مالیات و نظریه مودیگلیانی و میلر، میانگین موزون هزینه سرمایه، نظریه مودیگلیانی و میلر

 

نشان دهنده شرکت بدون وام است . فرض بر این است که هر دو شرکت از نظر ریسک تجاری در یک طبقه قرار دارند و
برابر است با نرخ بازده شرکت بدون وام یا شرکتی که فقط سهام منتشر کرده است.
براساس الگوی مودیگلیانی و میلر، هنگامی‏که مالیات وجود نداشته باشد، ارزش شرکت هیچ رابطه ای با وام نخواهد داشت این بدان معنی است که:
۱- میانگین موزون هزینه سرمایه شرکت هیچ رابطهای با ساختار سرمایه ندارد.
۲- بدون توجه به مقدار وامی‏که شرکت می‏گیرد، میانگین موزون هزینه سرمایه شرکت برابر است با هزینه حقوق صاحبان سهام، البته اگر هیچ وامی نداشته باشد.
قضیه ۲: هزینه حقوق صاحبان سهام شرکتی که وام دارد، Ksl برابر است با ۱) هزینه حقوق صاحبان سهام شرکت بدون وام که از نظر ریسک هم طبقه باشد، Ksu به اضافه ۲) صرف ریسک که مقدار آن برابر است با تفاوت بین هزینه وام و حقوق صاحبان سهام شرکت بدون وام و مقدار وام استفاده شده
= صرف ریسک
D:ارزش بازار اوراق قرضه شرکت
S :ارزش بازار سهام شرکت
Kd:هزینه ثابت وام.
این معادله بیانگر این است که هر مقدار شرکت از وام بیشتر استفاده کند هزینه حقوق صاحبان سهام بالاتر می رود و این دو قضیه بیانگر این هستند که‏گنجاندن وام بیشتر در ساختار سرمایه نمی تواند ارزش شرکت را بالا ببرد، زیرا منافع حاصل از وام ارزان تر بوسیله افزایش ریسک سهام( ودر نتیجه هزینه های مربوط) خنثی می شود. از این جهت مودیگلیانی و میلر بر این باورند که در دنیای بدون مالیات، ارزش یک شرکت و میانگین موزون هزینه سرمایه آن تحت تأثیر ساختار سرمایه قرار نخواهد گرفت.
مودیگلیانی ومیلر برای تأثیر دیدگاه خود از روش آربیتراژ استفاده کردند. منظور از آربیتراژ دارائی هایی هستند که همانند می باشند وبه صورت همزمان خریداری می شوند ولی با قیمت- های متفاوت به فروش می رسند. آنها ثابت کردند که بر اساس مفروضات خود، اگر تفاوت دو شرکت فقط ۱) به شیوه ای که تأمین مالی می نمایند و ۲) در کل به ارزش بازار آنها باشد، در آن صورت سرمایه‏گذاران سهام شرکتی را که دارای ارزش بیشتری است می فروشند و سهام شرکتی را که دارای ارزش کمتری است می خرند و این روند ادامه می یابد تا ارزش بازار هر دو شرکت به صورت دقیق یکسان شود.
در دنیای بدون مالیات مودیگلیانی و میلر فرض کنید پس از هرگونه آربیتراژ نرخ هزینه سرمایه هر دو شرکتاهرمی(L ) و شرکت غیراهرمی(U) یکسان می باشند(Ksu=Ksl(.
مودیگلیانی ومیلر استدلال کردند که این شیوه آربیتراژ در دنیای واقعی رخ میدهد، فروش سهام شرکت اهرمی باعث می شود قیمت سهام کاهش یابد و خرید سهام شرکت غیر اهرمی باعث می شود، قیمت سهام شرکت بالا رود، و این کار ادامه می یابد تا این که ارزش بازار هر دو شرکت برابر شود و تا زمانی که این تعادل برقرار نشود، با روی گرداندن از سهام یک شرکت و خرید سهام شرکت دیگر می توان سود غیر عملیاتی بدست آورد. هنگامی‏که تعادل بوجود می آید، ارزش دو شرکت غیراهرمی و اهرمی و میانگین موزون هزینه سرمایه این دو شرکت برابرخواهد شد، بنابراین از دیدگاه مودیگلیانی ومیلر ارزش شرکت و میانگین موزون هزینه سرمایه آن هیچ رابطه ای با ساختار سرمایه شرکت ندارند.(بریگام و همکاران،۱۳۸۲).
۲-۷-۷- مالیات و نظریه مودیگلیانی و میلر
مقاله اصلی مودیگلیانی و میلر در سال ۱۹۵۸ براساس این فرض بود که مقدار مالیات صفر است. در سال۱۹۶۳ مقاله دیگری را آنها منتشر نمودند و مالیات شرکت را درآن گنجاندند. با توجه به مالیات بر سود شرکت، آنها به این نتیجه رسیدند که اهرم(وام) می تواند ارزش شرکت را بالا ببرد. این بدان دلیل است که می توان بهره را به عنوان هزینه از درآمدهای همان دوره کم کرد. بنابراین مقدار سود عملیاتی بیشتری به سرمایه‏گذاران تعلق می- گیرد. با توجه به وجود مالیات آنها دو قضیه زیر ارائه دادند:
قضیه ۱: ارزش شرکت دارای وام برابر است با ارزش شرکت بدون وام به اضافه سودغیرعملیاتی حاصل از وام (به عبارتی صرفه جویی مالیاتی ناشی از استفاده بدهی):