مبانی نظری تامین منابع مالی و موارد مرتبط با آن، تعریف و ماهیت حسابرسی، سیاست های تامین مالی

 

اگر نیاز به تأمین مالی از خارج شرکت احساس شود، شرکت ها ایمن ترین اوراق بهادار را منتشر می کنند. یعنی، اول با بدهی شروع می کنند، بعد احتمالاً اوراق بهادار دارای ماهیت ترکیبی و در نهایت سهام به عنوان آخرین ابزار مالی مورد استفاده قرار می گیرد.
به عبارت دیگر، هزینه‌های انتشار اوراق بهادار ریسک دار ترتیبی برای تأمین مالی ایجاد می‌کند که طبق آن بنگاه‌ها سرمایه‌گذاری‌های جدید خود را ابتدا با سود انباشته، که هیچ مشکل اطلاعات نامتقارنی ندارد، سپس با بدهی کم ریسک، که مشکل ناچیز است، سپس با بدهی ریسک دار و نهایتاً با اوراق مالکان خارجی تأمین مالی می‌کنند. این نظریه همچنین می‌گوید که مدیریت ممکن است از تغییرات ساختار سرمایه برای انتقال اطلاعات مربوط به سودآوری و ریسک شرکت استفاده کنند، طرز عمل به این شکل است که افراد داخل شرکت چیزهایی از شرکت می‌دانند که افراد خارج از شرکت نمی‌دانند و مدیریت برای پوشاندن مشکلات داخلی شرکت سیاست‌های تأمین مالی مختلفی را بر می‌گزینند، تا علایم مثبت در بازار منتشر کند (نمازی،۱۳۸۶).
۲-۷ مبانی نظری تامین منابع مالی و موارد مرتبط با آن
ضرورت اتخاذ سیاست های تامین مالیناشی از ناقص بودن اطلاعات و مغایرت اهداف عمومی و خصوصی است. از مهم ترین عناصر اثر گذار در بازارهای مالی اطلاعات است. از آنجایی که در حالت آزاد توزیع اطلاعات در این بازارها نامتقارن و ناقص است، آثار منفی توزیع اطلاعات نامناسب، اعمال سیاست های دولت در بخش مالی ضروری است. علاوه بر توزیع نامتقارن اطلاعات چون اطلاعات در این بازارها مانند یک کالای عمومی عمل می کنند، ممکن است اطلاعات به اندازه کافی فراهم نشود و فعالان تمایل به تولید آن نداشته باشند.
یکی دیگر از مواردی که ضرورت سیاست های تامین مالی دولت را روشن می سازد، عدم انطباق اهداف و بازدهی مورد انتظار در بخش های عمومی و خصوصی می باشد که باعث می شود کارگزاران ریسک هایی را به پس اندازکنندگان و سپرده گذاران بازارهای مالی تحمیل کنند که این امر موجب بروز بحران های مالی می گردد.
بنابراین، با توجه به چگونگی اطلاعات در بازارهای مالی و بعضا متفاوت بودن اهداف فردی و اجتماعی می توان پیش بینی کرد نتایجی که از بازرهای مالی بدست می آید با نتایج مورد انتظار متفاوت بوده و سیاست های دولت به جهت تعدیل شرایط در این حوزه وارد می شود. بنابراین اهداف سیاست های تامین مالی در چهار مورد زیر خلاصه می شود.
ارائه خدمات مالی با هزینه متناسب با نرخ بازگشت بخش ها، پروژه ها و کارگزاران اقتصاد
دسترسی همگانی به خدمات مالی بطوری که هیچ بخش مهمی از اقتصاد یا بخش بزرگی از جمعیت از این خدمات مستثنی نشوند.
به حداقل رساندن ریسک پس انداز کنندگان دارایی مالی که از رفتار کارگزاران بخش مالی نشات می گیرد.
مدیریت روش های تامین مالی به طوری که این روش ها و ابزارها باعث بسته شدن بنگاه ها و در نتیجه بیشتر شدن شکنندگی مالی نشده و آثار مخرب بر اقتصاد کلان نگذارند (چاندریسخار، ۲۰۰۷).
با توجه به ضرورت ها و اهداف ذکر شده برای سیاست مالی، حوزه فعالیت سیاست های تامین مالی عبارتند از:
تعیین خطوط اصلی ساختار مالی: توسعه و گسترش بازارهای مالی همچنین معرفی ابزارها و نهادهای جدید در بازارهای مختلف مالی وظیفه ای است که سیاست گذاران حوزه مالی باید آن را در سیاستگذاری لحاظ کرده و در این جهت اقدام نمایند.
مقررات گذاری و تنظیم فعالیت های کارگزاران و نهادهای بخش مالی: سیاست های تامین مالی می بایست به نوعی تنظیم کننده روابط بین فعالان بازارهای مالی باشد تا از طریق کارایی بازارها یمالی افزایش یابد.
استفاده از عناصر ساختاری برای تحقق اهداف از پیش تعیین شده: به منظور دستیابی به اهداف اقتصادی همراهی بخش مالی امری ضروری است. بنابراین، سیاست گذار می تواند از ابزار سیاست های بخش مالی در جهت تحقق اهداف اقتصادی کشور کمک گیرد.
۲-۸- تعریف و ماهیت حسابرسی
۲-۸-۱ تعریف حسابرسی
کمیتهی مفاهیم حسابرسی، حسابرسی را به صورت زیر تعریف مینماید:
حسابرسی فرایندی است منظم و باقاعده (سیستماتیک) جهت جمعآوری و ارزیابی بیطرفانهی شواهد دربارهی ادعاهای مربوط به فعالیتها و وقایع اقتصادی، به منظور تعیین درجهی انطباق این ادعاها (اظهارات) با معیارهای از پیش تعیین شده و گزارش نتایج به افراد ذینفع.
این تعریف از حسابرسی عمدتاً جامع و بسیط است و ضمن انتقال پیام اصلی که، حسابرسی فرایندی آزمونی است به آن اندازه جامعیت دارد که در برگیرندهی انواع مختلف حسابرسی برای موضوعات (موارد) متنوع باشد. اغلب، واژهی حسابرسی با عبارات توصیفی و یا عبارات دیگری همراه است که نوع حسابرسی، موضوع حسابرسی و یا هر دو را مشخص میکند. برای نمونه، ما اغلب با واژه های حسابرسی مالی، حسابرسی سیستمهای اطلاعاتی، حسابرسی مدیریت، حسابرسی عملیاتی، حسابرسی عملکرد و حسابرسی رعایت مواجه میشویم. این واژهها نمایندهی انواع مختلف حسابرسی است و تعریف حسابرسی که در بالا ارائه شد، تمامی آنها را در برمیگیرد (نیکخواه آزاد، ۱۳۹۲).
عبارت “فرایند منظم و باقاعده” دلالت بر آن دارد که فعالیت حسابرسی براساس برنامه ریزی مناسب انجام میشود که بر مبنای آن مجموعهای از شواهد مربوط جمعآوری و ارزیابی میگردد واز این طریق هدفهای حسابرسی تحقق مییابد. فرایند منظم و باقاعده همچنین بدین معنی است که حسابرسی، حداقل در قسمتهایی از فرایند خود، بر مبن
ای روش های علمی انجا
م میگیرد.