عوامل اجتماعی و فرهنگی

 

نمودار (۴-۲) توزیع سنی پاسخگویان ۷۲
نمودار (۴-۳) وضعیت تحصیلات پاسخگویان ۷۴
نمودار (۴-۴) وضعیت درآمد پاسخگویان ۷۵
نمودار (۴-۵) وضعیت پایگاه اقتصادی اجتماعی ۷۷
نمودار (۴-۶): نمایش داده های پرت شبکه روابط اجتماعی ۷۹
نمودار (۴-۷): نمایش داده های پرت برای متغیر حمایت اجتماعی ۸۱
نمودار (۴-۸): ماتریس همبستگی بین شبکه روابط اجتماعی و سبکهای مقابلهای ۸۹
نمودار (۴-۹): ماتریس همبستگی بین حمایت اجتماعی و سبکهای مقابلهای ۹۱
نمودار (۴-۱۰): ماتریس همبستگی بین احساس خودکارآمدی و سبکهای مقابلهای ۹۳
نمودار (۴-۱۱): ماتریس همبستگی بین ادراک بیماری و سبکهای مقابلهای ۹۵
فصل اول:کلیات پژوهش
مقدمه:
جامعهشناسی پزشکی و بهداشت، شاخهای از جامعهشناسی بوده و از جدیدترین رشته های تخصصی است، که در آن اموری مانند بهداشت، بیماری و مراقبتهای پزشکی از دیدگاه جامعهشناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. تحقیق در تأثیر بیماریها بر گروه های انسانی و نحوه دفاع در مقابل آن موضوع جالب توجهی برای جامعهشناسی است. توزیع بیماریها در میان انسانها متفاوت بوده و شناخت و آگاهی نسبت به بیماری درچارچوب الگوهای فرهنگی صورت میگیرد. به دلیل مداخله عوامل و شرایط اجتماعی در مسیر و جریان درمان، علوم اجتماعی با پزشکی و بهداشت و درمان مشارکت مییابد و پیدایش رشته جامعهشناسی پزشکی ضرورت مییابد (محسنی، ۱۳۶۸: ۲-۱).
برکمن و کاواچی (۲۰۰۰) و بیرد و دیگران (۲۰۰۰)، معتقدند که جامعهشناسی پزشکی، میکوشد تا دریابد که چگونه عوامل اجتماعی و فرهنگی، بر توزیع و فهم بیماری، واکنشها نسبت به بیماری، تحول و عملکرد نهادهای مراقبت تندرستی و توسعه سیاستهای اجتماعی تأثیر میگذارند (مسعودنیا، ۱۳۸۹: ۲۸). هر بیماری تنها نهاد پزشکی را درگیر نمیکند، بلکه چندین سطح اجتماعی مانند فضاهای خانوادگی یا حرفهای را تحت تأثیر قرار میدهد. سیر تاریخی بیماریها، سیر تحول علم پزشکی، بررسی وضعیتهای سلامتی و تعیینکننده های اجتماعی آن، تفسیرهای فرهنگی و اجتماعی از وضعیت سلامتی و بیماری، روابط پزشک و بیمار، بررسی وضعیت بیمارستان از جمله موضوعات مورد بررسی در جامعهشناسی پزشکی است ( فیلیپ؛ کلودین؛ کتبی، ۱۳۸۵: ۳).
