نظریه تالکوت پارسونز، نظریه کنترل اجتماعی، احساس امنیت اجتماعی

مارس 27, 2019 by بدون دیدگاه

 

۲٫تعهد: افراد پایبند و متعهد به جامعه اند نه تنها به خاطر آنچه که دارند (و یا ممکن است از دست بدهند) بلکه به خاطر آنچه که امیدوارند به عنوان پاداش های احتمالی در آینده به دست آورند. بنابراین میتوان گفت که آرزوها و بلندپروازیها، نقش مهمی را در ایجاد همنوایی دارند.(Marshall, 2010:81)
3. مشغولیت: معمولاً کسانی که گرفتار کار، زندگی خانوادگی، سرگرمی، و غیره هستند. کمتر فرصت پیدا می کنند که در رفتارهای انحرافی شرکت جویند.
۴٫ باور و ایمان: عنصر باور نیز بیانگر میزان اعتقاد فرد به اعتبار قواعد اخلاقی و اجتماعی، باور او نسبت به ارزشها و هنجارهای اخلاقی جامعه و وفاداری وی به آنهاست. از نظر هیرشی گروهی که اعضایش با هم همبستگی قوی داشته باشند، بهتر قادر به اعمال کنترل اجتماعی روی اعضایش خواهد بود تا گروهی که بین آنها همبستگی استواری وجود نداشته آنان به امور متداول و «تعهد» ، افراد به جامعه «پیوستگی» بنابراین بین ، باشد (ستوده، ۱۳۷۸: ۱۳۹)آنها در فعالیتهای مختلف «درگیرشدن و مشغولیت» ، زندگی روزمره همنوا با هنجارهای اجتماعی به نظام هنجاری جامعه از یک سو و همنوایی آنان با هنجارهای اجتماعی « اعتقاد و باور » زندگی و از سوی دیگر رابطه ای مستقیم و با احتمال کجرفتاری آنان رابطه معکوس وجود دارد (صدیق سروستانی ، ۱۳۸۶: ۵۲)با توجه به مطالب فوق میتوان این فرضیه را مطرح کرد که به نظر میرسد: هر چه میزان انسجام و همبستگی اجتماعی کمتر باشد، گرایش به رفتارهای وندالیستی بیشتر است.
سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود اینکه پیوند افراد با جامعه چگونه برقرار می‌شود؟ به همین منظور محققان نظریه کنترل اجتماعی به تحقیقاتی در مورد خانواده نیز پرداختند که در این میان ایوان نای یکی از این محققین بر رابطه خانواده و بزهکاری متمرکز شده و رابطه معناداری را بین متغیرهای خانوادگی و بزهکاری نوجوانان و جوانان یافته است. او معتقد است که خانواده از طریق چهار عامل باعث تقویت پیوند اجتماعی می‌شود:
کنترل درونی: از طریق جامعه‌پذیری کودک و ایجاد وجدان یعنی درونی کردن هنجارها، ارزشها و نیز احساس شرم و گناه در صورت گرفتاری به علت رابطه نوجوان با پدر و مادر و تنبیه و سرزنش از جانب آنها واقع می‌گردد.
نظارت غیرمستقیم: میل به اینکه با انتظارات خانواده رفتار کرده، باعث رنجش و ناراحتی آنها نگردد، این امر بستگی به وابستگی عاطفی فرد با خانواده دارد.
نظارت مستقیم: تنبیه و محدودیت مستقیم از جانب خانواده، برای مثال میزان آزادی جوان، نظارت بر زمانی که بیرون از منزل می‌گذارند، انتخاب دوستان و نوع سرگرمی‌ها.
نقش خانواده در ارضاء نیازها: توانایی خانواده در تامین زندگی، فراهم کردن امکانات موفقیت درآینده برای جوان و نوجوان، برخی از خانواده ها در تحقق این امور موفق‌تر از بقیه هستند و در نتیجه بیشتر می‌توانند نوجوان و جوان را با جامعه همنوا سازند. در حالیکه خانواده‌هایی که چنین توانایی را ندارند کمتر می‌توانند از نوجوانان خود انتظار همنوایی داشته باشند(ممتاز،۱۳۸۱: ۴-۱۲۳).
۲-۱-۲-۴نظریه تالکوت پارسونز
پارسونز بر اساس دیدگاه کارکردی خویش، به الگوی پویایی تعادل نظام اجتماعی پایبند می ماند، و در عین حال یادآور می شود که در همان زمان که جهت اجتماعی تغییر می کند، اجزای آن هم ممکن است با سرعت هایی نابرابر و در جهات مختلف حرکت کنند . در نتیجه کشش ها و فشارهایی را بر ضد یکدیگر ایجاد نموده، سبب پدید آمدن مشکل انسجام در جامعه و کاهش همبستگی و سرانجام ناامنی در میان یکدیگر می شوند (سلیمی، ۱۳۸۵: ۳۳۲ ).
خصوص انحراف اجتماعی نوجوانان که منجر به ناامنی اجتماعی میگردد معتقد است که علت کجروی نوجوانان فقدان سازماندهی خانواده می باشد. این وضعیت امکان همبستگی کامل همه اجزای یک نظام را با حرکت کلی و فراگیر آن از بین می برد، و برخی از این اجزا را به نوعی همبستگی ناقص با نظم اجتماعی تضعیف شده موجود وادار میسازد. پارسونز بر اساس دیدگاه کارکردی اش به تبیین بی نظمی و ناامنی در جامعه میپردازد و بر این باور است که خانواده امروز به عنوان یک خرده نظام اگر کارکرد جامعه پذیری فرزندان را به طور ناقص انجام دهد، افرادی غریب با ارزشهای جامعه تربیت میکند که این امر به نوبه خود وظیفه نهادهای کنترلی را تشدید نموده و نیاز به کنترلی بیرونی را بیشتر میکند و از طرف دیگر چون بسیاری از ارزشهای جامعه درونی – نشده احتمال تخطی از آنها فزونی گرفته و موجبات عدم تعادل، بی نظمی و ناامنی را در سطح جامعه گسترش میدهد.
اگر به پیروی از پارسونز هر نظام اجتماعی را داری چهار قطب اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بدانیم، در هر نظام میتوان با یک وسیله خاص مثل تعهد، پول، اندیشه و قدرت به مبادله پرداخت. به نظر پارسونز اگر پول مبنای اعتماد اجتماعی باشد، بدین معنا که پول بر سایر بخشهای جلب اعتماد غلبه کند، نظم اجتماعی به خود صبغهای ابزاری میگیرد (چلبی، ۲۹۵: ۱۳۸۱ ). چنانچه جامعه ای در فاز اجتماع باشد، وسیله مبادله آن تعهد است یعنی به جای پول و قدرت و زور، احساس تعهد افراد است که باعث التزام و پایبندی فرد به هنجارهای جامعه می شود. بنابراین یکی از روشهای جلب اعتماد مردم، فعال کردن تعهد آنها است. به طوری که از روی میل درونی و نه اجبار و تحمیل و به طور داوطلبانه نسبت به خواسته های جامعه احساس تعلق کنند. نمادهای اندیشه(فرهنگ)، تعهد(اجتماع)، زور(سیاست) و پول(اقتصاد) در خرده نظام های چهارگانه نظام اجتماعی یعنی فرهنگی، اجتماعی، سی
اسی و اقتصادی موجب ایجاد نظم و ثبات امنیت اجتماعی در جامعه می شوند(توسلی، ۲۵۴: ۱۳۷۴).
اعتماد، اطمینان، همکاری و همیاری از جمله شاخصهای امنیت هستند که اگر در افراد جامعه درونی نشده باشند، تحقق اجبارگونه امنیت با توسل به زور و قدرت موجب تأمین امنیت و بهره مندی اعضای جامعه از امنیت نخواهد شد. در واقع امنیت نیازمند یک بستر رشد و زایش است . افراد باید به حقوق دیگران احترام گذارند و از تعدی و تجاوز به دیگران ممانعت کنند. همین طور می توان از این منظر امنیت را یک ارزش دانست که در هنجارهای اجتماعی تبلور پید ا می کند ، همانند عدالت که در دستگاه قضایی و نقش قاضی واقعیت پیدا میکند، امنیت نیز باید در دستگاه حقوقی و انتظامی جامعه و در نقش انسجام دهندگان به جامعه، سامان گیرد . پارسونز برای امنیت چهار عامل شامل امنیت جانی، مالی، فکری و جمعی را ذکر می کند که برای چهار خرده نظام شخصیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی همخوانی دارند و تأمین امنیت جمعی و عمومی از کارکردها و وظایف نظام اجتماعی است که در صورت عدم تأمین آن جامعه با مسائل و انحرافات اجتماعی روبرو خواهد شد. با توجه به دیدگاه ساختی کارکردی پارسونز و خرده نظام های کنشی پارسونز می توان فرضیات زیر را از این تئوری استنباط نمود: اولاً در صورت ناکافی بودن ابزارهای تأمین امنیت و همچنین کاهش احساس امنیت اجتماعی، میزان رفتارهای وندالیستی بیشتر خواهد بود. ثانیاً هر چه میزان انسجام و همبستگی اجتماعی کمتر باشد، میزان رفتارهای وندالیستی بیشتر است. ثالثاً هر چه میزان رضایت اجتماعی بیشتر باشد، میزان رفتارهای وندالیستی کمتر است . رابعاً افرادی که در طبقات اجتماعی پایینی قرار دارند، میزان میزان رفتارهای وندالیستی بیشتری دارند. به عبارت دیگر بین پایگاه اقتصادی اجتماعی و میزان رفتارهای وندالیستی نوجوانان رابطه معکوس و منفی وجود دارد.
۲-۱-۲-۵نظریه آنومی مرتون
مرتون از چهره‌های بارز مکتب فونکسیونالیسم (کارکردگرایی) آمریکا به شمار می‌رود که نقشی بزرگ در بسط و توسعه مفهوم آنومی در جامعه‌شناسی معاصر دارد. او گر چه مانند دورکیم بطور اخص بر وندالیسم تاکید نمی‌کند، مع‌الوصف نظریه‌ای را وضع می‌کند که بر اساس آن همه رفتارها اعم از راست رفتاری یا کج‌رفتاری، معلول و محصول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در نظر آمده است. بدین ترتیب در اندیشه وی وندالیسم نیز چون همه صور و اشکال انحرافات و کج‌رفتاری‌ها زاییده ساختارهای اجتماعی و فرهنگی است (محسنی تبریزی، ۱۳۸۳: ۶۲). بدین ترتیب، مرتون کج‌رفتاری را انطباق نرمال با محیط اجتماعی خودگرای در نظر می‌گیرد و مسأله ارتباط آن را با ابعاد بیولوژیکی [اثبات گرایان] و فقدان کنترل اجتماعی [نظریه دورکیم] در نظر نمی‌گیرد(ممتاز، ۱۳۸۱: ۶۵).
مرتون به دنبال اثبات این فرض است که ساخت اجتماعی فشارهایی را بر افراد وارد می‌آورد که هدفش همنوا ساختن افراد با ساخت جامعه است. اما این فشار بیش از آنکه در جهت همنوایی رفتارها عمل کند، در جهت ناهمنوایی است و چنانچه، افراد و گروهها را در چنین شرایطی قرار دهیم، باید منتظر بروز میزانهای بالایی از رفتار انحرافی باشیم و این امر نه به خاطر تمایلات غریزی بلکه پاسخ طبیعی انسانها به شرایط اجتماعی است (توسلی،۱۳۸۲: ۳۸).
مرتون می‌نویسد، در بین عناصر اجتماعی و ساختارهای فرهنگی، دو مورد از آنها حایز اهمیت بی‌واسطه‌ای هستند. اولین آن شامل آن چه به لحاظ فرهنگی اهداف، مقاصد و علایق تعریف شده است، می‌باشد. اهداف کم و بیش یکپارچه هستند و تقریباً در سلسله مراتب ارزشی منظم می‌شوند. دومین عنصر از ساختار فرهنگی چنین تعریف می‌شود: شیوه‌های قابل قبول برای رسیدن به این اهداف که منظم و کنترل شده‌اند.
مرتون برای نشان دادن وضعیت ارتباطی بین اهداف و وسائل، تیپولوژی حالات گوناگون انطباق و رابطه فرد با «هدف های فرهنگی» و «وسائل نهادی شده » را در پنج وضعیت به شرح ذیل مطرح نموده است: