معیارهای سنجش رقابت، فعالیتهای اقتصادی، صنعت بانکداری

 

قابلیت جانشینی کالاها: با افزایش تعداد جانشینهای یک کالا، ساختار صنعت به سمت رقابتیتر نزدیک میشود.
دسترسی به مواد خام: هر قدر تعداد کمتر از بنگاه ها مزیت بیشتری در دسترسی به مواد خام داشته باشند، زمینه های نقصان رقابت در صنعت مربوطه بیشتر خواهد بود.
تعداد فروشندگان و خریداران: هرچه تعداد فروشندگان و خریداران در بازار بیشتر باشد، ساختار صنعت رقابتیتر خواهد بود.
تنوع: هرچه تنوع محصولات ارائه شده تفاوت کمتری با یکدیگر داشته باشند، ساختار صنعت به رقابتی نزدیکتر خواهد بود.
دسترسی به بازار: هر چه سهولت ورود و خروج بنگاه ها به صنعت راحتتر باشد، ساختار صنعت رقابتیتر خواهد بود.
عوامل فوق معیار مناسبی است که از طریق آن بتوان میان ساختار رقابتی و انحصاری در بازار تمایز قایل شد.
با این حال، صرف شناسایی ساختار و عوامل موثر بر آن، نمی تواند گویای وضعیت حاکم در صنعت به لحاظ ابعاد مختلف باشد. در این راستا، یکی از مهمترین عوامل مورد توجه «وضعیت رقابت» میان بنگاه های فعال در صنعت است که از یک سو متاثر از شرایط حاکم بر «ساختار» صنعت و تاثیرگذار بر «عملکرد بنگاه ها» است و از سوی دیگر در نتیجه عملکرد بنگاه ها، نمود مییابد و ساختار صنعت را شکل میدهد.
رقابت
رقابت به معنای شرایطی است که افراد برای کسب برتری نسبت به سایرین تلاش می کنند. اما این مفهوم در متون اقتصادی بسته به نوع پیش فرضهای حاکم در هر یک از مکاتب فکری اقتصاد کلان، تعریف متفاوتی به خود میگیرد. اهمیت این مساله از آنجاست که هرگونه اختلاف در تعریف رقابت بر سازوکار مداخله در فعالیتهای اقتصادی تاثیرگذار است.
از نظر کلاسیکهای قرن هجدهم میلادی همچون آدام اسمیت، «رقابت فرایندی از نزاع قیمتی میان فعالان بازاری است که برحسب شرایط حاکم در بازار صورت میگیرد و در نهایت، منجر به حذف سود اقتصادی بنگاه ها میشود». این دیدگاه در اواخر قرن نوزدهم و با ظهور دیدگاه های نئوکلاسیک از محدوده «رفتار و عملکرد» بنگاه ها به «ساختار» بازار معطوف شد. همچنین در انجام تحلیلها، تاکید زیادی بر تعیین «تعادل» و «بهینهسازی» صورت گرفت. در این رویکرد – رویکرد نئوکلاسیک – بازار تنها هنگامی رقابتی در نظر گرفته میشد که «تعداد زیادی از فروشندگان کالاهای همگن را به فروش میرساندند و لذا هیچ یک از فروشندگان قادر نبودند با تغییر مقدار فروش خود بر قیمت بازاری تاثیر بگذارند».
به عبارتی، برخلاف دیدگاه کلاسیکها که رقابت را مفهومی مرتبط با عملکرد بنگاه ها میدانستند، نئوکلاسیکها آن را در ارتباط با ساختار بازار در نظر میگرفتند. لذا، طبق این دیدگاه، عملکرد بنگاه ها در یک بازار به طور مستقیم متاثر از ساختار بازار مربوطه است.
تاکید نئوکلاسیکها برساختار بازار منجر شد تا مباحث مرتبط با تاثیر ساختار بر رفتار و سپس عملکرد در اقتصاد گسترش یابد. گسترش این مفاهیم به نوبه خود تاثیرات قابل توجهی بر نگرش موجود پیرامون نحوه برخورد با بنگاه ها در صنایع داشت. طبق این دیدگاه که بعدها تحت عنوان رویکرد ساختار، رفتار و عملکرد (S.C.P) نام گرفت، دستیایی به شرایط رقابتی تنها از طریق کاهش موانع ورود و کاهش زمینه های انحصار امکان پذیر است.
در مقابل رویکرد فوق، دیدگاه شیکاگو با الهامگیری از مکتب اتریش، ساختار بازار (قدرت انحصاری) را متاثر از عملکرد مناسبت (کارایی بالاتر) در نظر میگیرد. طبق این دیدگاه، رقابت فرایندی است که میتواند به دامنه گستردهای از ساختارهای انحصاری با کارآترین پیامدها منتهی شود. در حقیقت، دیدگاه شیکاگو معتقد است سود کسب شده توسط کارآفرینان لزوما نشانگر ناکارآمدی بازاری نیست، بلکه نشان دهنده عکسالعمل درست کارآفرینان در بازار نسبت به تغییر شرایط بازاری است. لذا، طبق این دیدگاه مداخلات دولتی باید در جهت رفع هرگونه موانع تنظیمی مقابل فعالیت ها، اعمال شود.
معیارهای سنجش رقابت
اهمیت شاخصهای سنجش رقابت را میتوان در قابلیت این شاخصها در تبیین شدت تمرکز یک صنعت (همچون صنعت بانکداری) دانست. مفهوم تمرکز از جمله مفاهیم مورد بحث در متون اقتصادی است که در رابطه با سنجش آن دیدگاه های متعددی وجود دارد. به رغم حاکمیت دیدگاه های مختلف در خصوص سنجش این شاخص همچنان میتوان به نقاط مشترکی (همچون تعداد بانکها و توزیع اندازه بانکها) در میان شاخصهای فوق دست یافت.
شاخصهای تمرکز
نسبت تمرکز k بانک
سادگی و محدودیت اطلاعات مورد نیاز در محاسبه نسبت تمرکز k بانک، آن را به یکی از پرکاربردترین شاخصها در محاسبه تمرکز تبدیل کرده است. برای محاسبه این شاخص، باید حاصل جمع سهم بازاری k مورد از بزرگترین بانکها در بازار، به دست آید. رابطه (۱-۲):