نظریه مبادله اجتماعی، نظریه سیستمی خانواده، نظریه کارکردگرایی

 

از آیات و روایات گوناگونی می توان فهمید که طلاق ((ابغض الحلال )) می باشد . خداوند در قرآن می فرماید: زنان خود را طلاق ندهید . فلسفه حلال بودن در عین بغض بودنش این است که اسلام طلاق را آخرین راه حل اختلاف شدید زن و مرد می داند در جایی که تحمل زندگی برای دو طرف یا یکی از آنها امکان پذیر نباشد و جدایی به نفع و مصلحت طرفین باشد در این صورت طلاق جایز دانسته می شود (بهاری و ستوده ۱۳۸۶ : ۸۲)
۲-۱۲- تئوری های طلاق
۲-۱۲-۱- نظریه کارکردگرایی
از نظر صاحب نظران مکتب کارکردگرایی ، خانواده نهادی است که بقای آن وابسته به وظایف کارکردهایی است که بر عهده دارد. بر اساس این دیدگاه مهم ترین وظیفه و کارکرد خانواده ، اجتماعی کردن اولیه افراد و آماده کردن آنان برای پذیرش قواعد زندگی اجتماعی است . علاوه بر این نهاد ، خانواده تاکنون تامین برخی از اولیه ترین و اساسی ترین نیازهای اعضا از قبیل نیازهای عاطفی ، تغذیه ، نیازهای جنسی و حمایت و پشتیبانی را بر عهده داشته است . پارسونز یکی از کارکرد گرایان بر این باور است که زنان نقش (عاطفی ) در خانواده ایفا می کند آنها مطیع ، شاد ، با محبت ، احساساتی هستند . از سوی دیگر ، مردان باید نقش ((نان آور )) را داشته باشند و کسب درآمد چرخه های اقتصاد خانواده را به حرکت درآورند. او تنها نقش زنان را در عصر حاضر ، اساسی و ضروری می داند. بلکه خدشه دار می دهد هر تغییری در این نقش ها با خطرات زیادی همراه خواهد بود . البته احتمال می رود که زنان الگوهای مردانه را به منظور احراز شغل در رقابت مستقیم با مردان طبقه خود ، دنبال کنند . اما این نکته نیز قابل ذکر است که علی رغم پیشرفتی که در آزاد سازی زنان از الگوی سنتی خانوادگی صورت گرفته است فقط گروه کمی از آنان در این جهت پیش رفته اند . البته روشن است که موقعی می توان این امر را کلیت بخشید که در ساخت خانواده تغییراتی اساسی به وجود آید . اعطای فرصت برابر بر هر دو جنس یا انسجام مثبت خانواده ناسازگار است (شرمن ووود ۱۳۶۶:۱۳) .
۲-۱۲-۲- نظریه همسان همسری
این نظریه استحکام خانواده را ناشی از وجود ویژگی های همسان میان زن و شوهر می داند. همسانی میان دو فرد ، نه تنها آنها را به سوی یکدیگر جذب می کند ، بلکه پیوند و وصلت آنها را استوار می سازد. به سخن دیگر همسانی میان دو همسر سر چشمه کشمکش های خانواده است . به عقیده هیل ، افراد مایلند همسری برگزینند که بیش تر همسانشان باشد و چنانچه این قاعده به دلایلی رعایت نگردد ، احتمالا زوجین دچار ناسازگاری و در نهایت جدایی شوند. باورمن می گوید : انسان دانسته یا ندانسته به دنبال همسری می گردد که صفاتی همگون با او داشته باشد . با کسی وصلت کند که از نظر موقعیت زناشویی مانند خودش باشد . به گمان لاک و برگس ، بخت هر فرد بیش تر در راستای ازدواجی هم سان گزینانه عمل می کند تا ناهمسان گزین بطور کلی ، هر قدر درجه همگونی همسران بیش تر باشد زناشویی آنها استوارتر و محکم تر است.
