مبانی نظری بهزیستی روان شناختی، نظریه های بهزیستی روان شناختی، تعریف بهزیستی روان شناختی

 

تعریف عملیاتی بهزیستی روان شناختی : براساس نمره ای که هر آزمودنی از پرسشنامه بهزیستی روان شناختی ریف، به دست آورده است.
تعریف عملیاتی شادکامی: نمره ای که هر آزمودنی براساس پاسخگویی به پرسشنامه شادکامی آکسفورد به خواهد آورد دست آورده است.
تعریف عملیاتی سازگاری اجتماعی : براساس نمره ای که هر آزمودنی از پرسشنامه سازگاری اجتماعی SAS ، به دست آورده است.

فصل دوم
مبانی نظری تحقیق
۲-۱- مقدمه
امروزه در علوم وابسته به سلامتی به طور اعم و در روان شناسی به طور اخص رویکرد جدیدی در حال شکل گیری و گسترش است. شواهد نشان می دهد که مراقبین خانوادگی، اطلاعات، منابع و حمایت های محدودی در دسترس دارند تا به وسیله آن بتوانند خود را برای ایفای چنین نقشی آماده کنند. مراقبین خانوادگی در پاسخ به علایم و نشانه های اختلال روانی و مراقبت پیگیر و مستمر از بیمار روانی در خانه، علاوه بر گرفتار شدن در دام غم و اندوه، فقدان، داغ دیدگی، خشم وعصبانیت، یأس و ناامیدی، احساس شرمساری و گناه، تنش هاو فشارهای ارتباطی زیادی را نیز تجربه و ابراز می کنند(مجرد کاهانی و همکاران ، ۱۳۹۱).
در مجموع به نظر می رسد خانواده و از جمله همسر فرد بیمار به دلیل تحمل استرس های متعدد، مستعد آسیب های روانی، اجتماعی و جسمانی بسیاری هستند . در واقع وجود بیمار روانی می تواند در وهله ی اول سطح بهداشت روانی همسران آن ها را تحت تأثیر قرار دهد . این زنان به علت مشکلاتی که همسران آنان به دلیل بیماری روانی دارند، ممکن است استرس های متفاوتی را تجربه کنند به طوری که برخی از آن ها اقدام به جدایی می کنند( ذوالعدل و همکاران، ۱۳۸۴).
بدون شک همسران بیمارروانی از جمله نزدیک ترین اطرافیان این بیمار می باشد و بیشترین و گستر ده ترین روابط را به لحاظ عاطفی و شناختی، کلامی و غیر کلامی و نیز در ارتباط رودر رو و دایم با فرد بیمار داشته و در صورت عدم ارضاء نیازهای عاطفی و ارتباط نامناسب در خانواده انتظار می رود بیشترین مشکلات و ناراحتی ها را همچنان که نتایج پژوهش های مختلف نشان داده است متحمل شود(فرامرزی و همکاران ، ۱۳۹۰).از طرف دیگر روان شناسی سلامت اهمیت زیادی برای سازگاری اجتماعی قائل شده و یکی از گسترده ترین موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی می‌باشد. با عنایت به مطالب ذکر شده مشخص می‌شود که از اجزای اصلی و مهم سلامت روانی ، بهزیستی روان شناختی و شادکامی هستند که بر سلامت جسمانی نیز تأثیر دارند(مرادی ، ۱۳۸۸).
به این ترتیب پژوهش حاضر با هدف « مقایسه ی مؤلفه های بهزیستی روان شناختی ، شادکامی و میزان سازگاری اجتماعی در زنان دارای همسر بیمار روانی و عادی » انجام شد.
۲-۲- مبانی نظری بهزیستی روان شناختی
بهزیستی روان شناختی در دو دهه اخیر در ادبیات پژوهشی به وفور مورد بررسی قرارگرفته است و دامنه مطالعات آن از حوزه زندگی فردی به تعاملات اجتماعی کشیده شده است (بهاری، ۱۳۸۸).
۲-۲-۱- تعریف بهزیستی روان شناختی
در راستای تعریف این سازه مفهومی ، تعاریف زیر ارائه شده است :
گلداسمیت، وئوم و دارتی (۱۹۹۷) ، بیان می دارد که بهزیستی روانی شامل دریافت های فرد از میزان هماهنگی بین هدف های معین و ترسیم شده با پیامدهای عملکردی است که در فرایند ارزیابی های مستمر بدست می آید و به رضایت درونی و نسبتا ًپایدار درتوالی زندگی منتهی می شود.
ریف (۱۹۸۹)، معتقد است که برخی از جنبه های منشوری بهینه، مانند تحقق هدف های فرد، متضمن قانونمندی و تلاش بسیار است و این امر حتی ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه مدت باشد. او معتقد است که بهزیستی را نباید ساده انگارانه، معادل با تجربه بیشتر لذت در مقابل درد دانست، در عوض، بهزیستی روانی دربرگیرنده تلاش برای کمال وتحقق نیروهای بالقوه فرد است. بهزیستی روانی شامل احساس مثبت و احساس رضایتمندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه های مختلف خانواده، شغل و نظیر این موارد است. بنابراین افراد با احساس بهزیستی بالا به طور عمده هیجانات مثبت بیشتری را تجربه و از حوادث و وقایع پیرامون خود ارزیابی مثبتی دارند. از سویی، افراد با بهزیستی پایین حوادث و موقعیت های زندگیشان را نامطلوب ارزیابی و بیشترهیجانات منفی نظیر اضطراب، افسردگی و خشم را تجربه می کنند(هاشمی نصرت آبادی و همکاران، ۱۳۹۱).
