منابع بین‌المللی

 

از اصلی ترین حقوقی که مورد توجه بیشتر می‌باشد و از مهم ترین اصول حقوق فطری است، حق حیات می‌باشد و انسان پیش از آنکه سایر حقوق را بشناسد در ابتدا باید بداند که دارای حق حیات است از حق حیات خود ما به خوبی آگاهی پیداکنند، البته قانون تا زمانی از حق حیات انسان دفاعمی‌کند که فرد مزاحم حیات اجتماعی افراد نباشد و حیات آنان را به خطر نیدازند. زیرا حق حیات هستند تمایل ناپذیر حقوق بیشتر است که سایر حقوق انسانی از آن ناشی می‌شود.
البته جایگاه انسان در مراتب حیات از آن روی که انسان و دارای اختیار و اراده می‌باشد جایگاهی متغیر و غیر ثابت است انسان می‌تواند حیاتی در فروترین مرتبه در اسفل سافلین تا والاترین داشته باشد.
حق حیات از حقوق ذاتی بشر اعم از زن و مرد می‌باشد و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از کسی سلب نماید.
وضعیت حق حیات زن
با آنکه حق حیات از بنیادی ترین حقوق می‌باشند و دارای سابقه ای طولانی در طول دوران بشریت است و نیز همان طور که می‌دانیم ادیان و مذاهب گوناگون درباره آن سخن گفته‌اند. تاریخ بشریت نکات فراوانی از ناهنجاریهای حرمت شکن انسان همانند تخریب استثمار، جنگ، کشتار جمعی و ظلم و تجاوز دارد که در این مسیر منزلت انسانی از بین رفته و پایمال شده دراین بنیادی ترین حقوق انسانی که همان حق حیات است مخدوش است.
انچه از اسناد و نوشته‌های پیشینان بر جای مانده است حکایت از آن دارد که در جوامع قدیم حتی در جوامع متمدنی مانند ایران و روم زن از بسیاری از حقوق مادی و معنوی که از آن جمله می‌ توان به حق معامله پیشه، مالکیت، انتخاب همسر، طلاق و غیره اشاره کرد.
محروم بوده است و این حقوق برای زن به رسمیت شناخته نشده بود.
اگر بخواهیم اشاره‌ای به حقوق زن در ایران باستان نماییم باید بدانیم که زن در آن دوران حقوق اجتماعی و اقتصادی نداشت. البته این وضعیت در ادوار مختلف اشکانی و ساسانی متفاوت بوده اگر چه زن در ایران قدیم وضیعتی بهتر از زمان دیگر تمدن‌ها داشت اما باید متذکر شد که به جز زن سوگلی زنان دیگر حکیم کارگرد خدمتکار را داشتند. و زن در جامعه آن روزگار حق رای و اظهار نظر نداشت و همچنین دارای کرامت انسانی نبود و به شکل برده زندگی می‌کرد.
یونانیان می‌پنداشتند که زن موجودی زاده شیطان است و اورا هر کاری جز خدمتکاری و ارضای غرایز جنسی مردان منع می‌کردند. در یونان باستان مرد تسلط بسیاری برزن داشت تا آنجا که از حد مالکیت نیز پایدار فرار گذاشته بودنداو را به آسانی مورد معامله خویش و بیگانه قرار می‌دادند. ازدواج نیز امری اجباری برای زن محسوب می‌شد و به طور کلی زن از حق ارث و طلاق محروم بود و حتی بعداز مرگ شوهر حق زندگی نداشت.
در روم باستان زن به مانند یک برده بود مانند آن خرید و فروش می‌شد وحتی زن در برابر پدر شوهرخود حق مالکیت معاشرت و حق حیات نداشتند و پدر و شوهر او می‌توانستند دختر یا زن خود را بفروشند و حتی قرض و اجاره دهند و حتی بالاتر ازهمه حق کشتن او را نیز داشتند.
چینی‌ها زن را چشمه ناپاکی و مصیبت می‌دانستند آنان اغلب نوزدان دختر را می‌کشتند. و او را به صحرا می‌افکندند و خویشان برای تولد دختر به فرد تسلیت می‌گفتند.
در هندوستان نیز مانند جوامع دیگر از استقلال و شخصیت و مقام والای انسانی برای زن خبری نبود. زن همواره تحتت سرپرستی پدرشوهر یا پسر خود بود آنان باید شوهر خود را همان خدای خود می‌پرستیدند.
از نظر آنان زن روح گنهکاری بود که دوباره زاده می‌شد به همین دلیل او را دروازه جهنم می‌پنداشتند. پس از مرگ شوهر نیز حق حیات از او سلب و با طرح روح قانون پلید ((ساتی)) اضطرابات روحی بر او سایه می‌افکند، این موضوع به طوری بود که زن باور داشت که باید پس از مرگ شوهر سوزانده شود.
در عربستان آنچنان وعادت دختر را می‌دانستند که اگر زنی دختری می‌زایید و عادت این دختر را از دوستان مخفی نگاه می‌داشتند و انچنان این موضوع شوم بود که گویی گناه بزرگی مرتکب شده‌اند. فردی که خبر و عادت دخترش را می‌شنید بسیار خشمگین می‌شد. البته این موضوع هنوز نواحی و مناطقی که تربیت کافی بر دختران وجود ندارد دختران قیمت واقعی خود را در اجتماع به دست نیا ورده‌اندو هنوز این وضعیت بر سر می‌برند.
همان طور که در بالا مواردی از حق حیات زن در طول دوره‌های مختلف را بررسی کردیم به وضوح مشخص شد که د ردوران قدیم، دختر کشی در بسیاری از جوامع رواج داشت و دختر را سبب ننگ و شرمساری می‌پنداشتند و و برای او هیچ ارزشی قائل نبودند بلکه حق حیات که از نعمات خداوندی و مهم ترین حقی است که فرد می‌تواند دارا باشد محروم می‌کردندبیشتر زن را خادم مردمی‌دانستند و ارزش و کرامتانسانی برای زن قائل نبودند و بنیادی ترین حق زن که همان حق حیات اوست و دستان پدر یا شوهر و مردان قرار می‌گرفت…البته ممکن است حق حیات به عنوان حقوق عمومی زن غیر منتظره به نظر آید امان نگاهی به نگرش اقدام و قبایل سرگردان در این رابطه این انتظار را موجه جلوه می‌دهند و نیز برای زن هیچ گونه حق حیاتی قائل نبودند بلکه او رامحق شکنجه و کشتن می‌دانستند و او را ننگی برای جامعه می‌پنداشتند، مطابق با اسناد و شواهد تاریخی قریب به ۹۰ درصد افراد و قبائل و طایفه حق حیات برای زن قائل نبودند حتی اگر چنین حقی برای آنان در نظر گرفته می‌شد فقط او را برای ارضای شهوات مردان و وسیله ای برای رفع نیازهای آنان می‌دانستند.
اما از سده هفدهم به بعد د این زمینه نهضت هایی در اروپا شک
ل گرفت ک
ه به مسائل اجتماعی می‌پرداخت و گسترش این نهضت‌ها نهضتزنان را در پی داست. امروزه محتویات اجتماعی مسیری را برای زن به وجود آورده است که انان نیز خواستار حقوقی برابر با مردان می‌باشد.
و آرمان اصلی او رفع هر گونه تعبیض و تمایز بین زنان و مردان است.
وضعیت حق حیات زن در اسناد و منابع بین‌المللی