۲-۱۲-۳- نظریه شبکه
یکی از چهره های مشهور نظریه شبکه ، الیزابت بات ، درجه تفکیک نقش های زن و شوهر را با میزان تراکم شبکه ای هم بسته می داند که زوجین بیرون از خانه برای خود حفظ می کنند . هر چه ارتباط ایشان با شبکه های خویشاوندی ، دوستان و همسایگان نزدیک تر و هر چه شبکه متراکم باشند رابطه زن و شوهر بعنوان زوج زناشویی بیش تر تفکیک تر شده و تابع سلسله مراتب خواهد بود . عکس قضیه نیز مصداق دارد: هر چه شبکه ها کم تراکم تر باشند نقش های مردانه و زنانه کمتر نشانگر جدایی و تفکیک هستند بات این نکته را در قالب فشارهای فرهنگی تبین می کند (سگالن ۱۳۸۰: ۲۵۵-۲۵۴) از عواملی که می تواند رابطه زن و شوهر را تحت تاثیر قرار دهد دخالت اقوام و نزدیکان است. هر خانواده قسمتی از یک شبکه بزرگ خویشاوندی محسوب می شود که در تعامل با سایر افراد و خانواده ها قرار دارد. این تعامل در گذشته در خانواده های گسترده بصورت مستقیم وجود داشت امروزه با توجه به اینکه خانواده های گسترده به شکل سنتی آن وجود ندارد این تعامل نیز تغییراتی کرده است اما هم چنان این روابط بعنوان عامل های تعیین کننده بر چگونگی تصمیم گیری و رفتار اعضای خانواده تاثیر می گذارد. در جامعه ما به ظاهر خانواده ها جدا از یکدیگر زندگی می کنند در احتمالی که در واقع رفت و آمد میان آنها به وفور انجام می شود و بر طبق اندیشه حاکمن ناشی از نظان سنتی که بزرگ تر ها را صاحب حق دخالت در همه امور می دانند در این دید و بازدید ها همواره اظهار نظر ، انتقادها و پیشنهادهای فراوانی بسوی زوج جوان سرازیر می شود و زندگی آنها را دچار تلاطم می کند . طبق همین باورها زوج های جوان در برابر مشکلات دست به دامن واسطه گری بزرگترها می شوند یعنی به جای آن که سعی کنند شکل خود را از آنها مدد و یاری می جویند . این امر موجب کشیده شدن پای افراد به حریم خصوصی زن و شوهر شده ، به آن بی احترامی می شود.
۲-۱۲-۴- نظریه مبادله اجتماعی
نظریه مبادله اجتماعی روی دوره ای تمرکز دارد که منجر به طلاق می شود در این دوره ، زوج ها روابط شان را بوسیله هزینه و فایده ارزیابی می کنند .کیفیت خوب بودن یک ازدواج بستگی به رضایت شخص نیست به سهم او در پاداش ها و هزینه ها دارد . پاداش ها شامل عشق ، حمایت ، مشارکت ، امنیت عاطفی ، شان و ارتباطات اجتماعی و روابط جنسی است ؛ علاقه ، حمایت های مالی و کمک در کارهای روزانه نیز به همین میزان مهم است .هزینه ها ممکن است شامل مسئولیت ها کار بیرونی ، عادات رنج آور یا محدودیت در آ
زادی و انتخاب فردی باشد بر
طبق این نظریه افراد به گونه ای رفتار میکنند که برای آنها بیشترین فایده وکمترین هزینه را داشته باشد ، گرچه این انگیزه ها ممکن است صریح یا منطقی نباشند .وقتی افراد احساس کنند که پاداش های رابطه شان منصفانه است و هزینه ها کاملاً توزیع شده است ، رابطه با ثبات ونیرومند می شود یک رابطه نابرابر به سمت انحلال سیر می کند (هومانز ، ۱۹۶۱) تصمیم به طلاق وقتی شکل میگیرد که هزینه های فرد و پاداش های رابطه با جذابیت های جایگزین خارج از ازدواج (مثل یک علاقه عشقی جدید ، حس آزادی ، استقلال بیشتر یا استعداد خودشکوفایی ) مقایسه شود اگر جذابیت های جایگزین سنگین تر از پاداش های رابطه باشد رابطه پایان داده می شود (لوینگر ،‌۱۹۷۶ ، سباتلی و شی هان ، ۱۹۹۳ ، تی بات وکلی ، ۱۹۵۹ ) ثبات ازدواج به سطح انتظارات فردی زن یا شوهر نیز بستگی دارد ( تی بات وکلی ، ۱۹۵۹) نظریه ی مبادله با فکر رومانتیک در مورد عشق ، ازدواج وخانواده کاملاً مخالف است . به هر حال این نظریه چهارچوبی را برای تحلیل خطر طلاق همسران فراهم ساخته است (برای مثال ، آماتنو و راجرز ، ۱۹۹۹ ، براور ، ولیچک ، ساندلر و شیتز ریا، ۱۹۹۳ ، دانوان و جکسون ، ۱۹۹۰).
۲-۱۳- رویکرد های نظری روانشناسی طلاق
برای فهم وتوضیح پیچیدگی های فرایند طلاق ، روانشناسان نظریه های گوناگونی را ارائه کرده اند علاوه بر این مدل ، مدل های روانشناختی برای توضیح روابط انسانی و عملکرد روانی ایجاد شده اند که برای توضیح علل و پیامدهای طلاق انطباق یافته اند . این ممکن است روش مفیدی برای تفکر در مورد اهمیت طلاق باشد .
۲-۱۳-۱- نظریه سیستمی خانواده
نظریه سیستمی خانواده روی بافت خانواده تاکید دارد که در آن همسران احاطه شده اند . این نظریه مبتنی بر این باور است که ازدواج وطلاق درمتن روابط خانوادگی بهتر فهمیده می شوند درست همانگونه که وقتی یک زوج ازدواج می کنند ، بیش از دو نفر ازدواج کرده اند وقتی یک زوج طلاق میگیرند بیش از دو نفر طلاق گرفته اند نظریه پردازان سیستمی خانواده ، خانواده ها را بعنوان یک نظام اجتماعی میبینندکه در معرض روابط پویا ودرون-وابسته هستند هر عضو از نظام خانواده تحت تاثیر اعمال سایر اعضای خانواده وکیفیت تعامل میان بقیه اعضای خانواده است . مرزهای مناسب میان اعضای خانواده ونیزنزدیکی آنها موضوعات اصلی هستند . رویکرد سیستمی خانواده عملکرد روانشناختی (یا اختلال عملکرد) را بعنوان بازتابی از فرایند های خانواده تفسیرمی کند این رویکرد برای درک تعاملات میان همسرا ن و فرزندان وتاثیر متقابل این تعاملات روی عملکرد روانشناختی اعضای خانواده مفید است . بنابراین طلاق می تواندنتیجه اختلال روابط در خانواده باشد ونیزمیتواند باعث آسیب رساندن به عملکرد کودکان بعد از طلاق شود.
۲-۱۳-۲- خطر وتاب آوری
در نظریه ی خطر و تاب آوری ، ((خطر)) به حضور شرایط مشکل آفرین ، چالش انگیز یا نامساعد و و ((تاب آوری )) با سازگاری مثبت دررویایی با این خطرات اشاره دارد (لوتار و سی چتی ، ۲۰۰۰) . بحث طلاق بعنوان خظر و تاب آوری ، روی خطراتی متمرکز است که طلاق ایجاد میکند (جابجایی به محله های پایین تر ، طرد اجتماعی ، آشفتگی خانه داری ، والدین دعوا کننده ، والدین غفلت کننده ) و نیز روی توانایی افراد ، بخصوص بچه ها ، برای انطباق با این شرایط تمرکز دارد .محققانی که خطر و تاب آوری را مطالعه میکنند نشان داده اند که بعضی از کودکانی که طلاق را تجربه کرده اند مشکلات مهمی ندارند در حالیکه بعضی دیگر متزلزل وشکست خورده اند ، محققان عوامل مربوط به تاب آوری موفقیت آمیز بچه ها را جستجو کرده اند (دارای دن و همکاران ، ۱۹۹۸) تاب آوری منحصراً یک صفت فردی نیست ، محققان کشف کردند که تاب آوری تابعی از عوامل حمایتی در محیط نیز هست (بروکز ، ۱۹۹۴ ، سی چتی و راگوچ ۱۹۹۷ ، ورنرواسمیت ، ۲۰۰۱ ) اکثر بچه های تاب آور خصوصیات فردی قوی داشتند (هوش بالا ، عزت نفس ، شایستگی اجتماعی و خلق وخوی آرام ) اما همچنین بوسیله روابط حمایتی از سوی خانواده ، معلمان وهمسالان نیز محافظت می شوندومنابع اقتصادی وخدمات اجتماعی موثری دارند (بروکز ،‌۱۹۹۴ ، درای دن وهمکاران ، ۱۹۹۸، کربی وفراسر ، ۱۹۹۷ ، مستن و همکاران ۱۹۹۹ ، راتر ، ۱۹۹۹ ، ورنر و اسمیت ،‌۲۰۰۱ ) این عوامل محافظت کننده ، اثرات مضر شرایط و رویدادهای نامساعد همراه با طلاق را تعدیل میکنند.عامل محافظتی بعنوان مصون کننده عمل میکنند.
