شخصیت حضرت علی ع در دو منظومه علی نامه و خاوران نامه- قسمت ۴۷

، به اجمال به برخی از عناصر و عوامل موسیقایی شعر مانند وزن، عروض و قافیه وردیف ونقش آفرینی آنها در این دو منظومه بپردازد.
۴-۱۲-۱- عناصر موسیقایی
موسیقی پدیده ای است در سرشت آدمی، و شعر تجلّی موسیقایی زبان است. وزن و قافیه و ردیف از مهّم ترین عناصر موسیقایی شعر هستند و این گروه موسقایی، کلام محاوره را از شعر متمایز می کند و سبب برتری و امتیاز شعر از نظر توازن و انسجام می شود.
۴-۱۲-۱-۱- وزن
«وزن اصلی ترین و مؤثر ترین عنصر و جوهرۀ موسیقی شعر است، خواجه نصیر در بارۀ وزن می‌نویسد: وزن هیأتی است تابع نظام ترتیب حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار که نفس از ادراک آن هیأتی لذّتی مخصوص می یابد که آن را در این موضوع ذوق خوانند و موضوع آن حرکات و سکنات. اگر حروف باشد آن را شعر خوانند و الاّ آن را ایقاع خوانند» ( خواجه نصیر طوسی، ۱۳۶۹: ۲۲) «البّته دربارۀ وزن تعریف های زیادی شده است که هیچ کدام جامع و مانع نیست. شاید بهترین تعریف این باشد که وزن نوعی تناسب است، تناسب کیفیّتی است حاصل از ادراک وحدتی در میان اجزای متعدد، تناسب اگر در مکان واقع شد، آن را قرینه می خوانند و اگر در زمان واقع شد، وزن خوانند» (ناتل خانلری، ۱۳۷۲:۱۰ )در بارۀ تقدم وزن بر موضوع یا به عکس، باید گفت که شاعر هیچ گاه وزن را انتخاب نمی کند تا موضوع را در آن بگنجاند، بلکه او وزن را به طور طبیعی از ذات موضوع الهام می گیرد؛ به عبارت دیگر هنگامی که موضوع به ذهن شاعر می رسد، وزن نیز با آن همرا ه است. با تأمل و تفحّص در دو منظومه ی علی نامه و خاوران نامه این نکته به دست می آید که مضامین در اوزان عروضی، به طور طبیعی جلوه گری می کنند و هر دو منظومه در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف و به تقلید از شاهنامه سروده شده اند.
۴-۱۲-۱-۲- ردیف
عامل دیگر انسجام و افزونی مو سیقی شعر، ردیف است و آن «عبارت است از کلمه ای یا بیشتر که مستقل باشد در لفظ و بعد از قافیۀ اصلی به یک معنی تکرار یابد» ( نجفقلی میرزا، ۱۳۶۲: ۹۴ )
برخی ردیف را نوعی صنعت به شمار آورده اند، مانند رشید وطواط، ولی بیشتر قدما آن را جزئی از شعر شمرده اند، بنابراین ردیف قسمتی از موسیقی شعر فارسی است که در آفرینش صور خیال نقش مهمّی دارد و افزون بر آن، «یکی از نقش های ردیف،تأثیری است که در ایجاد تعبیرات خاص زبان شعر و توسعۀ مجازها استعاره دارد.» ( شفیعی کدکنی، ۱۳۷۶: ۱۴۲ )
با تفحّصی که در دیوان ابن حسام به عمل آمد، به این نتیجه رسیدیم که ابن حسام شاعر توانای ادب پارسی، به اقتضای سخن از ردیف بهره برده، ولی زمام اختیار را به دست ردیف نسپرده است تا او را به هر کجا بکشاند، بلکه کوشیده است التزام ردیف، به اطناب و دراز گویی نینجامد و ردیف در موضع خود متمّکن و از لغو عاری و شعر نیز از نظر معنی به آن نیازمند باشد و شاعر توانسته است بین ردیف و معنای آن، تعادل بر قرار کند.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار سرّ الهی تویی
تو مقصود کون و مکان آمدی
زهی چشم افلاک روشن به تو
دو عالم مسّخر به فرمان توست
ندانم چه ای هر چه خواهی تویی
تو مسجود کرّوبیان آمدی
زهی زینت هشت گلشن به تو
تو آن که ای؟کاین همه آن توست
( ابن حسام، ۱۳۸۲: ۵۰ )

 

و در سراسر منظومۀ علی نامه نیز شاعر به اقتضای موضوع از به کار بردن ردیف جز در موارد معدودی خودداری کرده است.

 

 

 

 

بنیروی جبّار جان آفرین 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *