مدل های تصمیم گیری چند شاخصه

 

هوانگ و یون (۱۹۹۵) تصمیمگیری چند شاخصه را چنین تعریف کردهاند “تصمیمگیری چند شاخصه به تصمیمات ترجیحی (همچون ارزشیابی، اولویتبندی و انتخاب) از بین گزینه های موجود دستهبندی شده توسط شاخصهای چندگانه ( و معمولاً متضاد) اطلاق میشود.تفاوت مدلهای چندشاخصه با چندهدفه در این است که مدلهای چندهدفه برای طراحی بهترین گزینه بر اساس مجموعه متضاد به کار میرود، در حالی که مدلهای چندشاخصه برای انتخاب گزینه برتر به کار میروند.
تصمیمگیری چند معیاره به عنوان یک علم دارای مفاهیم، رویکردها و متدهای خاص خود است و به تصمیم گیرنده در شناسائی، توصیف و ارزیابی گزینه ها کمک نموده تا گزینه ها را رتبهبندی،گروهبندی و یا انتخاب نماید. تصمیمگیری چندشاخصه در ابتدا در سال ۱۹۵۷ توسط چرچمن ،اکاف و آرنوف مطرح شد. هدف تصمیمگیری چند شاخصه ارائه کمک و راهنمائی به تصمیمگیرندگان در دسترسی به مطلوبترین جواب برای مسائل است.
۲-۴-۲- مدل های تصمیم گیری چند شاخصه
تصمیمگیری چندشاخصه فضای تصمیم را گسسته تصور میکنند. هر چند که برای این مسائل جواب بهینه وجود ندارد اما با وجود گزینه های محدود از پیش تعیین شده، هدف مسئله انتخاب گزینه برتر بر مبنای شاخصهای چندگانه است.
اگر چه متدهای تصمیمگیری چندشاخصه دارای تنوع تکنیکی گستردهای هستند با این حال این تکنیکها دارای جنبههای مشترک خاص هستند مانند وجود گزینه ها، شاخصهای چندگانه، تعارض در بین شاخصها، واحدهای اندازه گیری ناهمگون ، وزن معیارهای تصمیم و ماتریس تصمیم.
فرض کنید تصمیمگیرندهای به دنبال انتخاب یا رتبهبندی m گزینه بر اساس n شاخص میباشد. به طور کلی شاخصها از نظر ماهیت دو نوعند: شاخصهای با ماهیت سود و شاخصهای با ماهیت هزینه. بر این اساس مجموعهی شاخصها (A ) میتواند به دو زیر مجموعه تقسیم شود که بیانگر شاخصهای با ماهیت سود و بیانگر شاخصهای با ماهیت هزینه هستند. بر این اساس یک مدل تصمیمگیری چندشاخصه قابل بیان به شکل زیر است:

یک مسئله تصمیمگیری چند شاخصه (MADM) را اصولاً میتوان در یک ماتریس تصمیم خلاصه نمود که سطرهای آن گزینه های مختلف بوده و ستونهای آن شاخصهایی هستند که ویژگیهای گزینه ها را مشخص میکنند. همچنین سلولهای داخل ماتریس، موقعیت گزینه سطری را نسبت به شاخص ستونی زیربط نشان میدهند. حال اولویتبندی گزینه ها، نیازمند یک تکنیک تصمیمگیری است که با تبادل و مصالحه میان شاخصهای مختلف، گزینهای را که دارای موقعیت برتر میباشد، مشخص نماید.
موضوع دیگر، بحث اوزان شاخصهاست، چنانچه به طور طبیعی وزن شاخصها مشخص باشد (مثلاً بدانیم که کلیه شاخصها تأثیر یکسانی در میزان برتری گزینه ها دارند و لذا وزن آن‌ ها یکسان میباشد)، همین وزن را در محاسبات منظور می شود و در غیر این صورت باید یک تکنیک وزندهی نیز برای تعیین وزن هر یک از شاخصها بکار گرفته شود.
به این ترتیب، هر مسئله تصمیمگیری چندشاخصه با دو مشکل انتخاب تکنیک تصمیمگیری و انتخاب وزندهی روبرو میباشد. هر چند برای هر یک از مراحل، تکنیکهای فراوانی وجود دارد و مشهورترین مرجع موجود در زمینه مدلهای چند شاخصه (MADM)، یعنی کتاب هوانگ و یون (۱۹۸۱) تکنیکهای متعددی را در این زمینه معرفی میکند، لیکن شاید بتوان پرکاربردترین این تکنیکها را به این شرح معرفی نمود:
تکنیکهای متداول تصمیمگیری: مجموع وزنی ساده ، رتبهبندی بر اساس تشابه به حل ایدهآل ، و حذف انتخاب سازگار با واقعیت
تکنیک متداول وزندهی: حداقل مجذورات، بردار ویژه، آنتروپی شانون .