فرهنگ سازمانی، اهداف سازمانی، مدل های ذهنی

 

کارمند: رییس من هیچ وقت به حرفهای من گوش نمی دهد. درست است که گاهی نظر من را می پرسد ولی نهایتا همان کاری را انجام می دهد که از اول در نظر داشت. پس دلیلی ندارد من به خودم زحمت بدهم و نظراتم را بیان کنم.
مدیر: کارمندان من هیچ اهمیتی به وطایف سازمانیشان نمی دهند. آنها فقط به فکر تعطیلات آخر هفته هستند و یا مدام ساعت را چک می کنند تا  مبادا یک دقیقه از پایان ساعت کار بگذرد و آنها هنوز در شرکت باشند. این من هستم که دست آخر باید همه کارها را انجام دهم.
مدلهای ذهنی درستی خود را تقویت می کنند:
کارمند از اظهارنظر و در گیر شدن در  کارها پرهیز می کند  و مدیر کمتر از قبل تفویض اختیار می کند
کارمند فکر می کند که مدیر مستبدی  دارد و مدیر فکر می کند کارمند از زیر کار در می رود.
۲-۶-۲-ویژگیهای عمده مدل های ذهنی
– این مدل ها بر عقاید و ادراکات فرد فرد اعضای سازمان نسـبت به سطح سازمانی یا گروه های فشار بیشترتمرکز  دارند.
– تمرکز بیشتر به افراد به جای سازمان
– مدل های ذهنی با معانی که افراد سازمان به هر رویداد می دهند، سر و کار دارند. بیش از آنکه بر موقعـیت ها و عمـلکرد ها به خودی خود توجه شود، به تفسیرهای فردی از رفتار توجه می شود.
– شباهـت های خاصی بین تئـوری ذهنی و فرهنگ سازمانی وجود دارد. فرهنـگ نیز حاصـل معناها و ارزشهای افرادی اسـت که در مدارس و دانشگاه ها هستند.
     تصور براین است که اعضای سازمان اهداف شخصی دارند که سعی می کنند به آنها در درون سازمان دست یابند. مفهوم اهداف سازمانی که در مدلهای رسمی و همکارانه اساسی است، رد شده است. همانطورکه (کولسون،۱۹۸۵)میگوید: این افراد هستند که اهداف را دنبال میکنند نه مدرسهها و سازمانها و…. معلمان بخصوص معلمان سر گروه اهداف شخـصی خودشان را در مدارس دارند و آنها را دنبال می کنند و بـسیاری از اینها ممـکن است به فرایند آموزش- یادگیری مرتبط باشند.این اهداف شخصی به عزت نفس شخص، پیشرفت کاری و رضایت شغلی او مرتبط می شوند.
 درمدل های ذهنی توجه کمی به رابطه بین سازمان ها و محیط خارجی آنها شده است.این امر ممکن است به این علت باشد که سازمان ها به عنوان موجودیت های  کارآمد توصیف نشده اند.تمرکز برمعانی و اتفاقاتی که توسط افراد سازمان به وجود می آید قرار گرفته، تا رابطه متقابل بین سازمانها و گروه ها یا افراد خارجی.مفهوم بدنههای خارجی که روی مدرسه ودانشگاه تاثیر می گذارد وقتی که مدلهای ذهنی ادعا می کنند که سازمان ها مستقل از افراد درون آنها وجود ندارند معنای زیادی ندارد مدلهای رسمی به مسئولیت سازمان ها کارمندان ارشددرآنها وگروه ها وافراد خاص در محیط بیرونی تاکید می کنند.نظریه های ذهنی توجه کمتری به این موضوع دارند.اما به طور ضمنی تمرکز روی توانایی پاسخگویی معلمان به صورت فردی است تا مسئولیت خود سازمان(بوش، ۱۹۹۴).مسئولیت ممکن است درابتدابرای عقاید وارزشهای خودافراد باشد تابرای رهبران سازمانی درحالی که تمرکز روی مسئولیت فردی مجاز میباشد چون این افراد می باشند که عمل میکنند مدلی ذهنی پاسخ به انتظارات گروه های خارجی وافرادی که اغلب به یک توضیحی از عملیات وسیاستهای سازمانی نیاز دارد شکست میخورد.
رهبری
مفهوم رهبری به سختی با قالب مدل های ذهنی تناسب دارد. افراد برداشت های مختلفی از حوادث دارند و این برای تمام اعضاء با هرموقعـیت رسمی که در سازمان دارند کاربر دارد. افـرادی که نقـش های رهـبری را به خود اختصاص می دهند، ارزشها، عقاید و اهداف شخصی خودشان را دارند. تمام شرکت کننده ها شامل رهبران علایق شخصی خودشان را دنبال می کنند. به هرحال یک تفاوت مهم این است که رهبران سازمانها که ممکن است دریک مقام خاص باشند تفسیرهایشان از حوادث را بر اعضای دیگر سازمان تحمیل می کنند. مدیریت ممکن است به عنوان شکلی از کنترل با رئیس ومدیرانی که مقصودشان رااز وضع سیاسی مدرسه یا دانشگاه درجایگاه بالای سازمان قرارمی دهنددرنظر گرفته شود.ممکن است این رهبران ازمنابع قدرت خود استفاده کنند تاموافقت رابا این تفاسیر حتی جائیکه کارکنان دیگربانیت آنها موافق نیستندرابه دست آورند.دیدگاه ذهنی این است که رهبری محصولی از ویژگیها ومهارتهای شخصی است صرفا یک نتیجه خود به خودی از قدرت رسمی نیست به هر حال قدرت موقعیتی همچنان مهم می باشد شاید موثرترین رهبران آنهایی  باشند که قدرت موقعیتی وویژگیهای شخصی برای فرمان دادن به همکاران ترکیبی از نگرشهای رسمیشخصی دارند.
۲-۶-۳-محدودیت های مدل های ذهنی
مدل های ذهنی روش های تجویزی هستند که عقایدی درخصوص ماهیت رابه جای ارائه قالب واضحی برای تجزیه منعکس میکنند.قهرمانانداستان آنها چندین نکته قانع کننده درخصوص سازمان های آموزشی بیان می کنند.اما این  نگرش جایگزین یک روش جامع را برای مدیریت مدارس ودانشگاه ها ارائه نمی دهد.مدل های ذهنی در جایی که  آنها به عنوان یک واکنش برای محدودیت های قابل درک از مدل های رسمی ظاهر می شوندمی توانند به عنوان ضد تئوری مورد توجه قرار گیرند.گرین فیلد درحمایت خوداز دیدگاه های ذهنی عدم پذیرش بسیاریاز مفروضات ا