عملکرد مستقل، تفکر سیستمی، به عنوان یک


 

انسانها عموما تمایل دارند مشکلات خود یا سیستم مورد مطالعه را به محیط نسبت دهند. به عنوان مثال در یک شرکت تولیدی واحد فروش، واحد تولید را مقصر می داند و می گوید که محصول تولیدی آنها کیفیت لازم را ندارد وگرنه ما فروش زیادی داشتیم. همچنین بخش تولید، بخش مهندسی را مقصر
می داند و اظهار می کند که طراحی آنها ایراد دارد. و نهایتا بخش مهندسی هم از بخش بازاریابی انتقاد می کند که آنها مرتبا مشخصات محصول را تغییر می دهند. این نوع نگرش موجب می شود هیچ گاه نتوانیم اقدام به حل مسائل نماییم.
معمولا وقتی رفتار کسی مورد انتظار ما نیست و نمی توانیم آنرا تشریح کنیم، او را غیرمنطقی می نامیم. وقتی فرض می کنیم کسی یا دیگران غیر منطقی هستند، نمی توانیم مسئله را حل کنیم.
۲)ما معمولا عادت داریم فقط تغییرات ناگهانی محیط و سیستم را درک نماییم و از درک تغییرات تدریجی عاجزیم. برای تشریح این نکته، داستان قورباغه پخته را ذکر می کنند. طبق این داستان اگر یک قورباغه را در آب داغ بیاندازید، فورا عکس العمل نشان داده و خود را از داخل آب داغ به بیرون پرتاب و نجات می دهد. ولی اگر او را در آب خنک انداخته و به تدریج گرم و داغ نمایید، قورباغه در آب
می ماند و همچنان که آب گرمتر می شود، بدن قورباغه نیز شلتر میشود و در نهایت نیز در آب داغ خواهد مرد.
واقعیت این است که بسیاری از تغییرات و تهدید ها بتدریج ایجاد می شوند و ماهیت تدریجی آنها نباید ما را غافل نماید.
۳)یکی دیگر از موانع تفکر سیستمی، تفکر براساس همبستگی بین عوامل به جای تفکر بر اساس رابطه علت و معلولی بین آنهاست.
دو متغیر زمانی با یکدیگر همبسته اند که با یکدیگر میل به کاهش یا افزایش داشته باشند( همبستگی مثبت ) و یا اینکه اگر یکی از آنها افزایش یافت، دیگری کاهش یابد.(همبستگیمنفی)
متغیرهایی که با هم مرتبط هستند، لزوما دارای ارتباط علت و معلولی نیستند. به عنوان مثال میزان فروش بستنی و نرخ جنایتها دارای همبستگی مثبت اند.حجم فروش بستنی و نرخ جنایتها در تابستان افزایش و در زمستان کاهش می یابد. اشتباهی که ممکن است رخ دهد این است که فروش بستنی را علت جنایتها بدانیم و به عنوان یک راه برای کاهش جنایتها، فروش بستنی را ممنوع نماییم.ولی واقعیت این است که افزایش دمای هوا به عنوان علت برای دو عامل فوق مطرح است.بنابراین اشتباه بین همبستگی و روابط علت و معلولی ممکن است به قضاوتها و سیاستهای اشتباه شود.
ادبیات مدیریت مالامال از مطالبی است که بر اساس متدولوژی همبستگی بدست آمده اند. مثلا یک دسته از شرکتهای موفق را بررسی و یک یا چند ویژگی آنها که از نظر نویسنده در موفقیت آنها موثر بوده اند، به عنوان نمونه بارز نشان داده می شوند. یک دسته از شرکتهای ناموفق نیز بررسی و نشان داده می‌شود که فاقد ویژگیهای مورد نظر بوده اند. سپس موفقیت را به وجود این عوامل و عدم موفقیت را به نبود آنها نسبت می دهند. مثلا ممکن است چند شرکت موفق را بررسی و مشاهده کنیم که مدیر عامل آنها لباسی گران قیمت می پوشد. چند شرکت ناموفق را نیز بررسی و مشاهده کنیم که مدیران آنها لباس گران قیمت ندارند. سپس نوع لباس مدیر را عامل موفقیت شرکتها بدانیم!
البته دنیای واقعی پیچیده تر از مثال های فوق است و اشتباه بین همبستگی و روابط علت و معلولی، در برخی موارد به سادگی قابل تشخیص نخواهد بود.
اصل تضاد
این یک اصل سیستمی است که اگر هر جزء سیستم را بطور جداگانه به گونه ای بسازیم که به کاراترین حد ممکن عمل کند، سیستم بعنوان یک کل، به مؤثرترین حد ممکن عمل نخواهد کرد. به عبارت دیگر، اجزاء سیستم را باید بگونه ای طراحی کرد که با یکدیگرفیت شده و هماهنگ با هم بطور موثر و کارا عمل کنند.
ـ مثال ۱:
اگر از بین خودروهای سواری موجود ( انواع مدلها و مارک ها ) برای هر یک از اجزاء مورد نیاز ماشین، بهترین آن جزء در بین کل ماشینها را انتخاب و سپس این بهترینها را مونتاژ کنیم، آیا ماشینی که بدست می آید، بهترین ماشین ممکن است؟ البته خیر! حتی به یک اتومبیل که بتواند حرکت کند، هم نمیرسیم.زیرا اجزاء انتخابی با هم فیت نمی شوند و حتی اگر فیت شوند، با هم خوب کار نمی کنند. عملکرد یک سیستم بیشتر بستگی به چگونگی تعامل بین اجزاء آن دارد تا به چگونگی عملکرد مستقل آنها از یکدیگر.
ـ مثال ۲:
در فوتبال، رسم بر این است که از بین تیم های موجود، برای هر پست بازی، ستاره ها را انتخاب و یک تیم فوتبال که همه اعضای آن ستاره هستند، تشکیل و به آن تیم منتخب می گویند. اینگونه تیمها به ندرت، بهترین تیم موجود می شوند (زیرا اعضای تیم با یکدیگر هماهنگ نیستند. به عبارت دیگر، تعامل بین اجزاء سیستم بدرستی انجام نمی گیرد.