نظریه یادگیری اجتماعی

 

در بسیاری از رفتارها، انسان به این دلیل روی محیط عمل می کند (کاری انجام می دهد) که پیامد مطلوب دریافت کند. این رفتارها از طریق شرطی شدن عامل بهتر تبیین می شوند. در شرطی شدن عامل استدلال می شود که رفتار، تابعی پیامدهای خودش است. رفتار عامل، رفتاری اختیاری است و تکرار آن بستگی به این دارد که آیا پیامد رفتار، آن را تقویت می کند یا خیر. بنابراین تقویت رفتار، احتمال تکرار و تشدید آن را بیشتر می کند (Ivancevich,2010).
3) یادگیری شناختی و یادگیری اجتماعی: دو الگوی یادگیری قبلی بر یادگیری پیوندی تاکید دارند. در مطالعه شکلهای پیچیده تری از یادگیری باید به نقش فرایندهای شناختی توجه کرد یعنی اینکه یادگیرنده چگونه ادراک می کند، ادراکات را سازمان می دهد و اطلاعات را مرور می کند. روان شناسان شناختی معتقدند که یادگیری در انسان را نمی توان بطور کامل بر حسب تداعی های شرطی تبیین کرد. البته هیچ کدام از دو رویکرد یادگیری تداعی و یادگیری شناختی به تنهایی تبیین کاملی از یادگیری به دست نمی دهند و می توان این دو را مکمل هم دانست. هر کدام جنبه هایی از یادگیری را تبیین می کند که دیگری آن را نادیده گرفته است.
نظریه یادگیری اجتماعی بر تعامل بین رفتار و محیط تاکید دارد. به عقیده تولمن یادگیری عبارت است از یک ساخت شناختی که حتی بی آنکه تقویتی در کار باشد صورت می پذیرد. انسان فرمانبردار غریزه ها و نیروهای درونی و همچنین پاسخگوی منفعل در برابر محرکات بیرونی نیست. نوع رفتار فرد تعیین کننده پاداش وی است و این به نوبه خود بر رفتار فرد اثر می گذارد. یادگیری اجتماعی بر مبنای یادگیری شناختی ارائه شده که بر شناخت و بینش فرد تکیه می کند و از این جهت از رفتارگرایی متمایز می شود. از منظر نظریه یادگیری اجتماعی، فرد در چهار مرحله رفتار را یاد می گیرد:
۱) توجه (نکات یادگیری): مشاهده رفتار الگو یا مدل و توجه به آن؛
۲) حفظ (مدل سازی): به یادسپاری رفتار حتی در شرایطی که الگو حضور ندارد؛
۳) باز تولید (تمرین و ایفای نقش): نشان دادن رفتاری مثل رفتار الگو در موقعیتهای مشابه؛
۴) تقویت (بازخور و پاداش): وقتی فرد در موقعیتهای مختلف، رفتارهایی را که از الگو یادگرفته است تکرار و پاداش دریافت می کند رفتار تقویت می شود ( :Stanley, 2004نقل از اسماعیل پور،۱۳۹۱).
۲-۳-۴) سبکهای یادگیری
کارکنان به لحاظ سبک یادگیری با هم متفاوت اند و این مساله باید مدنر مدیران قرار گیرد. از طرفی آموزش دهندگان نیز سبک یادگیری خاص خود را دارند. در آموزش کارکنان باید دقت شود که بین سبک یادگیری کارکنان و سبک آموزش دهنده انطباق وجود داشته باشد. کاربرد چرخه یادگیری کلب در آموزش و توسعه مدیریت موفقیت آمیز بوده است (Gray et al., 1966). یادگیری فرایندی است که از طریق آن دانش به وسیله تغییر در تجربه ایجاد می شود. یادگیری در یک چرخه چهار مرحله ای رخ می دهد و هر یک از این مراحل با سبک یادگیری متمایزی همراه است. از نظر کلب یادگیری فرایندی است که در طول عمر فرد وجود دارد و از تعامل مستمر فرد با محیط ناشی می شود، و شامل حس کردن، ادراک کردن، تفکر و رفتار است. چرخه یادگیری کلب از دو محور تشکیل می شود.
شکل۲-۵) چرخه یادگیری و سبک های یادگیری (Kolb, 1984)
الف) محور عمودی: تجربه عینی- انتزاعی. این محور به این موضوع اشاره دارد که ما اطلاعات جدید و یا تجربه جدید را چگونه حس و درک می کنیم. در یک طرفمحور عمودی، تجربه عینی قرار دارد که طی آن فرد از طریق حواس خود واقعیت ها و رویدادهای سازمانی و محیطی را می گیرد. در طرف دیگر محور، مفهوم سازی انتزاعی قرار دارد که طی آن فرد بر مبنای تفکر منطقی و ارزیابی عقلایی ایده هایی را تولید کرده، مشاهدات را در قالب نظریه های منطقی دسته بندی می نماید و به آنها انسجام منطقی می دهد.
ب) محور افقی: فعال – واکنشی. این محور بیانگر این است که ما چگونه آنچه را که درک کرده ایم پردازش کرده، یا تغییر می دهیم یعنی به نحوه پردازش و تغییر و تحول اطلاعات اشاره دارد. مشاهده تأملی مستلزم این است که گزینه های زیادی با صبر و حوصله مدنظر قرار گیرند. آزمایشگری فعال بر عمل، مشارکت و ریسک پذیری در یادگیری تاکید دارد. در این مرحله باید مفاهیم تولید شده در مراحل قبلی مورد آزمون قبلی قرار گیرد. بر مبنای این دو محور چرخه یادگیری کلب به شکل زیر مطرح می شود:
۱) تجربه عینی: حس و احساس کردن محرک های سازمانی و محیطی؛
۲) مشاهده تأملی: مشاهده و واکنش به واقعیت از منظرهای گوناگون؛
۳) مفهوم سازی انتزاعی: تفکر و تبیین مساله؛
۴) آزمایشگری فعال: استفاده از مفاهیم نظری مراحل قبلی در عمل برای حل مسائل واقعی سازمان و محیط.
بر مبنای این ابعاد، چهار سبک یادگیری متفاوت بوجود می آید و بر این اسا هر کدام از کارکنان یا مدیران در انواع زیر دسته بندی می شوند:
۱) واگراها که قابلیت‌های تجربه عینی و مشاهده تأملی قوی دارند . آنها موقعیت را از زوایای متعدد می بینند، به طوفان (تحرک) مغزی و تولید ایده تاکید دارند، تخیل بسیار قوی دارند، به ارزش ها حساس اند، به احساسات دیگران احترام می گذارند، با ذهن باز و بدون سوگیری گوش می دهند و در موقعیتهای مبهم به تخیل می پردازند.