مفهوم‌سازی هوش هیجانی، استرس یا فشار روانی، تاریخچه هوش هیجانی

 

2- تشخیص و بازشناسی آگاهانه ما از هیجان‌ها، یا آنچه اغلب احساس می‌کنیم. حالت‌های احساسی نتیجه آگاهی ما از علائمی است که از سیستم اعصاب مرکزی می‌آید (مثلاً ضربان قلب، تغییرات عصبی شیمیایی در بدن ما و …).
3- تنظیم هیجان‌ها – انجام بعضی از اعمال مخصوص نتیجه مستقیم تجربه هیجان‌هاست به‌طور مثال خشم معمولاً با اعمال تندی مانند ضربه زدن و برخورد داشتن همراه است که این اعمال با افزایش سن در رشد و پختگی عصبی – شناختی بیشتر قابل‌کنترل است که البته نقش تفاوت‌های فردی را نباید نادیده گرفت.
توانایی تشخیص هیجان‌ها در دیگران، از طریق پردازش حالت‌های چهره و بدن و تن صدا که این توانایی در زمان نوزادی و کودکی رشد می‌یابد (اکبر زاده، 1383).
2-5 – هوش هیجانی
2-5-1- تاریخچه هوش هیجانی
تعریف «هوش هیجانی» نیز همانند «هوش شناختی» شناور است. در سال 1985 ریون بار- اون مفهوم «EQ» (هوشبهر هیجانی) را ابداع کرد تا درنتیجه آن، بتواند روش خود را برای ارزیابی هوش کلی توضیح دهد. او اعتقاد داشت: هوش هیجانی توانایی ما را در کنار آمدن موفقیت‏آمیز با دیگران‌ همراه با احساسات درونی ما منعکس می‏سازد. او پس از 17 سال تحقیقات خود، سیاهه شخصیتی بار- اون (EQ-i) را به وجود آورد. آزمون وی پنج حیطه را اندازه می‏گرفت: روابط میان فردی، درون فردی، توانایی انطباق‏پذیری، مدیریت استرس یا فشار روانی و خُلق کلی.
بعدها مفهوم «هوش هیجانی» در سلسله مقالات دانشگاهی، که توسط مایر و سالوی در سال‏های 1990، 1993 و 1995 ارائه شد، به کار رفت. در اولین مقاله آن‌ها، اولین الگوی هوش هیجانی ارائه شد و هوش هیجانی بعدها توسط دانیل گلمن در سال 1995 در مسیر اصلی مطالعات روز قرار گرفت. البته مایر و سالوی وقتی در مقاله 1990 خود «هوش هیجانی» را به کاربردند از کارهای قبلی، که بر جنبه‏های غیر شناختی مربوط به هوش شده بود، آگاهی داشتند. آن‌ها هوش هیجانی را به‌عنوان شکلی از هوش اجتماعی دانستند که متضمّن توانایی اداره هیجانات شخصی خودمان و دیگران است تا درنتیجه آن، بتوانیم بین آن‌ها تفکیک قائل شده، این اطلاعات را به‌عنوان راهنمای تفکر و عمل شخصی به کار ببریم. گلمن اعتقاد دارد: «هوش هیجانی» مفهوم جدیدی است، اما داده‏های موجود حکایت از آن دارند که این مفهوم می‏تواند به‌اندازه IQ و حتی برخی اوقات بیش از آن قدرتمند باشد. وی معتقد است: هوش تنها 20 درصد پیشرفت تحصیلی را به‌حساب می‏آورد و مابقی آن توسط هوش هیجانی و اجتماعی قابل توجیه است. به‌طورکلی، افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، احتمال دارد که در انجام تعهدات خود، موفق‏تر باشند.
گلمن در تبیین هوش هیجانی کوشش زیادی به خرج داد. وی اساس کار خود را بر کارهای مایر و سالوی نهاد، ولی متغیّرهای زیادی را برای روشن ساختن اجزای هوش هیجانی به آن اضافه کرده است. او ویژگی‏های شخصیتی ازجمله خوش‏بینی، پشتکار و توانایی به تعویق انداختن لذت را نیز در این زمینه مهم می‏بیند.
در سال 1988 گلمن چارچوب هوش هیجانی را از این نظر بررسی کرد که چگونه توانایی بالقوّه فرد برای اداره مهارت‌های مربوط به خودآگاهی، خود نظم دهی، آگاهی اجتماعی و مدیریت در روابط، می‏تواند به پیشرفت در شغل بینجامد. او هوش هیجانی را به‌عنوان یک نظریه عملکرد می‏داند. وی به‌تازگی آمادگی هیجانی را مطرح ساخته که منظور وی نوعی توانایی آموخته‌شده بر اساس هوش هیجانی فرد است که پیامد و نتیجه‏اش در عملکرد کاری فرد روشن است.
2-5-2 – مفهوم‌سازی هوش هیجانی
تعاریف هوش هیجانی به‌رغم ظاهر متنوع و متفاوتشان، همگی روی یک محور اساسی تأکیددارند و آن‌هم آگاهی از هیجانات، مدیریت آن‌ها و برقراری ارتباط اجتماعی مناسب است.
جدول 2-1 مفهوم‌سازی هوش هیجانی
تعریف هوش هیجانی
محققان
هوش هیجانی مجموعه‌ای از قابلیت‌های غیر شناختی و مهارت‌هایی است که به فرد امکان می‌دهد تا بتواند در برابر خواسته‌ها و فشارهای محیطی از عهده آن‌ها برآید.
(گاردنر، 1983؛ به نقل از شاره،1385)
شکلی از هوش است که شامل توانایی نظارت بر احساسات و هیجانات خود و دیگران برای تمایز قائل شدن بین آن‌ها و استفاده از این اطلاعات برای تفکر شخصی و کارهای عملی است.
(مایر و سالوی، 1997)
هماهنگی توانش‌های فردی و اجتماعی که قابلیت تشخیص احساسات و عواطف خود و دیگران را موردتوجه قرار می‌دهد و نیز استفاده از این اطلاعات برای حل تعارض، مشکلات و بهبود تعاملات با دیگران.
(برادبری و گریوز، 2005)

                                                    .
این نوشته در متفرقه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.