مطالعات انجام شده و پیشینه تحقیق

 

وقتی این کاربه انجام خود برسد نه تنها دیگر هیچ اعتراض و مقاومتی در مقابل قدرت حاکم صورت نمی گیرد بلکه توده های مردم سلطه آنرا با طیب خاطر می پذیرند. در یک کلام مشروعیت سیاسی منوط به قبول ارزشهای رژیم سیاسی از سوی مردم است و این پذیرش در پرتو آموزش همراه با توجیه و احتجاج یعنی آموزش ایدئولوژیک میسر است. از نظر او ایدئولوژی نظامی است با منطق و صلابت خاص خود که مجموعه ای از تصورات، اسطوره ها، اندیشه ها و مفاهیم را در بر می گیرد و به ایفای یک نقش تاریخی در یک جامعه می پردازد. (همان:۲۷۹)
لوئی آلتوسر۱ هم به دستگاه های ایدئولوژیک دولت به همین چشم نگاه می کند. از نظر او مجموعه ای از دستگاه های به هم مرتبط و همسو از کودکستان و دبستان تا دبیرستان و دانشگاه و پس ازآن رادیو و تلویزیون و مطبوعات در تلاش پیوسته در حال تسخیر ذهنیت افراد هستند تا از آنها انسانهایی رام ومطیع بسازند. این حرکت بسیار پیچیده ظریف و زمانبر است و اثر آن نیز پایدار خواهد بود. در حالی که نقش دستگاه های سرکوبگر دولتی آنی و بلا واسطه و سطحی است. (همان:۲۷۹)
۱٫ Louis Althusser
در تئوری هژمونی هنگامی عدم تداوم در جامعه پذیری سیاسی پیش می آید که گروه های تحت سلطه یا آموزش داده نشوند و یا از فراگیری ارزش های اساسی سیاسی که توسط گروه حاکم ترویج می شوند امتناع کنند. در اینجا باید به دنبال اصطلاح اصلی بود و آن مبارزات انقلابی است، وقتی که گروه تحت حکومت ترتیبات و مقررات وضع شده ای را که آنان به وسیله آنها کنترل و زندگی می کنند نپذیرند، شرایط برای انقلاب بوجود آمده است. (داوسون و همکاران،۳۸:۱۳۸۲)
۲-۱۲- نقد نظریه جامعه پذیری سیاسی :
۱- David marsh
یک انتقاد عمده از اجتماعی شدن سیاسی این است که بسیاری از تحقیقات در مورد آن تا اندازه زیادی متمرکز بر تجربه امریکایی و بنابراین قوم مدارانه است. این انتقاد تا اندازه ای قانع کننده است، بویژه هنگامی که در ارتباط با تغییر کارکرد گرایانه باشد که معمولاً می کوشد نوعی برتری ذاتی را در نظام سیاسی آمریکا نشان بدهد، اما در نهایت به چیزی بیشتر از یک هشدار نمی انجامد مبنی بر اینکه نباید فرض کرد که تجربه آمریکا عمومیت دارد. با این حال، این خود به انتقاد مهمتری منجر می گردد که عبارتست از این که چون بخش عمده ای از تجربه آمریکا تجانس گسترده ای را نشان می دهد، این مسئله که اجتماعی شدن سیاسی متغیر یا چند پاره بیشتر یک فرهنگ سیاسی هم ستیز به وجود می آورد و نه متجانس، به اندازه کافی در نظر گرفته نشده است. حتی از این مهمتر همان گونه که قبلا بحث شد این امر دشواریهای خاصی را در ربط دادن اجتماعی شدن سیاسی با دگرگونی در جامعه ارائه می کند. (راش،۱۲۱:۱۳۷۷)