بیماریهای مزمن در همه دوره های زندگی تأثیرگذار است، به طوریکه نه تنها سالمندان بلکه افراد خیلی جوان و میانسال را نیز مبتلا میکند. هر چند بعضی از این بیماریها تأثیر کمی بر کیفیت زندگی دارند، ولی بیشتر آنها اغلب به دلیل ناتوانیهایی که بر جای میگذارند تأثیرات قابل توجهی بر کیفیت زندگی افراد ایجاد میکنند (اسملتزر و همکاران، ۲۰۰۲؛ به نقل از حضرتی و همکاران، ۱۳۸۴). بیماریهای مزمن از قبیل ام اس، تهدیدی برای شبکه روابط اجتماعی افراد آسیبدیده است. بازگشتهای بیماری ام اس مکانیسمهای مقابلهای بیمار و خانوادهاش را به چالش میکشد. اثرات این بازگشتها، اعضای خانواده افراد، دوستان، دنیای شغلی و آموزشی و جامعه بزرگتر را تحت تأثیر قرار میدهد. اعضای خانواده و افراد در شبکه های اجتماعی یا شغلی بیمار، ممکن است در واکنش به این بازگشتها احساس گناه، اضطراب و احساسات منفی دیگر داشته باشند. لکه ننگ، بعضی اوقات با بیماریهای مزمن همراه است و ناتوانی یک استرس ثابت برای بیماران و خانواده هایشان است. همچنین این بیماری ممکن است برنامههای بلندمدت، امیدواری برای آینده و امنیت کلی فرد را تهدید کند (هالپر، ۲۰۰۷).
همانطور که بیماریهای مزمن، بدون درمان قطعی و دارای دوره نسبتاً طولانی مدت هستند لازم است که بیماران با محدودیتهایی که شرایطشان به آنها تحمیل کرده است زندگی کنند. مطالعه بر روی مقابله با بیماریهای مزمن و حمایت اجتماعی از بیماران مزمن که در طی ۱۵ سال گذشته به شدت افزایش یافته است، نشان میدهد که در بسیاری از موارد عوامل استرسزا با بیماری مزمن همراه است و بیماران را وابسته به کسب حمایت از محیط اجتماعیشان میکند. علاوه بر این مطالعات نشان دادهاند که هم مقابله و هم حمایت اجتماعی، تاثیر مستقلی بر سلامتی بیماران مزمن دارند (کرلین و همکاران، ۱۹۹۷).
بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) اولین بار در سال ۱۸۶۸ میلادی توسط جیچرکوته پروفسور دانشگاه پاریس که او را پدر علم نورولوژی مینامند توصیف شد (چرکوته، ۱۸۶۸؛ به نقل احمدزاده راجی و همکاران، ۱۳۹۰). پس از وی اوگن دویس (۱۹۳۰-۱۸۵۸)، جوزف بالو (۱۹۷۹-۱۸۹۵) و پاول فردیناند شیلدر (۱۹۴۰-۱۸۸۶) نیز مواردی از بیماری را توصیف کردند این بیماری در سال ۱۹۹۵ به نام مولتیپل اسکلروزیس نامگذاری شد (کامپستون، ۲۰۰۸؛ به نقل از همان). این بیماری با وجود درمانهای متعدد یکی از ناتوانکنندهترین بیماریهاست که بر جنبههای مختلف زندگی فرد تأثیر داشته، به ویژه کیفیت زندگی مربوط به سلامتی در بیماران با فرم متوسط و پیشرفته به طور کلی پایین بوده و این موضوع باعث افسردگی زیادی در آنها میشود (کسلرینگ؛۲۰۰۰؛ به نقل از حسین مدنی و همکاران، ۱۳۸۴). به نظر میرسد روش های مقابلهای در تطابق با بیماری مولتیپل اسکلروزیس موثرند و به ویژه روش های مقابلهای مسئلهمدار تأثیر مثبت زیادی در تطابق با بیماری دارند (اوبرین، ۱۹۹۳؛ به نقل از مدنی و همکاران، ۱۳۸۴). بدین ترتیب در این تحقیق برخی عوامل روانی- اجتماعی موثر بر استراتژیهای مقابلهای این بیماران بررسی میشود.
این پژوهش در پنج فصل تدوین می یابد فصل اول مربوط به کلیات (مقدمه، بیان مسئله، اهمیت و ضرورت پژوهش، و سوالات و اهداف پژوهش)
می باشد، فصل دوم پیشینه تحقیق و ادبیات نظری تحقیق را در بر می گیرد. در فصل سوم در باره رو
ش تحقیق و نحوه تجزیه و تحلیل داده ها صحبت می شود، در فصل چهارم داده ها تجزیه و تحلیل و در فصل پنجم نتایج و پیشنهادات ارائه می شود.
۱-۲- بیان مسئله: