نظریه اتکینسون، انگیزه پیشرفت، احساسات منفی

 

نظریه اتکینسون
اتکینسون سعی کرد تا تعیین کنندگان رفتار را بشناسد و بین مولفه ها ارتباط ریاضی برقرار کند. وی به تفاوتهای فردی بسیار تاکید داشته و عوامل فردی، محیطی و تجربی را تعیین کننده های رفتار می داند (خداپناهی، ۱۳۸۵).
مطابق با نظر اتکینسون، زمانی که احتمال موفقیت بالا شد مثل زمانی که با تکلیف آسانی روبرو هستیم، در صورت شکست خوردن، دچار احساس حقارت زیادی می شویم و هنگامی که احتمال موفقیت کم باشد مثل زمانی که با تکلیف دشواری مواجه هستیم ، شرمندگی بدلیل شکست بسیار کم خواهد بود بنابراین با تلاش کردن برای تکلیفی دشوار، در صورت شکست، شرم و احساس حقارتی به ارمغان نمی آورد، زیرا انتظار شکست وجود دارد اما در صورت پیروزی، خوشحالی و خرسندی را بدنبال دارد. همچنین اتکینسون معتقد است، دلیل اینکه ما انتظار داریم که اجتناب از شرم شکست قوی تر از امید باشد، این است که اگر فرد یک بار شکستی را تجربه کند،احتمال دارد انگیزه پیشرفت هر تکلیف باعث شود فرد از همه تکالیف اجتناب کند بطوری که موقعیتهای رقابتی پیشرفت برای وی جذابیتشان را از دست خواهند داد (زنزن، ۲۰۰۲) و به نظر او رفتار به سوی پیشرفت ناشی از تعارضی است که بین گرایش نزدیکی و دوری بوجود می آید که در هر رفتار موثر احتمال موفقیت و شکست وجود دارد. بنابراین انگیزه پیشرفت نتیجه تعارض هیجانی امید به موفقیت و ترس از شکست تلقی می شود (خداپناهی، ۱۳۸۵).
گرایش امید به موفقیت در نتیجه سه عامل زیر پدید می آید:
۱- انگیزه موفقیت که بیانگر کوشش نسبتاً پایدار در جهت موفقیت است و یک حالت هیجانی است.
۲- احتمال موفقیت که یک انتظار شناختی یا پیش بینی است که یک رفتار وسیله ای به هدف منتهی می شود. اتکینسون در این مولفه از تحلیل تولمن استفاده می کند، مبنی بر اینکه وقتی به رفتاری پاداش داده شود، تداعی رفتار- پاداش یا انتظار فرا گرفته می شود.
۳- ازرش تشویقی موفقیت یا جاذبه موفقیت که با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد. به موجب این رابطه اتکینسون معتقد است که موفقیت در یک کار دشوار بیشتر از موفقیت در یک کار ساده در فرد ایجاد غرور می کند (خداپناهی، ۱۳۸۵).
ترس از شکست مانند گرایش امید به موفقیت شامل عوامل زیر است:
۱- اجتناب از شکست بعنوان ظرفیت شرمساری ناشی از عدم دسترسی به هدف تلقی می گردد.
۲- احتمال شکست
۳- ارزش تحریکی یا تشویقی شکست که یک ارزش منفی بوده و از احساسات منفی مانند شرم حاصل می شود و هر قدر تکلیف ساده تر باشد، شرمساری فرد در زمینه عدم موفقیت بیشتر است(خداپناهی، ۱۳۸۵).
به طور کلی، اتکینسون معتقد است، فردی که امید به موفقیت قوی تری دارد باید اهدافی را که احتمال شکست و پیروزی متوسط دارند انتخاب کند که بهترین نتیجه را دریافت کنند و فردی که اجتناب از شکست قوی تری دارد باید تکالیف آسان را انتخاب کنند یا هدفی که هیچ شانس موفقیتی وجود ندارد زیرا اینگونه تکالیف، اضطراب فرد را در مورد شکست کاهش میدهد (زنزن، ۲۰۰۲).
نظریه اسناد
در روند فعالیتهای معطوف به موفقیت و پیشرفت، هایدر عوامل چهارگانهای را مطرح کرد:
۱- توانایی که می توان از درصد موفقیتها وفعالیتهای قبلی فرد استنباط کرد.
۲- کوشش: افراد می دانند که در رویارویی با مسائل با چه شدتی کوشش کنند. در این زمینه اطلاعات و تجربیات گذشته و همچنین پسخوراند حاصل از برخورد با تکلیف به افراد کمک می کند تا شدت و انرژی لازم برای این فعالیت را در نظر بگیرند.
۳- شانس: استناد به شانس منوط به ساخت تکلیف است مثلا کشیدن کارتی از بین یک دسته کارت امری است شانسی.