبری تحول گرا را نام برد. این دو سبک رهبری امروزه به سرعت توجه نظریه پردازان، دانشمندان، محققان و کارگزاران مدیریت را به خود جلب کرده است و مراکز و گروه های متعددی برای تبیین و تعیین ابعاد مختلف این نظریات شکل گرفته اند و در تلاش هستند تا مفاهیم این نظریات را بطور گسترده ای در سازمان ها بکار ببرند.
سبک یا شیوه رهبری
طرح کلی اقدامات رهبر به نحوی که به وسیله کارکنان برداشت می شود، سبک یا شیوه های رهبری نام دارد. سبک رهبری نشان دهنده طرز تفکر،جهان بینی و شخصیت رهبران است. شیوه هایی که در این مبحث بررسی می شوند، از لحاظ اعمال انگیزش ، قدرت ، تولید مداری و یا کارمند مداری با هم تفاوت دارند.(ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر،۱۳۸۰ :۴۲۷)
رهبری خدمتگزار و تحول گرا مانند سایر مطالعات پیرامون رهبری با محدودیت هایی مواجه شده اند. نویسندگانی که در این مقوله قلم می زنند، دقت لازم را برای تعریف و تبیین ابعاد این مفاهیم انجام نداده اند. «جوزف راست» در کتاب رهبری برای قرن ۲۱، ضمن ارائه گفته هایی در مورد مطالعات رهبری از عدم ارائه تعاریف دقیق، روشن و قابل استفاده در مقوله رهبری توسط محققان، نویسندگان و کارگزاران رهبری انتقاد می کند.(لوب، ۲۰۰۴: ۱)
می توان گفت سبک رهبری امکان تشخیص و تعیین اهداف، ایجاد هماهنگی، تدوین معیار عملکردی، تجدیدنظر موثر در برنامه ها و بازنگه داشتن خطوط ارتباطی را میدهد (منینگ و هداک، ۱۳۸۹: ۸۲ ). هر رهبری فارغ از سبک رهبری که دار است از دریچه تفکری خود به جهان می نگرد و بر همین اساس می توان از دو سبک تفکری با نام کل نگر – جزءنگرنام برد. (فردریکسون، جنسون و بتون ، ۱۹۷۲: ۲۶۴)
رویکردهای کل نگری و جزءنگری در عقاید ونت و تیچنر وجود داشته اند. ونت معتقد بود باید از تقلیل پدیده ها به اجزا اجتناب کرد و فهم پدیده ها را از طریق کلیت آ ن ها امکان پذیر می دانست؛ در حالی که تیچنر به عناصر تشکیل دهنده پدیده ها توجه ویژه ای داشت (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶: ۲۵ ). امروزه، کل نگری در تفکر سیستمی هم مورد توجه است به طوری که سیستم را حاصل قابل تعامل اجزاء می داند و به جای تمرکز بر اجزا بر کلیت متمرکز می شود (فرنچ و بل، ۱۳۸۵: ۹ ). البته باید توجه داشت که کل نگری در کن ار جزءنگری بسیار حائز اهمیت است؛ به طوری که در کنفرانس روابط صنعتی ( ۲۰۱۰ ) موفقیت در عصر حاضر در دستان کسانی دانسته شده است که با داشتن فضای ذهنی از کل در عرصه تجارت، عوامل جزئی موجود را ناچیز نمی انگارند (پیور و اسکینر ،۲۰۱۰ ). تغییرات اخیر به ویژه فقدان اعتماد اجتماعی، نیاز بالقوه در جهت رویکردی کل گرایانه به رهبری را فراهم کرده است . بر این اساس چهار مؤلفه در رهبری کل نگر، بسیار اساسی دانسته شده است، که عبار تند از : ابعاد تحلیلی، مفهومی، هیجانی و معنوی؛ که مدل(ACES) را می آفرینند (کوآترو، والدمن و گالوین ، ۲۰۰۷ : ۴۳۰) (شکل ۲-۳).
سرپرست کل نگر، سرپرستی است که با توجه به کل در جهت ه
دایت کارکنان در راستای اهداف تلاش می کند، در حالیکه رهبران جزنگر با توجه بیش از اندازه به جزییات از کل غافل شده و بیش از حد اطراف کارکنان را شلوغ میکنند (فردریکسون و همکاران، ۱۹۷۲: ۲۷۰)

شکل۲-۲ : ابعاد رهبری کل نگر بر اساس الگوی ACES
رهبر کل نگر شخصی است که توانمندی برای رهبری افراد با تمام وجود و تاثیرگذاری بر اندیشه، قلب و روح پیروان را داراست. (ارلو ،۲۰۰۳: ۲۶)
رهبری خدمتگزار
رابرت گرین لیف برای نخستین بار مفهوم رهبری خدمتگزار را در میان تئوری پردازهای مدرن مدیریت بیان نمود. مفهوم رهبری خدمتگزار را در سال ۱۹۸۷ بنا نهاد. بر اساس گفته گرین لیف، رهبر باید در ابتدا نیازهای دیگران را مورد توجه قرار دهد. علاوه بر گرین لیف، نویسندگان دیگری رهبری خدمتگزار را تئوری معتبر و مدرن در زمینه رهبری سازمان ذکر کرده اند. رهبری خدمتگزار برابری انسانها را ارج نهاده و در سازمان بدنبال توسعه فردی اعضای سازمان می گردد(راسل ، ۲۰۰۱: ۷۹) بنابراین رهبری خدمتگزار عبارتست از درک و عمل رهبر به گونه ای که منافع دیگران را بر تمایل و علاقه شخصی خویش مرجح می داند. (لوب ، ۲۰۰۴: ۷)
بنابراین در رهبری خدمتگزار، رهبر باید یک مجموعه از ذهنیاتی که مبتنی بر ارزش دادن به افراد و توجه به افراد است را داشته باشد. تمرکز رهبر در این سبک رهبری بر افراد و پیروان است، و رهبر باید علائق شخصی خویش را زیر پا بگذارد. در رهبری خدمتگزار محرک و انگیزه اولیه باید مطلوبیت برای خدمت کردن باشد.( گرین لیف،۱۹۹۷: ۵۶۲، سنگه،۱۹۹۵: ۶۲، بلاک، ۱۹۹۳: ۱۶، باتن و دیگران، ۱۹۹۷: ۷۱) سبک رهبری خدمتگزار، وقتی که رهبر خود را در موقعیت خدمت کردن به پیروان و کارکنان زیر دست قرار می دهد، قابل تص