خود سلامت بچه ها را بالا نمی برند بلکه هنگامی که بچه در معرض آسیب زاها قرار می گیرد از او محافظت می کنند (راتر ، ۱۹۹۹، کربی و فراسر، ۱۹۹۷)
وقتی بچه ها در معرض عوامل آسیب زای چندگانه قرار می گیرند، خطرات احتمال پیامدهای نامطلوب را افزایش می دهند(مستن، ۲۰۰۱، راتر، ۱۹۷۹، اوتر و سی چتی، ۲۰۰۰) . محققان طلاق به طور فزاینده ای از رویگرد خطر وتاب آوری به عنوان یک چهار چوب مفید برای پیامدهای بلند مدت طلاق والیدن روی رشد کودکان، توانایی فردی کودکان برای کنار آمدن
با طلاق، عوامل خانوادگی و برون خانوادگی همراه با بهزیستی نوجوانان در ساختارهای مختلف خانواد
گی، استفاده کرده اند (پیامدهای بلند مدت طلاق والدین بر رشد کودکان:آماتو، ۱۹۹۹، توانایی کودکان برای کنار آمدن با طلاق : امری و کوئیرو۱۹۹۷، عوامل خانوادگی و فرا خانوادگی مرتبط با رفاه نوجوانان در ساختارهای متفاوت خانوادگی : راجرز و رز ۲۰۰۲) .
۲-۱۳-۳- نظریه دلبستگی
نظریه روانشناختی دیگری که برای طلاق به کار رفته است، نظریه دلبستگی است. کار اصلی روی دلبستگی توسط روانپزشک انگلیسی جان بالبی در دهه ۱۹۶۰ انجام شد. او دلبستگی را به عنوان یک پیوند عاطفی نزدیک میان یک طفل و مراقب اولیه اش (که معمولاً مادر است) تعریف کرد (بالبی ۱۹۶۹، ۱۹۷۳، ۱۹۸۹) در دهه ی ۱۹۷۰، یک روانشناس به نام ماری اینژورث دلبستگی را به انواع مختلف طبقه بندی نمود. کودکان وابسته همراه با احساس امنیت، از مادرشان به عنوان پایگاهی برای کشف محیط استفاده می کنند. آنها به راحتی با مادرشان روبرو می شوند و با جدایی مختصری خیلی آشفته نمی شوند. کودکان ناایمن یا اجتناب کننده اند (آنها مشغول تعامل کمی با مادر هستند و پس از یک جدایی کوتاه مدت از تماس داشتن پرهیز می کنند) یا اینکه در یک لحظه به مادر می چسبند و سپس در لحظه ی دیگری او را به عقب می رانند (اینزورث، ۱۹۷۹) . اینزورث و بالبی اعتقاد داشتند که این سبک های متفاوت دلبستگی مدل های روانی متفاوتی را پرورش می دهد که در طول عمر ثابت است و روی روابط بعدی تاثیر می گذارد. یک دلبستگی ایمن زمینه ی مهمی را برای روابط عاطفی ایمن در آینده فراهم می سازد.