منابع سازمانی، اهداف سازمانی، منابع سازمان

 

در جای دیگری مدیریت به صورت فرایند دستیابی به هدفهای سازمانی با همکاری افراد ،از طریق آنان و سایر منابع سازمانی تعریف شده است . این تعریف سه ویژگی دارد که بر اساس آن مدیریت (۱) مجموعه ای فرایندی از فعالیتهای مستمر و مرتبط است ،(۲)متمرکز بر تحقق اهداف سازمانی سازمانی و(۳) از طریق همکاری با افراد و استفاده از سایر منابع سازمانی به این اهداف سازمانی دست می یابد (سرتو،۱۹۹۴).
به اعتقاد جوبیتن:
مدیریت یعنی استقامت، پشتکار، منسجم بودن در کارها، یا ایجاد انسجام در کارها، مدیریت یعنی بسیج کردن تمام اعضای سازمان در راستای به ثمر رساندن تعهدات سازمان، استفاده از حداکثر توانایی و امکانات موجود در راستای مسیر حرکت و سازمان (امین شایان جهرمی، ۱۳۸۲).
ماری پارکرفالت معتقد است:
مدیریت یعنی هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران (علاقه‌بند، ۱۳۷۳).
مدیریت، فعالیتی است منظم، در جهت تحقق هدفهای معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود، انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر، و شرکت فعال در تصمیم‌گیری صورت گیرد (علاقه‌بند، ۱۳۷۳).
مدیریت عبارت است از کاربرد تکنیکهای مختلف اداره‌ی امور یک گروه انسانی (پرهیزگار، ۱۳۷۷).
مدیریت عبارت است از ایجاد ارزش افزوده در منابع (انسانی و مادی) در اختیار سازمان با توجه به ارزشهای حاکم بر سازمان و جامعه.
مدیریت را می‌توان علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن و رهبری و کنترل فعالیتهای گروهی به منظور حصول به هدف یا هدفهای مشترک خاص تعریف کرد(علاقه‌بند راد، ۱۳۸۰).
مدیریت عبارت است از اجرای خطی و مشی، در چهارچوب حدودی که قبلاً بوسیله اداره تعیین شده است (کیا، ۱۳۷۳).
مدیریت عبارت است از انجام عملیات برای حصول به هدفهای یا هدفهای از پیش تعیین شده از طریق هدایت و تلفیق مساعی افراد. مدیریت استفاده مناسب و بهینه از منابع، امکانات موجود به منظور نیل به هدف یا هدفهای معین است. مدیریت علم و هنر یافتن و به کار گماردن شایسته‌ترین افراد، تلفیق مساعی فکری و جمعی آنان و هماهنگ کردن این مساعی در جهت هدف یا هدفهای موردنظر سازمان است (علاقه‌بند ، ۱۳۸۰).
«مونی و رالی» در مورد تعریف مدیریت چنین بیان می‌کند که مدیریت نیروی حرکت دهنده‌ای است که سبب عمل هدایت، کنترل و برنامه ریزی می‌شود (امین شایان جهرمی، ۱۳۸۲).
مدیریت یعنی: کار کردن با افراد و بوسیله افراد و گروه‌ها برای تحقق هدفهای سازمانی (پال هرسی و بلانچارد، ۱۳۸۳).
۲-۴- وظایف مدیریت
بر بنیان تعریف‌هایی از وظیفه مدیریت شده است می‌توان گفت که وظیفه مدیریت عبارت است از:
الف- انجام امور از طریق دیگران.
ب) تصمیم گیری
ج) تخصیص منابع محدود برای رسیدن به اهداف تعیین شده.
هنری منیز برگ وظیفه مدیر را در چهارچوب ۱۰ نقش اصلی تعریف می کند او این ۱۰ نقش را به سه طبقه تقسیم می‌کند: الف) شخصی ب)اطلاعاتی ج) تصمیمی
نقش شخصی عبارت است از: مدیر سمبولیک (پوشالی)- رهبری- روابطی.