دیوید مارش۱(۱۹۷۱) انتقادات بسیار شدیدتری را مطرح کرده است و یادآور می شود بیشتر تحقیقات درباره اجتماعی شدن سیاسی بر فرایند اجتماعی شدن متمرکز گردیده اند، نه بر نتایج آنها، به سخن دیگر، تاثیر اجتماعی شدن در رفتار سیاسی و نظام سیاسی مسلم فرض شده است. او همچنین استدلال می کند که در این تحقیقات معمولاً فرض بر این است که ارزش ها و نگرش های بزرگسالان اساساً نتیجه اجتماعی شدن دوران کودکی هستند و اینکه عقیده فردی اثری جمعی درعملکرد سیاست دارد. او همچنین می گوید که عوامل شخصی یا موقعیتی که در آن زمان موثر بوده اند کمتر در نظر گرفته شده یا به کلی نادیده گرفته شده اند. سرانجام مارش بدرستی از نبود کلی مطالعات طولی یا پانل که ارزشها، نگرش ها و رفتار همان افراد را در فواصل منظم در طول یک دوره زمانی نسبتا طولانی بررسی می کنند، اظهار تأسف می کند. (همان :۱۲۱)
۱- David marsh
انتقاد های مارش و دیگران هم معقول و هم موثرند، اما این خطر وجود دارد که کاستی های تجربی اصل نظریه را زیر سوال ببرند. آنچه ضروری است تحقیقات بیشتر و بهتر و بویژه مطالعات طولی است. مسلماً بسیاری از نظریه سازیهای اولیه ناکافی و بیش از اندازه بر اجتماعی شدن در دوره کودکی متمرکز بوده اند. این نظریه سازیها مانند بسیاری از پژوهش های رفتار سیاسی بر داده های استنباطی متکی بوده و همچنان هستند و به جای تبیین، بر پیش بینی تاکید می کردند. با وجود این نه این انتقادها و نه ناکافی بودن پژوهش ها، مانع به وجود آمدن یک نظریه اجتماعی شدن سیاسی که دگرگونی را در بر گیرد، نیست. بویژه نظریه ای که تجربه و شخصیت را به حساب آورد. چنین نظریه ای باید بر نقش متغیرهای تقویت کننده و هم ستیز و محیط دراز مدت و کوتاه مدت فرد تاکید ورزد. به طور خلاصه آنچه ضروری است، یک نظریه اجتماعی شدن سیاسی است که با جنبه های دیگر رفتار سیاسی مربوط باشد، بویژه مشارکت و گزینش. (همان :۱۲۲)
۲-۱۳- مطالعات انجام شده و پیشینه تحقیق
۲-۱۳-۱- پژوهشگران خارجی:
در دهه ۱۹۷۰کار تحلیل محتوایی بر روی کتابهای درسی آمریکا توسط برخی محققین خارجی انجام پذیرفت. یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که در برنامه های درسی دوره ابتدایی ،حقوق شهروندان، از لحاظ مشارکت در تصمیم گیری های حکومتی مورد تاکید قرار نمی گیرد و در عوض به اطاعت و فرمانبرداری از حکومت و وفاداری به نظام سیاسی بیش از اندازه تاکید می شود. (افهمی، ۴۷:۱۳۸۱)
در بررسی دیگری بر روی محتوای کتب درسی دوره ابتدایی در آمریکا ملاحظه گردید که به دانش آموزان طبقات مرفه در مدارس، پیرامون عناصر و مولفه های آزادی و حکومت دموکراتیک تعلیم داده می شود، در حالی که کتابهای درسی دانش آموزان
طبقات پایین تر بر وظایف و مسئولیت ها
ی شهروندی بیش از حقوق و آزادی های فردی تاکید می گردد. (همان:۴۷)
۱٫ Adams & Lurykats
آدامز و لوریکاتس۱ (۱۹۷۶) در پژوهش با شیوه تحلیل محتوا در کتابهای درسی و غیر درسی ،در مدارس ابتدایی آمریکا مشاهده کردند که «محتوای کتابها حاوی کلیشه های جنسیتی است. در این کتابها زن به ندرت شخصیت اصلی است و تازه اگر نقش هم داشته باشد، اغلب فردی منفعل و وابسته به مرد است. به اعتقاد آنان مدرسه به طور روزافزونی نقشی مهم در قالب زدن به نقش های جنسیتی ایفا می کند. آنچه در مدرسه آموزش داده می شود، آن است که زن و مرد متفاوت و نابرابرند.» (گرت ،۱۳۸۰: صص۸۷-۹۰)
۱٫ Adams & Lurykats