محیط کسب و کار، فرآیندهای اصلی، تفکر استراتژیک

دانلود پایان نامه

 

تعیین و تبیین وضعیت آتی فرآیندهای اصلی سازمان(بون، 2001 & بون، 2005)
خلق چشم‌انداز مشترک برگرفته از ارزیابی‌های داخلی و خارجی
تعیین وضعیت آتی فرآیندهای اصلی سازمان(کالینز، 2000)
استفاده هوشمندانه از فرصت‌ها: برای تفکر استراتژیک همواره می‌بایستی از ایده های جدید استقبال کرد. این امر سبب می‌شود تا فضای گزینه‌های استراتژیک توسعه یافته و دستیابی به استراتژی اثربخش میسر گردد. در تفکر استراتژیک، کشف فرصت‌ها و بهره‌گیری از آنها یک اصل مهم است.
لیدکا فرصت‌جویی هوشمندانه را توانایی طرح فرضیات خوب در مورد محیط کسب و کار و آزمون اثربخش آنها تعریف می‌کند(لیدکا، 1998).
تفکر فرضیه‌ محور: در دنیایی مملو از اطلاعات گوناگون و با وجود محدودیت‌های زمانی برای تحلیل آنها، قابلیت فرضیه‌سازی و آزمون فرضیه‌ها یکی از مهم‌ترین عوامل پیشبرد سریع سازمان به سوی اهداف است. این مفهوم یکی از وجوه مهم تمایز تفکر با برنامه‌ریزی استراتژیک است. این فرایند با زنجیره‌ای از عبارات منطقی‌”چه می‌شود اگر..؟”‌و‌”اگر الف، سپس ب” پیوند مؤثری را بین سنتز خلاقانه(فرضیه‌سازی) و ابزار تحلیلی(آزمون فرضیه) به وجود می‌آورد(غفاریان و احمدی، 1381).
لیدکا پیشروی با فرضیه ها را توانایی طرح فرضیات خوب در مورد محیط کسب و کار و آزمون اثربخش آنها تعریف می‌کند(لیدکا، 1998).
لیدکا تفکر استراتژیک را به عنوان یک عامل حیاتی برای بقاء سازمان‌ها و مکمل(نه جایگزین) برنامه‌ریزی استراتژیک می‌داند. هرچند نحوه این ارتباط می‌بایستی به درستی درک و در عمل معماری شود.
خلاقیت: استراتژی در رابطه با ایده‌ها و توسعه راه‌حل‌هایی نو برای ایجاد مزیت رقابتی است. کسانی که به صورت استراتژیک فکر می‌کنند، باید رویکردهای جدیدی جستجو کرده و راه‌های بهتر انجام امور را دریابند. پیش نیاز این امر، خلاقیت و به‌ویژه توانایی زیر سوال بردن مفاهیم و برداشت‌های رایج و ترکیب مجدد یا برقراری رابطه بین مباحثی است که بی‌ارتباط به نظر می‌رسند(آقازاده، 1383).
به نظر امابیل (1998)، تفکر خلاق یعنی چگونگی رویارویی افراد با مسائل و راه‌حل‌ها، ظرفیت آنها برای کنار هم گذاشتن ایده‌های موجود در قالب ترکیباتی جدید. این امر شامل به چالش واداشتن حاکمیت مفروضات همیشگی از طریق زیر سوال بردن اعتقادات یا مدل‌های ذهنی متداول در سازمان است. سنج (1990) مدل‌های ذهنی را به صورت مفروضات عمقی دیرینه، عمومیت دادن‌ها یا حتی تصاویر و تصوراتی توصیف می‌کند که چگونگی درک ما از دنیا و نحوه عمل ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. او استدلال می‌کند که چنین مدل‌هایی معمولاً تاکتیک هستند و سطح آگاهی ما را کاهش می‌دهند؛ به طوری که اثری فوری بر رفتار سازمانی می‌گذارند. بینش‌های جدید درعمل با شکست مواجه می‌شوند چرا که در تعارض با تصورات عمقی درون سازمانی نسبت به دنیا هستند. تصوراتی که ما را به روش‌های همیشگی فکر و عمل محدود می‌کنند(آقازاده، 1383).
بنابراین، توانایی نشان دادن عکس‌العمل نسبت به مدل‌های ذهنی و به چالش واداشتن مفروضات رایج و اعتقادات اصلی در جهت توسعه استراتژی‌ها و برنامه‌های عملی منحصر به فرد، حیاتی است. این کار مستلزم این است که کسانی که به صورت استراتژیک فکر می‌کنند، الگوهای رفتاری خود را همانند مفاهیم و ادراکات موجود در داخل سازمان درک کنند. استراتژیست‌ها باید از تفکر غیرمتعارف و استفاده از تخیلات و خلاقیت برای کشف شیوه‌های جایگزین انجام کار لذت ببرند. دی بونو (1996) این نکته را به صورت زیر بازگو می‌کند: از اطلاعات و تجاربی که از قبل در دسترس ما بوده و به وسیله ساختارها، الگوها، مفاهیم و ادراکات قدیمی نقل شده‌اند، بدون خلاقیت نمی‌توانیم استفاده مناسبی ببریم(آقازاده، 1383).
خلاقیت فرایندی است که با ایجاد ایده‌ها شروع می‌شود. همان طور که «دی بونو» اشاره می کند: استراتژی معمولاً به صورت فرایند کاهشی دیده می‌شود که در آن شقوق مختلف به یک شیوه عمل معقولی کاهش می‌یابند تفکر خلاق برای تصور شقوق چندگانه و برای جستجوی جایگزین‌هایی برای رویکردهای سنتی (مرسوم) مورد نیاز است.
تفکر خلاق همچنین شامل انتخاب و توسعه ایده‌هاست. استراتژیست‌های خوب قادر به شناخت قابلیت یک ایده جدید در مراحل بسیار اولیه هستند. مجسم کردن ارزش ایده مطرح شده توسط افرادی از سطوح مختلف سازمانی حتی ممکن است مهم‌تر از ایجاد ایده‌های اصلی توسط استراتژیست‌ها باشد(همان منبع).
همان‌طور که رابینسون و استرن (1997) مشاهده کرده‌اند: هرچه شرکت بزرگتر باشد، به احتمال زیاد مؤلفه‌های فعالیت‌های خلاق از قبل درجایی در داخل شرکت وجود دارند، اما احتمال کمی وجود دارد که بدون کمک بخش‌های مختلف سازمان بتوان این مؤلفه‌ها را جمع‌آوری کرده و در کنار هم قرار داد.
در نهایت باید ایده جدید به عمل تبدیل شود. مدیریت ارشد باید منابع مورد نیاز برای پیاده‌سازی ایده را فراهم کند. همان‌طور که امابیل (1998) می گوید: تصمیم در مورد این‌که چقدر پول و زمان به یک تیم یا پروژه تخصیص یابد، قضاوت پیچیده‌ای است که می‌تواند از خلاقیت حمایت کرده یا آن را از بین ببرد(آقازاده، 1383).
اندیشمندان مختلف برای خلاقیت، تعاریف زیر را اظهار داشتند:
توانایی راه حل‌های جایگزین متعدد برای یک مسأله
قابلیت ترکیب و کنار هم قرار دادن ایده‌های موجود به صورت‌های جدید
توسعه راه حل‌های خلاقانه و منحصر به فرد جهت دستیابی به مزیت رقابت(بون، 2005)

این نوشته در متفرقه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.