مدیریت فرهنگ سازمانی، شناسایی فرهنگ موجود، تغییر فرهنگ سازمانی

 

سازمان های امروز با پیچیدگی فرهنگی عجین شده اند . این پیچیدگی ناشی از تعلقات افراد به گروه های مختلف است . افراد به اعتبار جنس، نژاد، نقشهای والدین و همسری، علایق ورزشی، تشکلهای شهری و اجتماعی، دانشگاهی که از آن فارغ التحصیل شده اند و غیره با گروه های متنوعی احساس هویت
می کنند و همه این هویتها فرهنگی بالقوه است . بطور همزمان بر بستر فرهنگی یک سازما ن اثر
می گذارند (زاهدی، ص۱۲۲ ) خانم زاهدی برای نشان دادن اثرپذیری فرهنگ سازمانی از فرهنگ ملی و جایگاه این دو نسبت به هم شکلی ارائه کرده است که از سو ی ساچمن ، الف، ب،طراحی شده است. در این شکل بستر فرهنگی در تصدی و واحدهای فرعی بعنوان TRMSUBSYS سطح سازمانی معرفی شده اند، سطح سازمانی فرهنگ نیز خود به عنوان SUBSYSTRM سطوح منطقه ای، صنعت و سطح ملی شناخته شده است و سطح فراملیتی و جهانی آخرین سطح فرهنگ دیده شده است. (زاهدی، مدیریت فراملیتی، ۱۳۷۹ ص ۱۲۳ )
۲-۱۲ مدیریت فرهنگ سازمان
در تفکرات سنتی از مدیریت، مدیران سازمانها به اداره و سرپرستی اموری چون نیروی کار، سرمایه، فنآوری، مواد اولیه، تولید، بازار و مهارت مدیریتی مشغول بودند و توجه چندانی به مبانی غیررسمی و نامرئی سازمان که اثراتی به مراتب بیشتر از سایر عوامل ملموس دارند نداشتند، از جمله این پدیده های نامرئی فرهنگ سازمان می باشد که اثر غیرقابل انکار بر وظایف اصلی مدیریت دارد بنابراین مدیریت و هدایت این مهم امروزه می تواند در زمره ء مهمترین وظایف مدیران در سازمانها باشد.
از این رو است که در نوشته های چستر بارنارد، فیلیپ سلزنیک، پیترز و واترمن تأکید خاصی بر شکل دهی و هدایت ارزشهای اساسی سازمان و یا به عبارت دیگر فرهنگ سازمانی شده است . البته فرهنگ سازمان و مدیریت ارتباطی متقابل و دو سویه با یکدیگر دارند همان گونه که در فرهنگ سازمانی بر شیوه های مدیریتی تأثیر داشته وسبک مدیران را در سازمانها تعیین می کند، از طرفی مدیران نیز
می توانند با بررسی فرهنگ سازمانی تغییرات یا تعدیل هایی در آن بوجود آورند و یا آن را تقویت نمایند که این امر باز هم نهایتاً منجر به بهبود وضع سازمان وتحت الشعاع قرار دادن شیوه های رهبری و مدیریت می گردد، بنابراین مدیریت فرهنگ سازمان را می توان شناخت واستفاده بهینه از فرهنگ موجود، تغییر یا تضعیف باورها و هنجارهای ناخواسته، تقویت باورها، ارزش ها و هنجارهای خواسته و تثبیت فرهنگ مطلوب دانست. به عبارت دیگر مدیریت فرهنگ سازمان فرایندی است که به طور مداوم به شناسایی فرهنگ موجود و مطلوب سازمانی پرداخته و به منظور تغییر فرهنگ موجود و توسعه و پرورش ارزشها و الگوهای مطلوب اقدام می کند.البته این فرایند تحت تأثیر فرهنگ محیط بیرونی نیز می باشد و مراحل آن به شرح زیر میباشد: (زارعی متین،١١- ١٣٧۴ ص ص، ١٢)
– شناسایی فرهنگ سازمانی موجود
– تبیین فرهنگ سازمانی مطلوب
– مقایسه وضعیت موجود با وضعیت مطلوب فرهنگ سازمانی
– تغییر و پرورش فرهنگ سازمانی
– روش های تغییر و پرورش فرهنگ سازمانی
– ارزیابی برنامه های تغییر و پرورش فرهنگ سازمانی
– حفظ و حمایت از فرهنگ سازمانی
اولین اقدام در مدیریت فرهنگ سازمانی، بررسی و شناخت فرهنگ سازمانی موجود است البته به منظور شناسائی فرهنگ سازمانی موجود باید توجه داشت از آنجائی که اندازه گیری اعتقادات بسیار مشکل است لذا باید ارزشها را که سطح دوم فرهنگ سازمانی را تشکیل می دهد مورد انداز ه گیری قرار داد، بدین منظور می توان از مصاحبه و پرسشنامه استفاده نمود.
در مرحله دوم به منظور تغییر فرهنگ موجود و پرورش فرهنگ مطلوب باید الگوی فرهنگ سازمانی مطلوب تبیین شده باشد که این نقش چ ارچوب راهنما برای تغییر فرهنگ سازمانی می باشد
(شناسائی فرهنگ سازمانی مطلوب).
در مرحله سوم پس از شناسائی فرهنگ موجود و مطلوب به مقایسه چارچوب این دو پرداخت اگر تفاوت موجود باشد باید اقداماتی صورت گیرد که این نقاط متمایز از بین رفته و فرهنگ موجود به فرهنگ مطلوب تغییر یابد . این مهمترین بخش عملی مدیریت فرهنگ سازمان است.
در مرحله ء چهارم، پس از اینکه فرهنگ موجود سازمانی به فرهنگ مطلوب سازمانی تغییر کرد باید فرهنگ مطلوب در سازمان گسترش یابد و کلیه اعضای سازمان تحت تأثیر فرهنگ مطلوب قرار گیرند.