۲-۲-۲- پیشینه بهزیستی روان شناختی
از زمان های بسیار دور، همیشه این سئوال مطرح بوده که چه چیزی باعث خوشبختی و بهزیستی می شود. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی، معرفی کرده اند که هر فردی که واجد این خصوصیات و ابعاد باشد، دارای نسبتی از بهزیستی روانی است. در طول تاریخ، فلاسفه و رهبران مذهبی عقیده داشتند که داشتن عشق و معرفت و عدم دلبستگی به دنیا و متعلقات آن، عامل تکامل و بهزیستی است. معتقدین به اصل سودگرایی، مانند جرمی بنتهام ( ۱۹۴۸ ) اعتقاد داشتند که وجود خوشی و لذت، و عدم حضور درد در زندگی فرد، به بهزیستی می انجامد. به این ترتیب، می توان گفت که این دسته از افراد بر لذت هیجانی، روانی و جسمانی تأکید داشتند. در اوایل قرن بیستم مطالعه در مورد بهزیستی شروع به شکل گیری کرد. ویلیام جیمز پدر روان شناسی آمریکا، در مورد « ذهنیت سالم » در کتاب « انواع تجارب مذهبی » مطالبی نوشت. او مشاهده کرد برخی از افراد در هر سنی، با وجود تمامی مشکلات و سختی هایی که در زندگی دارند، خود را به سوی خوشبختی سوق می دهند. اینها کسانی هستند که ت
وجهشان را از بیماری، مرگ و کشت و کشتار و ناآرامی ها، برگرفته و به سوی مسائل دلپذیرتر و بهتر سوق می دهند. در نگاه اول این عقیده که می توان با وجود بیماری، بهزیستی روانی را تجربه کرد، قابل پذیرش نیست. با این حال ، مطالعات بسیاری نشان دادند که می توان تحت بدترین شرایط نیز بهزیستی روانی را تجربه کرد. بسیاری از نظریات بیان شده در م
خالفت با دیدگاه منفی فروید نسبت به روان انسان بود، فروید معتقد بود روان انسان مجموعه ای درهم و پیچیده از آشفتگی های هیجانی و تعارضات و سائق های غریزی است که انسان را به سمت لذایذ جنسی و پرخاشگری می کشاند. یونگ ( ۱۹۳۳) و فرنس ( ۱۹۶۴) در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تأکید بر یکپارچگی و هماهنگی خصوصیات خوب و بد انسان ها، صفات مردانه و زنانه و ابراز وجود و توانایی آنها برای پذیرش چیزهای جدید داشت. عقیده محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث اعتقاد به رشد مداوم فرد در طول زندگی شد. بهلر ( ۱۹۳۵ ) ، بیان داشت که انسان در طول زندگی به تکامل می رسد. آلپورت ( ۱۹۶۸) نوعی بلوغ را مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با دیگران ، داشتن امنیت هیجانی و خودپنداره ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو ( ۱۹۶۸) خصوصیات و مشخصه های افراد خود شکوفا را مطرح کرد. جاهودا دریافت که سلامت روان چیزی فراتر از عدم وجود بیماری و اختلال است. او با این تبیین مشخصه های سلامت روان را نیز بر شمرد(کارآمد ،۱۳۸۶).
۲-۲-۳- نظریه های بهزیستی روان شناختی
۲-۲-۳-۱- نظریه فرانکل
نظریه فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی تأکید دارد. او معتقد است، که رفتار انسان ها نه بر پایه لذت گرایی نظریه روانکاوی فروید و نه بر پایه نظریه قدرت طلبی آدلر است، بلکه انسان ها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود می باشند. ( فرانکل ، ۱۹۹۵، ۱۹۵۸، ۱۹۵۹، ۱۹۶۶ ) اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست می دهد و از زندگی ناامید می شود و ملالت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا می گیرد. الزاماً این حس منجر به بیماری روانی نمی شود، بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به این اختلالات است. بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معناو مفهوم در زندگی می داند(اصفهانی اصل ، ۱۳۸۱).